حکایت شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: نوشین روان عادل در شکارگاه شکار شد و برای کباب کردن، نمک نیاز داشت. غلامی به روستا رفت تا نمک بیاورد، اما نوشیروان از او خواست که نمک را به قیمت بدهد تا سنت جدیدی ایجاد نشود و روستا آسیب نبیند. مردم گفتند که مقدار کم نمک مشکلی ایجاد نمیکند، اما نوشیروان توضیح داد که اگر ظلم کوچک آغاز شود، به تدریج بزرگتر میشود و باعث نابرابری میگردد. او هشدار داد که اگر سلطانی از مال رعیت استفاده کند، عواقب سنگینی خواهد داشت.
آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خَلَل آید؟ گفت: بنیادِ ظلم در جهان اوّل اندکی بودهاست هر که آمد بر او مَزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.
حکایتی از انوشیروان عادل آوردهاند که در یک شکارگاه صیدشان را کباب کرده بودند، اما نمکی برای افزودن مزه به آن نداشتند. یکی از غلامان قصد کرد به روستا برود تا نمک بیاورد. انوشیروان گفت: «نمک را به قیمت مرسوم بخر (رایگان یا کمتر از قیمت نباشد) تا رسم جدیدی پدید نیاید و روستا ویران نشود.» دیگران پرسیدند: «با این مقدار کم، چه آسیبی به وجود میآید؟» او پاسخ داد: «اساس ظلم دنیا در آغاز ناچیز بوده و هر کسی که آمده، بر آن افزوده تا امروز به این درجه (بسیار) رسیده است.»
اگر ز باغِ رعیّت مَلِک خورد سیبی بر آورند غلامانِ او درخت از بیخ
اگر پادشاه از باغ مردم سیبی (به ناحق) بخورد، غلامان او در ادامهٔ اینکار پادشاه حتی درخت را هم از ریشه درمیآورند.
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
اگر پادشاهی با ستم فقط پنج تخممرغ از مردم بگیرد و آن را روا بداند، سپاهیانش هزار مرغ از مالِ مردم را به سیخ میکشند.