تناجی
سعدی شیرازی

شمارهٔ ۲۱۲

دوش در سِلْکِ صحبتی بودمگوش و چشمم به مطرب و ساقی
پایمال معاشرت کردمهر چه سالوس بود و زَرّاقی
گفتم ای دل قرار گیر اکنونکه همین بود حد مشتاقی
دیگر از بامداد می‌بینمطلب نفس همچنان باقی