حکایت شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: حکایت درباره یک ظالم است که هیزم درویشان را با قیمت کم میخرد و آن را به ثروتمندان میفروشد. روزی صاحبدلی از او میگذرد و او را نصیحت میکند که قدرتش را بر مردم ضعیف نکند، زیرا این کار به خداوند منجر میشود و دعای آنان به آسمان میرسد. حاکم از نصیحت او ناراحت میشود و توجهی نمیکند. اما پس از مدتی، آتش در انبار هیزم او میافتد و اموالش را میسوزاند. وقتی آن شخص دوباره او را میبیند، میگوید که آتش از دل درویشان و درد آنان به وجود آمده است. در نهایت، هشدار داده میشود که به دلهای مردم دست نزن و نگذار تا احوالشان برانگیخته شود، زیرا در نهایت، عاقبت کار بد به خود فرد باز میگردد.
ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به حَیف و توانگران را دادی به طَرْح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:
هوش مصنوعی: حکایت از مردی ظالم است که هیزمهای درویشان را با قیمت بالایی خرید و به افراد توانگر با قیمت پایینتر فروخت. در این میان، مردی با روح بزرگ و فرزانه از آنجا عبور کرد و به او گفت:
ماری تو که هر که را ببینی، بزنییا بوم که هر کجا نشینی، بکنی
هوش مصنوعی: تو مثل ماری هستی که هر کسی را که ببینی، نیش میزنی یا مثل بومی هستی که هر جا که بروی، بیهوا به زمین مینشینی.
زورت ار پیش میرود با ما با خداوند غیبدان نرود
هوش مصنوعی: اگر قدرت تو از ما بیشتر باشد، با خداوندی که از همه چیز آگاه است، نمیتوانی به پیش بروی.
زورمندی مکن بر اهلِ زمینتا دعایی بر آسمان نرود
هوش مصنوعی: بر دیگران فشار نیاور و بر آنها ظلم نکن، زیرا ممکن است دعای آنها به آسمان برسد و عواقب بدی برای تو داشته باشد.
حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحتِ او در هم کشید و بر او التفات نکرد، تا شبی که آتشِ مَطبَخ در انبارِ هیزمش افتاد و سایرِ املاکش بسوخت وز بسترِ نرمش به خاکسترِ گرم نشاند. اتّفاقاً همان شخص بر او بگذشت و دیدش که با یاران همیگفت: ندانم این آتش از کجا در سرایِ من افتاد؟ گفت: از دلِ درویشان.
هوش مصنوعی: حاکم از نصیحت آن شخص ناراحت شد و به او توجهی نکرد. تا اینکه یک شب آتش در انبار چوبهایش شعلهور شد و تمام املاکش سوخت و او را از بستر نرمش به خاکستر داغ نشاند. به طور اتفاقی همان شخص از کنار او گذشت و دید که حاکم با دوستانش میگوید: نمیدانم این آتش از کجا در خانهام افتاده است. او پاسخ داد: از دل درویشان.
حذر کن ز دردِ درونهایِ ریشکه ریشِ درون عاقبت سر کند
از آه سوزناکِ دلهای خستگان بپرهیز که جراحتِ دل، سرانجام عیان میشود و سر برون میکند (عاقبت خستهدلان زبان به نفرین میگشایند و خرمن هستی تو را میسوزند)
به هم بر مَکُن تا توانی دلی که آهی جهانی به هم بر کند
پس تا میتوانی دلی را پریشان مکن که یک آه میتواند عالَمی را زیر و زبر کند.
بر تاجِ کیخسرو نبشته بود:
هوش مصنوعی: بر روی تاج کیخسرو نوشته شده بود:
چه سال هایِ فراوان و عمرهایِ دراز که خلق بر سرِ ما بر زمین بخواهد رفت
سالهای بیشمار و روزگارانِ دراز مردم بر سرِ ما که خاکِ زمین شده است پا نهاده خواهند گذشت.
چنان که دست به دست آمدهست مُلک به مابه دست هایِ دگر هم چنین بخواهد رفت
چنانکه نوبتِ پادشاهی از دیگران بما رسیده، از ما هم بدیگران میرسد و از تصرّف آنان نیز به در خواهد شد.