شمارهٔ ۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زندگی در عراق و لذتی که از نعمتها و راحتیهای آنجا برده صحبت میکند. او از احساس وحشت و غم غربت میگوید و تصمیم میگیرد برعکس میل باطنی خود، به وطن بازگردد. با وجود نصیحتهایی که از خرد و زمانه دریافت میکند، به زندگی در عراق ادامه میدهد و به خدمت این قوم مشغول میشود. بعد از دو سال، او از بخت خود خوشحال است و به نشانهای از نیفتادن در دام شادیهای ظاهری، هیچ شراب و غذای بزرگی را نچشیده است. احساس میکند که زندگیاش بیمعنا و پر از تاریکی بوده و در نهایت تصمیم به ترک این دولت میگیرد.
بزرگوارا من در میان اهل عراقبه نعمت تو که محسود همگنان بودم
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، من در میان مردم عراق به برکت تو زندگی میکنم و این نعمت برای دیگران نیز قابل توجه بوده است.
هموم و وحشت غربت بر آن تنعم و نازکه داشتم به وطن اختیار فرمودم
هوش مصنوعی: غم و ترس از غربت را بر آن لذت و راحتی که در وطن داشتم ترجیح دادم.
چو طبع میل بدین خطه کرد و بود خطاصواب دیدم و با او خلاف ننمودم
هوش مصنوعی: وقتی که میل و علاقهام به این جا بیشتر شد و دیدم که چیزی اشتباه است، به نظر درست آمد و با آن مخالفتی نکردم.
خرد نصیحت من کرد و من نکردم گوشزمانه پند همی داد و من بنشنودم
هوش مصنوعی: عقل و خرد به من نصیحت کردند ولی من به آن گوش ندادم. زمان نیز هشدارهایی به من داد که من به آنها توجه نکردم.
دو سال خدمت این قوم کردم و امروزز بخت شاکر و از روزگار خشنودم
هوش مصنوعی: دو سال به این مردم خدمت کردهام و امروز به خاطر بخت خوبم و روزگار راضی هستم.
به جام هیچ بزرگی شبی نبردم دستبه نان هیچ کریمی دهن بنگشودم
هوش مصنوعی: هرگز در شب به جام هیچ کس دست نیافتم و به هیچیک از بزرگواران نیز در برابر سفرهاش لب نگشودم.
خمار باده پارین هنوز در سرمستکه لب به جرعه ای از جام کس نیالودم
هوش مصنوعی: هنوز مستی باده ای از پارسایی در سرم است، چرا که هنوز به جرعه ای از جام کسی دست نزده ام.
چو مدتی بکشیدم عنا بدانستمکه خاک خوردم چون مار و باد پیمودم
هوش مصنوعی: مدتی که به تأمل و صبر گذراندم، فهمیدم که مانند ماری در خاک فرو رفتهام و مانند بادی که راه میپیماید، سفر کردهام.
به ترک گفتم و رفتم چو اندرین دولتچو دنب خر ز گزی هیچ می نیفرودم
هوش مصنوعی: به او گفتم و رفتم، چون در این وضعیت مثل دنبالهی خر خود را ول نمیکنم و هیچ چیز از خود نمیکاهیدم.