شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمجید و ستایش از پیشوای خود میپردازد و او را منبع نیکیها و بخت خوب میداند. شاعر بیان میکند که در زمانهای که او زندگی میکند، امیدی به بهبود وضعیت خود ندارد و از قضاوت در مورد روزگار ناامید است. او از نبود نعمتها و یاری در زندگیاش ناراضی است و به شدت دلتنگ و رنجیده خاطر است. شاعر به مشکلات و دردمندیهایش اشاره میکند و میگوید که دلش قدرت تحمل جراحتهایش را ندارد. در نهایت، او از پیشوای خود درخواست دارد که به نیکی و رفاه مردم توجه کند و در اندیشهی بهبود اوضاع و اسباب خوشبختی باشد.
پناه اهل هنر پیشوای روی زمینتوراست چرخ نکوخواه و بخت خیراندیش
هوش مصنوعی: پناهگاه هنرمندان و فرهیختگان، تویی که در زمین رهبری میکنی؛ تو همان چرخ مهربان و بخت نیکو هستی.
تویی که در حرم دولتت به نقل طباعموافقت دهد ایام گرگ را با میش
هوش مصنوعی: تو هستی که در مکان مقدس قدرتت، به راحتی میتوانی روزهای سخت را با روزهای خوب ترکیب کنی و شرایط را به نفع خودت تغییر دهی.
ز جام مهر تو نو شد زمانه شربت نوشز دست قهر تو یابد سپهر قربت نیش
هوش مصنوعی: با محبت تو، روزگار تازهای آغاز شده و در حالی که نوشیدن شیرینی زندگی به دست غضب تو انجام میشود، آسمان در دوری و جدایی از تو طعمی تلخ را تجربه میکند.
بزرگوارا معلوم رای توست که منز روزگار کفافی طمع ندارم بیش
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، واضح است که نظر تو را میدانم؛ چرا که من از زندگی دیگر امید زیادی ندارم.
مرا که در مه دی کسوت سمور نبودگه تموز ندارم امید خرگه و خیش
هوش مصنوعی: من که در زمستان به اندازهای ثروتمند نیستم که لباس فاخر بپوشم، در تابستان هم امیدی به زندگی راحت و خوشبختی ندارم.
بدانچه داشته ام دی چو قانعم امروزمرا چه قربت بیگانه و چه وصلت خویش
هوش مصنوعی: آنچه که در گذشته داشتم و به آن راضی بودم، امروز دیگر برای من مهم نیست. نه فاصله و جدایی از دیگران اهمیت دارد و نه نزدیکی و ارتباط با خودم.
دلی که می نپذیرد جراحتش الحامبر آستانه صبرش نشانده ام به سیریش
هوش مصنوعی: دلی که نتواند درد و رنجش را تحمل کند، به زحمت بر آستانه صبرش جای دادهام، مثل جایی که با سیریش محکم شده باشد.
هنوز وقت نیامد که دهر افسون گرنهد ز رحمت تو مرهمی برین دل ریش
هوش مصنوعی: هنوز زمان مناسبی نرسیده که زمانه به من کمکی کند و از رحمت تو بر دل زخم خوردهام مرهمی بگذارد.
در تو ساحل دریا و من چنین تشنه؟کف تو معدن روزی و من چنین درویش؟
هوش مصنوعی: در تو سواحل دریا وجود دارد و من در این حال بسیار تشنهام. در دستان تو منابع فراوانی است و من در فقر و نداری به سر میبرم.
کرا بماند ازین غصه جان و دل به قرار؟که تیر چرخ برآید درین مقام از کیش
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از این اندوه و درد پیوسته آرامش جان و دل بیابد؟ زمانی که تقدیر و روزگار در این موقعیت با دسیسهای به ما آسیب میزند.
شنیده ام که تو اندیشه کرده ای که مرانهی به تربیت اسباب خرمی در پیش
هوش مصنوعی: شنیدهام که تو فکر کردهای که مرا از فراهم کردن وسایل خوشبختی برحذر داری.
ازین صواب تر اندیشه نیست در عمل آرو گرنه ره مده اندیشه را به خاطر خویش
هوش مصنوعی: هیچ اندیشهای بهتر از این نیست؛ آن را در عمل پیاده کن وگرنه اجازه نده که فقط به خاطر خودت در ذهنت بچرخد.