حکایت شمارهٔ ۸
این متن در فضیلت و خوبی قناعتپیشگی است. صوفیان یک خانقاه چند درهم به بقال محله بدهکار میشوند و بقال هرروز طلب خود را از آنها میخواهد؛ یکی از صوفیان میگوید وعده غذا به شکم دادن بسیار آسانتر از وعده پول دادن به بقال است! در پایان، ابیاتی در خوبی قناعت آمده است که آدمی با قناعت، میتواند با آرامش بیشتر و آبرومندانهتر زندگی کند.
بقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.
درویشان چند سکّهٔ سیم (نقره) در بهای کالای نسیه به بقّالی در شهر واسط (در عراق کنونی) بدهکار بودند.
هر روز مُطالبت کردی و سخنان با خشونت گفتی.
آن بقال هر روز طلب خود را میخواست و با آنها با تندی و بد سخنمیگفت.
اصحاب از تَعَنُّتِ وی خستهخاطر همی بودند و از تحمّل چاره نبود.
آن جمع و یاران از درشتگویی او رنجیدهخاطر بودند اما راهی جز تحمل نیز نبود.
صاحبدلی در آن میان گفت: نفْسْ را وعده دادن به طعام آسانتر است که بقّال را به دِرَم.
شخص آگاه و دانایی در آن میان گفت: نفس (و شکم خالی) را با وعده، مشغول و سرگرم کردن آسانتر از وعدهدادن (تسویه حساب) به بقال است.
ترکِ احسانِ خواجه اولیٰترکاحتمالِ جفایِ بَوّابان
آدمی همان بهتر که از خیر مهتران چشمپوشی کند اما رنج بدزبانی و تحقیر دربانان و نوکران آنها را بر خود روا ندارد.
به تمنّای گوشت، مردن بِهْکه تقاضایِ زشتِ قصّابان
در آرزوی گوشت جان سپردن، آسانتر است تا به رسواییِ وام (قرض) خواستن قصّابان گرفتار آمدن.