حکایت شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: شاعر در این بیان، خواستهاش را از خداوند مطرح میکند و از بزازان حلب میخواهد که اگر انصاف داشته باشند، به او این نعمت قناعت را بدهند. او تأکید میکند که بدون قناعت، هیچ نعمت واقعی وجود ندارد و صبر را کلید حکمت میداند، زیرا هر کسی که صبر نداشته باشد، حکمت نیز نخواهد داشت.
خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.
گدایی از دیارِ باختر (ممالک آفریقای شمالی) در راستهٔ بازار جامهفروشانِ شهرِ حلب میگفت: ای مالداران! اگر شما دادْدِه بودید و ما [گدایان] هم قناعتپیشه، شیوهٔ گدایی از دنیا رَخت برمیبست.
ای قناعت! توانگرم گردانکه ورایِ تو هیچ نعمت نیست
ای خرسندی! مرا بینیاز ساز که برتر از تو خواسته و موهبتی در جهان نیست؛
کنجِ صبر، اختیارِ لُقمان استهرکه را صبر نیست، حکمت نیست
گزیدهٔ لقمان گوشهٔ شکیبایی یا گنجِ صبر است؛ هرکه به آنچه دارد قانع نیست از داد و دانش بیبهره است.