قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به موضوعاتی چون عشق، دوستی، وفا، و غم و شادی میپردازد. شاعر توصیه میکند که به هیچکس دل نبندیم و همیشه از اشخاص مختلف با خوشرویی و خنده رفتار کنیم. او بر این باور است که وابستگی به یک نفر میتواند دردسرساز شود و باید از سختیها و جفای دوستان گذشت. همچنین شاعر به اهمیت اولویت دادن به عقل و دوری از هوای نفس اشاره میکند و در نهایت، به نیاز به وفا و صداقت در دوستیها میپردازد. در کل، این شعر به مخاطب میآموزد که در زندگی، دوستی و عشق را با احتیاط و هوشمندی برخورد کند.
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیارکه برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار
هوش مصنوعی: به هیچکس دل نبند و به هیچجا وابسته نشو، چون دنیا پر از آدمهاست و امکانات زیادی در اطراف ما وجود دارد.
همیشه بر سگ شهری جفا و سنگ آیداز آنکه چون سگ صیدی نمیرود به شکار
همواره سگی که در شهر است را میزنند و به او ظلم میشود، زیرا مانند سگ شکاری نیست که به شکار برود و برای مردم سود داشته باشد.
نه در جهان گل رویی و سبزهٔ زنخیستدرختها همه سبزند و بوستان گلزار
هوش مصنوعی: در این دنیا نه فقط زیبایی گل و علف وجود دارد، بلکه درختان همگی سرسبز هستند و باغها پر از گلهای زیباست.
چو ماکیان به در خانه چند بینی جور؟چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار
چقدر میخواهی مثل مرغان خانگی ظلم ببینی؟ چرا مثل یک کبوتر پرواز نمیکنی و به سفر نمیروی؟
ازین درخت چو بلبل بر آن درخت نشینبه دام دل چه فروماندهای چو بوتیمار؟
هوش مصنوعی: از این درخت مانند بلبل بروی آن درخت بنشین، دلتنگی و غم را چه به خود راه میدهی مثل یک بوتیمار؟
زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آنکه ساکنست نه مانند آسمان دوّار
زمین از ضربههای گاو و خر دچار آسیب میشود، زیرا ثابت و ساکن است، برعکس آسمان که در حال چرخش است.
گرت هزار بدیعالجمال پیش آیدببین و بگذر و خاطر به هیچکس مسپار
هوش مصنوعی: اگر هزاران زیبای دلفریب هم به تو روی بیاورند، فقط نگاه کن و بیتوجه بگذر، و دل را به هیچکس نسپار.
مخالط همهکس باش تا بخندی خوشنه پایبند یکی کز غمش بگریی زار
هوش مصنوعی: با دیگران دوست باش و در جمع آنها خوش بگذران، نه اینکه خودت را به یک نفر محدود کنی و به خاطر غمش ناراحت شوی.
به خد اطلس اگر وقتی التفات کنیبه قدر کن که نه اطلس کمست در بازار
هوش مصنوعی: اگر به خداوند نظر کنی، به اندازه کافی توجه کن که در بازار، اطلس ارزانی وجود ندارد.
مثال اسبِ الاغند مردم سفرینه چشم بسته و سرگشته همچو گاو عصار
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به زندگی و تجربه انسانها اشاره دارد. میگوید انسانها در سفر زندگی خود مانند الاغی نیستند که فقط نگران بارشان باشند و چشم بسته حرکت کنند. بلکه باید آگاهانه و با فهم درست به جلو بروند، نه مانند گاوی که در چرخ آسیاب فقط به دور خودش میچرخد. در واقع، تأکید بر لزوم آگاهی و بینش در مسیر زندگی است.
کسی کند تن آزاده را به بند اسیر؟کسی کند دل آسوده را به فکر فکار؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است کسی که روحش آزاد است، به بند کشیده شود؟ آیا ممکن است کسی که دلش آرام است، به غم و اندیشه دچار شود؟
چو طاعت آری و خدمت کنی و نشناسندچرا خسیس کنی نفس خویش را مقدار؟
وقتی به دیگران خدمت کنی و قدر نشناس باشند، چرا خودت را تا این حد خفیف کنی؟
خنک کسی که به شب در کنار گیرد دوستچنانکه شرط وصالست و بامداد کنار
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در شب در کنار دوستش باشد، چرا که این کاری است که نشاندهنده رابطه نزدیک و پیوستگی است، و در صبح نیز در کنار او باقی بماند.
