حکایت شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: در این حکایت فردی گدا با نعمتی فراوان مواجه میشود و پادشاه از او میخواهد که بخشی از اموالش را به او بدهد. گدا با تردید پاسخ میدهد که او لایق بخشش نیست و هیچ گاه نمیتواند به پادشاهی که در مقام والایی قرار دارد، کمکی کند. او میگوید که اگرچه ممکن است مسائل و مشکلاتی پیش بیاید، اما او نمیتواند از مال خود که به زحمت به دست آورده، دست بکشید. در ادامه، پادشاه از او میخواهد که اطاعت کند و درباره او از زجر و توبیخ سخن میگوید. در نهایت، حکایت به این نکته اشاره دارد که کسانی که بر خود رحمت نمیآورند، ممکن است از دیگران نیز رحمت نبیند.
گدایی هول را حکایت کنند که نعمتی وافر اندوخته بود.
درمورد گدایی زشت و خسیس حکایت میکنند که پول و ثروت بسیار زیادی جمع کرده بود.
یکی از پادشاهان گفتش: همینمایند که مالِ بیکران داری و ما را مهمّی هست، اگر به برخی از آن دستگیری کنی چون ارتفاع رسد وفا کرده شود و شُکر گفته.
یکی از پادشاهان به او گفت: گزارش دادهاند که مال زیاد داری و [در این زمان] برای ما کار دشوار و امر عظیمی پیش آمده (نیازمند پرداخت پولی فوری شدهایم)، اگر بخشی از آن را بپردازی وقتی که خراجِ دولت از حاصل املاک و زراعت برسد قرض بازپرداخته شده و سپاسگزاری شود.
گفت: ای خداوندِ روی زمین! لایقِ قَدرِ بزرگوارِ پادشاه نباشد دستِ همّت به مالِ چون من گدایی آلوده کردن که جو جو به گدایی فراهم آوردهام.
گفت : ای پادشاه بزرگ و ارجمند ارزش شما بیش از این است که دست خود را به مال فرد گدا و فقیری مثل من آلوده کنید مه آن را معنی «جو جو»: ریزه ریزه (هر چهار جو برابر یک قیراط است) به دست آوردم.
گفت: غم نیست که به کافر میدهم، اَلْخَبیثاتُ لِلْخَبیثین.
پادشاه گفت : غمی نیست نگران نباش میخواهم پول تو را به کافران و دشمنان بدهم و برای خودم نمیخواهم معنی «اَلْخَبیثاتُ لِلْخَبیثین»: چیزهای پلید برای افراد پلید است.
گر آبِ چاهِ نَصرانی نه پاک استجهودِ مُرده میشویی چه باک است؟
اگر آب چاه مسیحی ها پاک نیست و کثیف شده باشد اگر درآن مرده و جسد فردی یهودی را بشویی مشگلی ندارد زیرا آب کثیف برای جنازه کثیف رواست.
قالوُا عَجِینُ الْکِلْسِ لَیْسَ بِطاهِرٍقُلْنٰا نَسُدُّ بِهِ شُقوُقَ الْمَبْرَزِ
گفتند: خمیرِ آهک پاکیزه نیست. گفتیم: باکی نیست، با آن رخنههای آبریز (مستراح) را میبندیم.
شنیدم که سر از فرمانِ ملک باز زد و حُجَّت آوردن گرفت و شوخچشمی کردن.
شنیدم که دستور پادشاه را اطاعت نکرد وحُجّت آوردن: در اینجا مراد عذر تراشی کردن است. و در محضر پادشاه گستاخی و بی ادبی کرد.
بفرمود تا مَضمونِ خِطاب از او به زجر و توبیخ مُخَلَّص کردند.
پادشاه دستور داد تا این پول و مال را با شکنجه و به زور از او گرفتند.مُخَلَّص کردند: از چنگ وی به در آوردند.
به لطافت چو برنیاید کارسر به بیحرمتی کِشَد ناچار
چون کار به نرمی انجام نشود ناگزیر با درشتی و بیاحترامی پایان پذیرد؛
هرکه بر خویشتن نبخشایدگر نبخشد کسی بر او، شاید
هر کس بر خود رحم نکند، سِزَد که دیگری هم بر وی رحمت نیاورد.