حکایت شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: دو برادر یکی خدمت سلطان میکرد و دیگری با زور بازو نان میخورد. برادر توانگر از درویش خواست که چرا به کار نمیپردازد تا از سختیهای کار کردن راحت شود. درویش پاسخ داد که تو چرا کار نمیکنی تا از ذلت خدمت رهایی یابی. او به این نکته اشاره کرد که خردمندان گفتهاند که از نان خود خوردن و آزاد بودن بهتر از این است که خود را به خدمت دیگران بسپاری. در این شعر بیان شده که عمر باید به درستی صرف شود و انسان نباید به خاطر شکم خود به خدمت دیگران ادامه دهد.
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی.
هوش مصنوعی: دو برادر بودند که یکی برای سلطان کار میکرد و دیگری به واسطه کار و تلاش خود به تامین معیشت میپرداخت.
باری، این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن برهی؟
هوش مصنوعی: این شخص پولدار به درویش گفت: چرا به دیگران خدمت نمیکنی تا از زحمت کار کردن راحت شوی؟
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذَلَّتِ خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفتهاند: نانِ خود خوردن و نشستن به که کمرشمشیرِ زرّین به خدمت بستن.
تو چرا برای خودت کار نمیکنی تا از ذلالت خدمت به دیگران رهایی پیدا کنی؟ همانطور که خردمندان گفتن: نانْ از دسترنج خود خوردن و آسودهدل نشستن بهتر از کمرشمشیر (شمشیری که غلامان هنگام خدمت با کمربند زرّین حمایل میکردند) زرّین بستن و به چاکری ایستادن است.
به دست آهک تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیشِ امیر
آهکِ داغ را با دست سرشتن و درهم آمیختن بسی نیکوتر است از دست در بغل کردن و به چاکریِ فرمانروایان ایستادن.
عمرِ گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صَیْف و چه پوشم شِتا
هوش مصنوعی: عمر باارزش من به این گذشت که چه غذایی در تابستان بخورم و چه لباسی در زمستان بپوشم.
ای شکم خیره، به تایی بساز تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ای شکم بیشرم، به یک گِرده نان (به یک لا نان) قناعت کن و افزونطلب مباش تا ناگزیر نباشی که برای چاکری بزرگان خم (دوتا=خمیده) شوی.