شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر شادی و شوق خود را به خاطر عید و زیبایی محبوبش ابراز میکند. او میگوید که هیچ چیز نمیتواند عید را برای او خوشایندتر از چهره محبوبش کند و هر جا که یاد او باشد، دیگر کسی عید را فراموش میکند. عشق و زیبایی محبوبش مانند گلی دلانگیز است که دلها را به خود جذب میکند. شاعر اذعان میکند که در عین غم و اندوه ناشی از جدایی، زیبایی محبوبش او را شاد نگه میدارد. او همچنین به محبوبش میگوید که در دنیای عشق و زیباییاش، حتی با وجود سختیها، احساس خوشبختی میکند.
ای به عیدی دلم به روی تو شادعید را روی تو مبارک باد
هوش مصنوعی: در این روزهای شاد و عید، دل من به خاطر روی تو خوشحال است و به تو تبریک میگویم.
هر کجا یاد چهره تو کنندهیچکس را ز عید ناید یاد
هوش مصنوعی: هر جایی که کسی به یاد چهره تو بیفتد، هیچکس دیگر را به یاد جشن و عید نمیآورد.
ای بسا دل که از هوای لبتدر میان گل و گلاب افتاد
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها به خاطر آرزوی بوسهات در میان گلها و عطر گلاب گرفتار شدهاند.
هر زمان شادی نوست مرازان رخ همچو صورت نوشاد
هوش مصنوعی: هر بار که به چهرهات نگاه میکنم، از شادی تازهای پر میشوم که همچون میوهای خوشمزه است.
نی، غلط می کنم چه می گویم!با چنین غم چگونه باشم شاد!؟
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا چنین میگویم! با این همه غمی که دارم، چطور میتوانم خوشحال باشم؟
قبله نیکوان بغدادیوز تو چشمم چو دجله بغداد
هوش مصنوعی: عشق من به تو مانند دجله در بغداد است، که زیبایی و نیکویی در آن جاری است. تو برای من مانند قبلهای هستی که هدایتگر و آرزویم است.
بر فلک تاختی به تندی اسبتا رخت ماه را رخی بنهاد
هوش مصنوعی: تو با سرعت و شتابی همچون اسب به آسمان دویدی تا چهره زیبا و درخشان ماه را به نمایش بگذاری.
می نترسی از آنک در تو رسدآنچ کردی به جانم از بیداد
هوش مصنوعی: آیا از این نمیترسی که آنچه بر من گذشته، به خودت برگردد؟
تا من از دست محنت تو کنمپیش مخدوم خویشتن فریاد
هوش مصنوعی: من برای اینکه ناله و فریاد خود را از درد و رنج تو به پیش صاحب اختیار و معشوق خود ببرم، به تو احتیاج دارم.