وگر به بند بلای کسی گرفتاریگناه تُست که بر خود گرفتهای دشوار
و اگر خودت رو اسیر بلای کسی کردی، تقصیر خودت است که به خودت سخت گرفتهای.
مرا که میوهٔ شیرین به دست میافتدچرا نشانم بیخی که تلخی آرد بار؟
هوش مصنوعی: چرا من به دنبال نشانهای از تلخی باشم در حالی که میوههای شیرین به دستم میرسند؟
چه لازمست یکی شادمان و من غمگینیکی به خواب و من اندر خیال وی بیدار؟
هوش مصنوعی: چرا باید یکی خوشحال باشد و من غمگین؟ چرا یکی در خواب باشد و من در فکر او بیدار باشم؟
مثال گردن آزادگان و چنبر عشقهمان مثال پیادهست در کمند سوار
هوش مصنوعی: آزادی و قید و بند عشق را میتوان به تصویر کشید که مانند سرنوشت یک پیادهنظام در چنگال سوارکار است. آزادیخواهان در عشق مانند کسی هستند که در دام افتاده و نمیتوانند از آن رهایی یابند.
مرا رفیقی باید که بار برگیردنه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار
کسی باید یار من باشد که بتواند باری از دوش من کم کند، نه کسی که باری هم بر من سوار کند تا بخواهم تحمل کنم.
اگر به شرط وفا دوستی به جای آردوگرنه دوست مدارش تو نیز و دست بدار
هوش مصنوعی: اگر دوستی به عهد و پیمان خود وفا کند، دوستش داشته باش. اما اگر وفا نکند، از دوستی با او خودداری کن و رابطه را قطع کن.
کسی که از غم و تیمار من نیندیشدچرا من از غم و تیمار وی شوم بیمار؟
چرا من از غم و اندوه کسی غمگین شوم که غم و اندوه من برایش مهم نیست و برایم نگران نمیشود؟ (برای کسی بمیر که برات تب کنه)
چو دوست جور کند بر من و جفا گویدمیان دوست چه فرقست و دشمن خونخوار؟
هوش مصنوعی: وقتی که دوست با من سختگیری کند و بدرفتاری کند، چه تفاوتی بین او و یک دشمن سرسخت وجود دارد؟
اگر زمین تو بوسد که خاک پای تواممباش غره که بازیت میدهد عیار
هوش مصنوعی: اگر زمین به خاطر تو به خاک پای تو سجده کند، فریب نخور که به خاطر زیباییات برایت احترام میگذارد.
گرت سلام کند، دانه مینهد صیادورت نماز برد، کیسه میبرد طرّار
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو سلام کند، صیاد دانهای برای تو میریزد و اگر تو را به نماز ببرد، دزد کیسهات را میبرد.
به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکنکه عن قریب تو بیزر شوی و او بیزار
هوش مصنوعی: به امید وفاداری کسی، عمر خود را بیهوده خرج نکن، زیرا به زودی ممکن است که او از تو دلزده شود و تو در مضیقه بمانی.
به راحت نفسی، رنج پایدار مجویشب شراب نیرزد به بامداد خمار
بخاطر یک لذت زودگذر، رنج همیشگی برای خودت نتراش، زیرا نوشیدن شراب در شب ارزش اینهمه بیداری و خمار بودن صبح را ندارد.
به اوّل همه کاری تأمل اولیتربکن، وگرنه پشیمان شوی به آخر کار
هوش مصنوعی: قبل از انجام هر کاری دقت و فکر بیشتری داشته باش؛ وگرنه ممکن است در پایان پشیمان شوی.
