شمارهٔ ۲۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظهای صحبت میکند که در جمع دوستان و در حال لذت بردن از موسیقی و نوشیدنی است. او به دل خود میگوید که باید آرام شود، زیرا این وضعیت نشاندهندهی عشق و اشتیاق اوست. اما با اینکه سعی میکند آرام شود، همچنان احساس نیاز و طلب به آن زندگی و لذتها را در خود حس میکند.
دوش در سِلْکِ صحبتی بودمگوش و چشمم به مطرب و ساقی
هوش مصنوعی: دیشب در جمعی بودم که تمام توجهام به نوازنده و پیشخدمت بود.
پایمال معاشرت کردمهر چه سالوس بود و زَرّاقی
هوش مصنوعی: من تمام آنچه را که در دوستی و رفاقت ریاکارانه و فریبنده بود، زیر پا گذاشتم و بیاعتنا به آنها پیش رفتم.
گفتم ای دل قرار گیر اکنونکه همین بود حد مشتاقی
هوش مصنوعی: به دل گفتم آرام باش، اکنون که این مقدار شوق و سازش برای تو کافی است.
دیگر از بامداد میبینمطلب نفس همچنان باقی
هوش مصنوعی: از صبح زود متوجه میشوم که هنوز هم نیاز به نفس کشیدن و زندگی کردن در من وجود دارد.