شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و عظمت تأثیرات جهان و زمانه سخن میگوید. او دنیا را به مثابهای شیرین و دلنشین تشبیه میکند و از ظلم و انصاف به عنوان پدیدههایی در دوره زندگیاش یاد میکند. شاعر به قدرت و شکوه زمانهاش اشاره دارد و خود را بندگی میداند که در باغ مدح و ستایش الهام گرفته برومند است. او از روزگار بدیهایش شکایت دارد و آرزو میکند که از سختیها رها شود. در نهایت، شاعر از زمانه میخواهد که او را از ناپاکیها و بدنامیها آزاد کند.
ای گشته جهان جان ز مدحتهمچون لب دلبران پر از قند
هوش مصنوعی: به دنیا نگاهی بینداز که مانند لبهای دلبران شیرین و پرنغمه است، چون روحش از ستایش و مدح پر شده است.
چون ابر و گل ست ظلم و انصافدر عهد تو این گری و آن خند
هوش مصنوعی: در زمان تو، ظلم و انصاف مثل ابر و گل تغییر میکنند؛ یکی در حال گریه است و دیگری در حال خنده.
یک روز به شب نشد که گردوناز هیبت تو سپر نیفکند
هوش مصنوعی: هر روز که میگذرد، به خاطرت نمیتوانم به تجملات و زیباییهای دنیا فکر نکنم. دنیا تحت تأثیر زیبایی و عظمت تو است و هیچگاه از جلال تو کاسته نمیشود.
من بنده که خاطرم نهالی ستدر باغ ثنای تو برومند
هوش مصنوعی: من بندهای هستم که یاد و خاطرم مانند نهالی در باغ ستایش تو جوانه زده و رشد کرده است.
بی برگی اگر چه گفتنی نیستیکبارگیم ز بیخ بر کند
هوش مصنوعی: اگرچه بدون برگ چیزی نمیتوان گفت، اما یک بار باید از ریشهاش جدا شود.
فریاد مرا ز روزگار ستتا چند ز روز گار تا چند
هوش مصنوعی: صدای من از دست روزگار به آسمان میرود، تا کی باید در چنگال زمان گرفتار بمانم؟
ای مادر روزگار هرگزتازاده به از تو هیچ فرزند
هوش مصنوعی: ای مادر روزگار، هیچ فرزندی بهتر از تو و فرزندان تازه به دنیا آمدهات نیست.
تو وارث ملک روزگاریدر عهده توست قطع و پیوند
هوش مصنوعی: تو صاحب و وارث سرزمین و زمانی هستی که بر عهده تو قرار دارد، وابستگیها و ارتباطات آن را حفظ کنی یا قطع کنی.
از دست حوادثم برون کنبدنامی روزگار مپسند
هوش مصنوعی: از مشکلات و حوادثی که برای من پیش آمده است، مرا از بدنامی و تلخی روزگار نجات بده.