میان طاعت و اخلاص و بندگی بستنچه پیش خلق به خدمت، چه پیش بت زنّار
اگر قراره بنده و فرمانبر کسی باشی، هیچ فرقی نمیکنه که خدمت به مردم کنی یا بت بپرستی، در هر دو صورت بندگی کردی
زِمام عقل به دست هوای نفس مدهکه گرد عشق نگردند مردم هشیار
هوش مصنوعی: عقل خود را به وسوسههای نفسانی واگذار نکن، زیرا افراد عاقل در عشق گرفتار نمیشوند.
من آزمودهام این رنج و دیده این زحمتز ریسمان متنفر بود گزیدهٔ مار
من تجربه کردهام که این درد و زحمت چقدر سخت است؛ کسی که مار نیشش زده است، از ریسمان سیاه و سفید متنفر است چرا که فکر میکند دوباره مار میبیند.
طریق معرفت اینست بیخلاف ولیکبه گوش عشق موافق نیاید این گفتار
راه شناخت و آگاهی بدون شک همین است که من میگویم، اما عشق منطق سرش نمیشود و این سخن را قبول نمیکند.
چو دیده دید و دل از دست رفت و چاره نماندنه دل ز مهر شکیبد، نه دیده از دیدار
هوش مصنوعی: وقتی چشم به چیزی مینگرد و دل از دست میرود، دیگر هیچ راهحلی نمانده است. نه دل میتواند از محبت شکیبایی بورزد و نه چشم میتواند از دیدن دست بکشد.
پیاده مرد کمند سوار نیست ولیکچو اوفتاد بباید دویدنش ناچار
هوش مصنوعی: مردی که پیاده است و در شرایط خوبی نیست، نمیتواند با سوارکاری که در حال حرکت است رقابت کند، اما اگر او به زمین بیفتد، به ناچار مجبور به دویدن خواهد بود.
شبی دراز درین فکر تا سحر همه شبنشسته بودم و با نفس خویش در پیکار
هوش مصنوعی: یک شب طولانی در این اندیشه بودم تا سپیده صبح. تمام شب را نشسته بودم و با نفس خودم در جدال بودم.
که چند ازین طلب شهوت و هوا و هوسچو کودکان و زنان رنگ و بوی و نقش و نگار
هوش مصنوعی: این بیت به این موضوع اشاره دارد که افراد به دنبال خواستهها و تمایلات دنیوی همچون هوسها، شهوات و ظواهر فریبنده هستند. شاعر با مثال آوردن از کودکان و زنان، به این نکته اشاره میکند که این نوع تمایلات، شبیه به جستجوی بیدلیل و سطحی است که به رنگها و زیباییها توجه میکند. در واقع، هدف اینست که به عمق و معناهای واقعی زندگی توجه شود و از جاذبههای ظاهری و زودگذر دوری گزیده شود.
بسی نماند که روی از حبیب برپیچموفای عهد عنانم گرفت دیگر بار
روی برگرداندن از محبوبم مدت زیادی طول نکشید و باز به اون برگشتم، زیرا وفای به عهد من دوباره کنترل احساساتم را در دست گرفت.
که سخت سست گرفتی و نیک بد گفتیهزار نوبت از این رای باطل استغفار
هوش مصنوعی: تو به شدت، زود قضاوت کردی و به دیگران نیک و بد نسبت دادی. هزار بار از این فکر نادرست پشیمان شدم و طلب بخشش کردم.
حقوق صحبتم آویخت دست در دامنکه حسن عهد فراموش کردی ای غدار
صحبت منطقیای که کرده بودم دست به دامنم شد و گفت ای بیوفا، فراموش کردهای که چگونه با هم عهد بسته بودیم.
نگفتمت که چنین زود بگسلی پیمانمکن کز اهل مروت نیاید این کردار
به تو گفته بودم که زود عهد و پیمانت رو میشکنی، حرفهای منطقی نزن چرا که افراد با وفا در عمل نمیتوانند منطقی رفتار کنند.
کدام دوست بتابد رخ از محبت دوست؟کدام یار بپیچد سر از ارادت یار؟
کدام دوستی وجود دارد که از محبت دوستش روی برگرداند؟ کدام یار حاضر است از وفاداری و ارادت به یار خود چشم بپوشد؟
فراق را دلی از سنگ سختتر بایدکدام صبر که بر میکنی دل از دلدار؟
برای تحمل جدایی، باید دلی به سختی سنگ داشته باشی. میخواهی با صبر کردن دلت از دلدار جدا شود؟ جدا نمیشود.
