شعر ۶ - ایضا فی الغزل
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر به صورت استعاری سوالاتی را از محبوبش میپرسد و از زیباییاش تمجید میکند. او به درد و رنج ناشی از عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشقش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. شاعر به تصویرهایی مانند خورشید، شاخه درخت، و حجاب محبوبش اشاره میکند و ناتوانیاش در تحمل دوری از او را بیان میکند. همچنین به عشق و دلبستگیاش به محبوب و سختیهای ناشی از آن میپردازد. این شعر در واقع توصیف احساسات عمیق عاشقانه و تضادهای دلخراش ناشی از علاقه و دوری از محبوب است.
أَمطلعُ شمسٍ بابُ دارِکَ أم بدرِ؟أقدُّکَ أم غصنٌ من البانِ لا أدری؟
درگاه خانه تو محل طلوع خورشید یا ماه است نمیدانم؟( تو مثل خورشید و ماه درخشان وزیبایی)!قدوبالای تو است یا شاخه ای از درخت بان ؟
تَمیضُ و لم تُحسن الیَّ بنظرةٍمَلَکتَ غنی لاتکبُرنَّ علی فقری
بر من میگذری واز کنارم بدون اینکه توجهی ونیم نگاه نیکی به من اندازی ای پادشاه غنی بر من مستمند وفقیر فخر نفروش
أکادُ اذا تمشی لدیَّ تَبَختُراًأموتُ و أُحیی ان مَرَرتَ علی قبری
هنگامی با تبختر وناز کنار من راه میروی ومیگذری نزدیک است که من بمیرم میمیرم وزنده میشوم هنگامی بر خاک من گذری می کنی
تَواریتَ عنّی بالحجابِ مُغاضباًو هل یَتَواری نورُ وجهِکَ بالخِدرِ؟
با خشم و تکبر وناز زنانه چهره ات را از من میپوشانی ودر حجاب می کنی وآیا میتوان نور چهره ات نور ماه را با چادر پوشاند ؟!
ألَم تَرَنی احدی یدیَّ تبسّطتالیک، و اخری من یدیَّ علی صدری؟
آیا نمیبینی یک دستم را به سوی تو ودست دیگرم را بر قلبم گذاشته ام ؟!
أَتأمُرُنی بالصبرِ عنک جلادتاًو عندی غَرامٌ یَستطیلُ علی الصبرِ
آیا مرا به صبوری وشکیبایی امر میکنی از این عشق بی رحم که چیره شده بر شکیبایی من ؟!
أَباحَ دمی ثغرٌ تَبَسَّم ضاحکاًعسی یرحمُ الله القتیلَ علی الثغرِ
لب ودهانی خون مرا حلال کرد ( زیبایی لب و دهان معشوق مرا کشت ) خداوند بر این کشته شده لب و دهان رحمت آورد .خداوند به این عاشق رحم کند
و رُبَّ صدیقٍ لامَنی فی وِدادهِأَلم یَرَهُ یوماً فیوضح لی عذری
چون بسیار دوستانم که مرا از این عشق ملامت کردند آیا روزی او را میبینند که عذر من برایشان آشکار شود ؟!
اسیر الهوی ان شئتَ فاصرُخ شکایةو ان شئتَ فاصبر لافَکاکَ عن الأَسرِ
ای گرفتار واسیر عشق از این اسارت آزاد نمیشوی میخواهی گله وشکایت کن میخواهی صبوری کن .
و من شَرَب الخمرِ الذی أنا ذُقتُهالی غد حشرٍ لایفیقُ من السکرِ
وهر کس از این باده ای که من چشیدم بنوشد تا بامداد قیامت از خواب خوش مستی آن بیدار نخواهد شد .مستی عشق به معشوق .