حکایتِ شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: حاتم طایی درباره بزرگ همتی خود میگوید که در یک روز چهل شتر قربانی کرده بود. در حین آن، به صحرا رفت و فردی را دید که در حال جمعآوری خرما بود. حاتم او را دعوت کرد تا به مهمانیاش بیاید، اما او جواب داد که هر کس که نانش را از عرق جبین خود درآورد، نیازی به منت حاتم ندارد. حاتم به همت و جوانمردی او ارادت ورزید و او را از خود برتر دانست.
حاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگهمّتتر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟
هوش مصنوعی: به حاتم طایی گفتند: آیا در جهان کسی را دیدهای یا شنیدهای که بزرگهمتتر از تو باشد؟
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرایِ عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمدهاند؟ گفت:
هوش مصنوعی: گفت: بله! هر روز چهل شتر قربانی میکردم برای امرا و بزرگان عرب. سپس روزی به گوشهای از صحرا رفته بودم که به حاجتی برسم. در آنجا مردی را دیدم که مشغول جمعآوری خار بود. به او گفتم: چرا به مهمانی حاتم نمیروی، در حالی که عدهای بر سفرهٔ او جمع شدهاند؟ او در پاسخ گفت:
هرکه نان از عملِ خویش خورَدمنّتِ حاتمِ طایی نبَرَد
هرکس وجهِ معاش از دسترنج خویش به دست آرد و نان خورَد، بارِ منّتِ حاتم به دوش نکِشد.
من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
هوش مصنوعی: من او را از نظر اراده و شجاعت بالاتر از خودم دیدم.