هر آنکه مهر یکی در دلش قرار گرفتروا بود که تحمل کند جفای هزار
هر کسی که عشق و محبت یک نفر را در دل داشته باشد، حقش است که بیمهری و سختیهای زیادی را تحمل کند.
هوای دل نتوان پخت بیتعنت خلقدرخت گل نتوان چید بیتحمل خار
آدمی نمیتواند بدون آزار و اذیت مردم به دنبال خواستهی دلش برود. همانطور که نمیتوانی بدون تحمل فرو رفتن خار در دستت، از بوتهی گل، گل بچینی.
درم چه باشد و دینار و دین دنیی و نفسچو دوست دست دهد هرچه هست هیچ انگار
هوش مصنوعی: اگر دوست در کنارم باشد، هرچه دارم، چه دنیا باشد و چه دین و مال، همه را بیاهمیت میبینم و به ارزش واقعی آنها توجهی نمیکنم.
بدان که دشمنت اندر قفا سخن گویددلت دهد که دل از دوست برکنی زنهار
بدان که دشمن پشت سرت سخن میگوید. زنهار! دلت میآید که دل از دوست برکنی؟
دهان خصم و زبان حسود نتوان بسترضای دوست بدست آر و دیگران بگذار
هوش مصنوعی: برای خوشنودی دیگران نمیتوان دهان دشمن و حسود را بست، پس تلاش کن تا رضایت دوست را جلب کنی و بقیه را نادیده بگیر.
نگویمت که بر آزار دوست دل خوش کنکه خود ز دوست مصور نمیشود آزار
هوش مصنوعی: نگو که برای خوشحال کردن کسی که دوستش داری، به او آسیب برسانی، چون آسیب به او نمیتواند او را به تصویر دوست داشتنیاش نزدیک کند.
دگر مگوی که من ترک عشق خواهم گفتکه قاضی از پس اقرار نشنود انکار
دیگر نگو که عشقت را از یاد میبری و ترکش میکنی، زیرا قاضی بعد از این که اقرار به گناهت را شنیده است، انکار آن را نمیپذیرد.
ز بحر طبع تو امروز در معانی عشقهمه سفینهٔ در میرود به دریا بار
هوش مصنوعی: امروز به خاطر خلاقیت تو، همه معانی عشق مانند کشتیهایی به دریا میروند و از دنیای دل خارج میشوند.
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دلبه صورتی ندهد صورتیست بر دیوار
هر کسی که عاشق یکی نیست و دل به کسی نمیسپارد، فقط مثل یک نقاشی روی دیوار است و وجودش تأثیری در اطرافش ندارد.
مرا فقیه مپندار و نیک مرد مگویکه عاقلان نکنند اعتماد بر پندار
هوش مصنوعی: مرا به عنوان یک عالم دینی نشناس و از من به عنوان یک انسان خوب یاد نکن، زیرا انسانهای خردمند به افکار و تصورها تکیه نمیکنند.
که گفت پیرِزن از میوه میکند پرهیزدروغ گفت که دستش نمیرسد به ثمار
هوش مصنوعی: پیرهزن ادعا میکند که از میوهها دوری میکند، اما این دروغی است که میگوید چون دستش به آنها نمیرسد.
فراخ حوصلهٔ تنگدست نتواندکه سیم و زر کند اندر هوای دوست نثار
کسی که تنبل و فقیر است، نمیتواند طلا و نقره برای یارش بخرد و نثار او کند.
تو را که مالک دینار نیستی سعدیطریق نیست مگر زهد مالک دینار
سعدی! اگر تو ثروتمند و دارا نباشی، هیچ راهی نداری مگر اینکه در زهد و بینیازی مانند ثروتمندان باشی.
وزین سخن بگذشتیم و یک غزل ماندستتو خوش حدیث کنی سعدیا بیا و بیار
حرفهای ما تمام شد و یک غزل از آنها به جا ماند. تو که حرفهای شیرینی میزنی، سعدی، بیا و آن را بیاور.