شمارهٔ ۹۴
هوش مصنوعی: در این شعر، صفی دین به زخمها و مصایب خود اشاره میکند و از احساس ناامیدی و بیعدالتی گلایه میکند. او میگوید که پس از گذشت دو ماه از یک واقعه، هنوز صدایی از درون او نمیآید و تنها چیزی که نصیبش شده، سرزنش و یأس است. او به یاد میآورد که چگونه شعرهای مدح محبوبش روزی در دلش شادی میآوردند، اما حالا مثل برف زمستانی سرد شدهاند. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که در زمانی که او نمیتواند حرفی بزند، حتی معجزات بزرگ هم بیفایده به نظر میرسند و همه اندوختههایش در یک لحظه به خاک میافتد.
صفی دین پس ازین زخمهای بی شفقتز دست چرخ هنوزم نمی رسد ناله
هوش مصنوعی: صفی دین بعد از این زخمهای بیرحمانه که از سرنوشت دیده، هنوز هم صدا و نالهاش به جایی نمیرسد.
بجز شماتت و یأسم نداد وعده تواز آن سپس که دو ماهش گذشت از هاله
هوش مصنوعی: غیر از سرزنش و ناامیدی، هیچ وعدهای از تو نداشتم، پس از آنکه دو ماه از وعدهات گذشته بود.
جواهری که ز مدح تو نظم می کردمسخات در دل من سرد کرد چون ژاله
هوش مصنوعی: جواهری که به خاطر ستایش تو نظم میکردم، بخشندگیات در دل من مانند قطرههای باران سرد شده است.
چه سودم از ید بیضا چو تو نمی دانیبیان و حجت موسی ز بانگ گوساله
هوش مصنوعی: چه فایدهای برای من دارد که به معجزه دست ید بیضا اشاره کنم، وقتی تو از بیان و دلیلهایی که موسی در برابر صدای گوساله داشت، آگاهی نداری؟
یکی ازین حرکتها بود که ناگاهیفرو برد به زمین نام و ننگ صد ساله
هوش مصنوعی: یکی از این اقدامها باعث شد که ناگهان نام و اعتبار صد سالهاش به زمین بیفتد.