شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر از یک شاعر بزرگ فارسی، درباره عظمت و قدرت الهی و پادشاهی خود نوشته شده است. شاعر با بیانی زیبا به توصیف مقام و نعمتهای خداوند میپردازد و اشاره میکند که همه موجودات تحت فرمان او هستند. او از قهر و رحمت الهی سخن میگوید و بر اهمیت بخشش و مراعات مخلوقات تأکید میکند.
شاعر همچنین به وقایع روزگار خود اشاره میکند و از دشواریهایی که تحمل کرده و همچنین از امید به آینده سخن میگوید. او از دست تقدیر ناامید نیست و به جدی بودن وضعیت خود و بینام ماندن در میان مردم اشاره میکند. در آخر، او فقط شایسته توجه و عنایت معشوقانه را میخواهد، بدون اینکه به مقام و موقعیت اجتماعی خود دل ببندد.
پناه ملک جهان تاج بخش روی زمینتویی که نعمت تو هست بر خلایق عام
هوش مصنوعی: تو پناهگاه جهان و تاجی برای زمین هستی، و نعمتهای تو به تمامی مردم میرسد.
به داغ قهر تو منقاد گشت دیو و پریبه طوق حکم تو گردن فراشته دد و دام
هوش مصنوعی: به خاطر خشم تو، حتی موجودات وحشی و دیوها هم تسلیم شدند و به فرمان تو، جانوران و موجودات دیگر سرشکسته و مطیع شدند.
مزاج سرعت عزم و ثبات حلم تو بودکه باد را حرکت داد و خاک را آرام
هوش مصنوعی: سرعت تصمیم و استقامت صبر تو باعث شد که باد به حرکت بیفتد و خاک در آرامش بماند.
به موضعی که تو بر تخت حکم بنشینیستاره آنجا معزول گردد از احکام
هوش مصنوعی: هرجا که تو بر تخت سلطنت بنشینی، آنجا دیگر هیچ ستارهای نمیتواند حکم و فرمانی داشته باشد.
به روز صید ببخشای بر و حوش و طیورکه چون عدوی تو سرگشته مانده اند به دام
هوش مصنوعی: در روز شکار، به حیوانات و پرندگان رحم کن، زیرا آنها به خاطر دوری از تو و در تنگنا بودن در دامها، بیپناه و سرگردان هستند.
نه در حمایت جاه تو می زنند نفسنه در چراگه عدل تو می کنند کنام
هوش مصنوعی: نه در سایه مقام تو نفسها آرام میگیرند و نه در مکان عدالت تو جایی برای استراحت وجود دارد.
به روز معرکه مهمان خنجرت بودندکه کاسه کاسه سر بود و خوان اساس عظام
هوش مصنوعی: در روز جنگ، مهمان خنجر تو بودند، جایی که سرها مثل کاسهها بر زمین افتاده بود و سفره هم از استخوانها چیده شده بود.
روا مدار که خونشان بریزی از پی آنکه خون مهمان هرگز نریختند کرام
هوش مصنوعی: نمیتوانی به خاطر یک دلیل جزئی، خون آنها را بریزی، زیرا مهمانهای نیکوکار هرگز خونریزی نکردند.
قبول دست تو بس نیست باز را که کندطمع به کبک مرقع لباس طرفه خرام
هوش مصنوعی: فقط قبول کردن دست تو کافی نیست، چون این کار ممکن است باعث شود که کسی به چیزهای زیبا و گرانبها طمع ورزد.
سوار گشته به عهد تو یوز وانگه نیزبه قصد آهوی مشکین نفس گشاید کام
هوش مصنوعی: سوار بر عهد تو هستم و در زمانی که به طرف آهوی خوشبو میروم، نفسی عمیق میکشم.
خدایگانا دانم که منهی اقبالز سر قصه من کرده باشدت اعلام
هوش مصنوعی: ای خداوند، میدانم که شاید سرنوشت من از ابتدا خبرش را به تو داده باشد.
نخست ره که رسیدم به حضرتت گفتمکه روزگار مساعد شود زمانه غلام
هوش مصنوعی: وقتی که به محضرت رسیدم، گفتم که امیدوارم روزگار به سود و پسند تو باشد و زمان هم در خدمت تو باشد.
سه سال دیگرم از بعد آن جهان لئیمبه تهمت هنر افکند زیر پای لئام
هوش مصنوعی: سه سال دیگر از زندگیام در این دنیا، بدبختی و تهمت هنر را به زیر پا خواهم انداخت.
هنوز مدت محنت نرفته بود به سرهنوز دور حوادث نگشته بود تمام
هوش مصنوعی: هنوز زمان سختیها به پایان نرسیده بود و هنوز حوادث و اتفاقات ناگوار به پایان نرسیده بودند.
کنون ملازم این آستانه ام تا چرخبه عمر عاریتی مر مراکند الزام
هوش مصنوعی: اکنون من در این درگاه حاضر و منتظر هستم تا زمانی که عمرم به پایان برسد و چرخ روزگار مرا از اینجا براند.
سیاه رویی عیشم مبین که از معنیبه زیر هر سخنم لعبتی ست سیم اندام
هوش مصنوعی: نگذار که ظاهر سیاه پوشان من، خوشی و شادیام را نبیند؛ چون در زیر هر کلام من، زیباییای نهفته است که به شکل یک دختر زیبا تجلی یافته.
کسی که سحر حلالست سر به سر سخنشچرا عنایت خسرو برو شده ست حرام؟
هوش مصنوعی: کسی که در سخن و عملش پاک و حلال است، چرا توجه و محبت شاه به او به یکباره تبدیل به چیزی نامشروع شده است؟
ز دست حادثه تا کار من به جان نرسدگمان مبر که به صدر تو آورم ابرام
هوش مصنوعی: تا زمانی که حوادث به جان من آسیب نرسانند، فکر نکن که میتوانم با اصرار و پافشاری به جایگاه تو بیفزایم.
چو من کسی به چنین حالتی فرو ماندجهانیان ز تو بینند این نه از ایام
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند من در چنین وضعیتی قرار گیرد، جهانیان از تو مشاهده میکنند که این وضعیت ناشی از روزگار نیست.
درین سه سال که از درگه تو بودم دوربه هیچ صنعت و شغلم کسی نداند نام
هوش مصنوعی: در این سه سالی که از درگاه تو دور بودهام، هیچکس از کار و حرفهام چیزی ندانسته و نامی از آن نشنیده است.
به هر مقام که خواهی مرا فرود آورکه من نه برگ سفر دارم و نه ساز مقام
هوش مصنوعی: من را به هر جایگاهی که میل داشته باشی ببر، زیرا من نه توشهای برای سفر دارم و نه وسایلی برای ماندن در آن مقام.