بخش ۱۳ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تناقضاتی که در روابط انسانی وجود دارد، اشاره میکند. او از شخصی میگوید که به دلیل دشمنی، تحت فشار قرار گرفته و به زاری و ناله میپردازد. او در این حال به یاد میآورد که اگر دوستانش به او آسیب نمیزدند، چنین دردی نمیکشد. شاعر میگوید که نباید به دشمن اجازه داد که بر دوست لطمه بزند و برعکس، باید اتحاد و یکدلی با دوستان را در نظر داشت. او بر این باور است که آزار دادن دوست به خاطر رضایت دشمن کار ناپسندی است و نباید بر این اساس رفتار کرد.
یکی برد با پادشاهی ستیزبه دشمن سپردش که خونش بریز
هوش مصنوعی: شخصی با یک پادشاه درگیر شد و او را به دشمن سپرد تا جانش گرفته شود.
گرفتار در دست آن کینه توزهمی گفت هر دم به زاری و سوز
هوش مصنوعی: او در دست کسی که کینه و دشمنی دارد، در حال ناله و گریه میگوید.
اگر دوست بر خود نیازردمیکی از دست دشمن جفا بردمی؟
هوش مصنوعی: اگر دوست بر من آسیبی نرساند، دیگر از ظلم و آزار دشمن چه غمی دارم؟
بتا جور دشمن بدردش پوسترفیقی که بر خود بیازرد دوست
هوش مصنوعی: ای محبوب، دشمن سرسختی که به تو آسیب میزند، مانند پوستی است که بر دوش رفیقی سنگین است که به خاطر عشق و دوستی خود را رنج میدهد.
تو از دوست گر عاقلی بر مگردکه دشمن نیارد نگه در تو کرد
هوش مصنوعی: اگر با دوستی عاقل هستی، به او پشت نکن، زیرا دشمنان نمیتوانند به خوبی او به تو توجه کنند.
تو با دوست یکدل شو و یک سخنکه خود بیخ دشمن برآید ز بن
هوش مصنوعی: با دوستت بدین شکل صمیمی و با یک زبان سخن بگو که این اتحاد و دوستی میتواند ریشههای بدیها و دشمنیها را از بین ببرد.
نپندارم این زشت نامی نکوستبه خشنودی دشمن آزار دوست
هوش مصنوعی: من فکر نمیکنم که این نام زشت به خوبی میآید، وقتی که برای خشنودی دشمن و آزار دوست است.