حکایت شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: درویشی در حال تحمل مشکلات زندگی، به قناعت و سادهزیستی تأکید میکند و میگوید بهتر است به نان خشک و لباس ساده قناعت کنیم تا این که بار مشکلات خود را بر دوش دیگران بیندازیم. وقتی کسی به او میگوید که در شهر شخصی با طبع نیکو وجود دارد که میتواند به او کمک کند، درویش پاسخ میدهد که برای او بهتر است که از دیگران چیزی نخواهد و به صبر و تحمل خود ادامه دهد؛ چرا که طلب کمک از دیگران با تحمل عذاب جهنم برابر است.
درویشی را شنیدم که در آتشِ فاقه میسوخت و رُقعه بر خِرقه همیدوخت و تسکینِ خاطرِ مسکین را همیگفت:
شنیدم که صوفیای در آتشِ تنگدستی و نیاز میگداخت و پاره بر پاره میدوخت و برای آرام کردن دلِ دردمندِ خود میگفت:
به نانِ خشک قناعت کنیم و جامهٔ دَلْقکه بارِ محنتِ خود بِهْ که بارِ منّتِ خَلق
به نانپارهای بیخورش و پشمین جامهٔ خویش بسنده کنیم، زیرا بارِ رنج و تهیدستیِ خود بردن شایستهتر از بارِ منّت مردم به دوش کشیدن است.
کسی گفتش: چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کَرَمی عَمیم، میان به خدمتِ آزادگان بسته و بر دَرِ دلها نشسته. اگر بر صورتِ حالِ تو چنانکه هست وقوف یابد، پاسِ خاطرِ عزیزان داشتن منّت دارد و غنیمت شمارد.
شخصی به وی گفت: غمگین منشین، برخیز که در همین شهر بَهمان مردی است که منش وی بخشش است و دَهِشِ وی بسیار، آمادهٔ خدمتِ آزادمردان و جویای خشنودیِ این و آن. اگر بر چگونگی حالِ تو آنچنان که هست آگاه شود به تَفَقّدِ حال تو کوشد و سپاس دارد و احسان کردن را سودِ خویش داند و قدر شناسد.
گفت: خاموش! که در پَسی مردن بِهْ که حاجت پیشِ کسی بردن.
گفت: لب فرو بند! چه در پَسی (تنگدستی و واماندگی) جان سپردن بِهْ از دستِ نیاز به سوی کس دراز کردن.
هم رُقعه دوختن بِهْ و الزامِ کنجِ صبرکز بهرِ جامه، رُقعه بَرِ خواجگان نبشت
پاره بر پاره دوختن و پیوسته در زاویهٔ شکیبایی ماندن به که برای طلبِ جامه، به بزرگان نامه نوشتن.
حقّا که با عقوبتِ دوزخ برابر استرفتن به پایمردیِ همسایه در بهشت
به شفاعت و مددکاریِ همسایه به بهشت رفتن، به راستی با شکنجهٔ آتش یکسان است.