حکایت شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: شخصی از طبقه مرفه و ثروتمند به نام پارسازاده، که از ثروت زیادی به ارث رسیده بود، به فساد و اسراف روی آورد و در پرهیز از معاصی و ناپاکیها کوتاهی نکرد. نصیحتی از طرفی دریافت کرد که به او یادآوری میکرد که خرج کردن زیاد در حالی که درآمدی ندارد عاقلانه نیست و باید به فکر آیندهاش باشد. اما او به این نصیحت گوش نداد و به تفریح و خوشگذرانی ادامه داد.
نصیحتکننده، پس از دیدن بیعقلی او، در نهایت از او رویگردان شد و به این نتیجه رسید که گاهی دانستن و نصیحت کردن بیفایده است. او دید که بعد از مدتی، پارسازاده در نتیجه بیتوجهی به نصایح، به خاک سیاه نشسته است و نتیجه اسراف و خوشگذرانیاش را با تنگدستی و بدبختی چشیده است. در اینجا، حکمت بر این است که در زندگی باید به آینده فکر کرد و از خوشگذرانیهای آنی پرهیز کرد، زیرا روزهای سخت به زودی فرامیرسند.
پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت. فیالجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد.
هوش مصنوعی: یک پارسازاده از ثروت بیپایانی که از ترکه عمان به او رسید بهرهمند شد. او شروع به ارتکاب کارهای ناشایست کرد و به ولخرجی روی آورد. به طور کلی، هیچ گناه و عمل زشتی نبود که انجام ندهد و هیچ مشروبی هم نبود که ننوشد.
باری به نصیحتش گفتم: ای فرزند! دخل آب روان است و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای فرزند! وقتی که درآمدت ثابت و مشخص نیست، نباید خرج زیادی کنی. زندگی کردن در رفاه و خوشی برای کسی ممکن است که درآمد کافی و مشخص داشته باشد.
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کنکه میگویند ملاحان سرودی
هوش مصنوعی: زمانی که درآمدی نداری، باید مخارجات را کاهش دهی، زیرا مانند ملوانان باید به تدریج و با احتیاط پیش بروی.
اگر باران به کوهستان نباردبه سالی دجله گردد خشک رودی
هوش مصنوعی: اگر باران به کوهستان نبارد، در مدت یک سال رود دجله خشک میشود.
عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری.
هوش مصنوعی: عقل و ادبت را حفظ کن و بازی و خوشگذرانی را کنار بگذار، زیرا وقتی که نعمت از بین برود، با مشکلاتی روبهرو میشوی و حسرت خواهی خورد.
پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت: راحت عاجل به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است،
هوش مصنوعی: پسر به لذت و شیرینی این سخن توجه نکرد و به گفته من معترض شد و گفت: راحتی زودگذر را با ایجاد نگرانی در مورد مشکلات آینده، بر خلاف نظر عقلمدار است.
خداوندان کام و نیکبختیچرا سختی خورند از بیم سختی
هوش مصنوعی: چرا کسانی که خوشبختی و موفقیت را دارند، از ترس مشکلات و سختیها رنج میبرند؟
برو شادی کن ای یار دل افروزغم فردا نشاید خورد امروز
هوش مصنوعی: برو و خوش باش ای دوست دلنواز، امروز را در شادی بگذران و به غم فردا فکر نکن.
فکیف مرا که در صدر مروت نشسته باشم و عقد فتوت بسته و ذکر انعام در افواه عوام افتاده.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در جایگاه والای فضیلت بنشینم و با پیوستن به دوستیهای راستین، مشهور به خوبیها و نعمتها در میان مردم باشم؟
هر که علم شد به سخا و کرمبند نشاید که نهد بر درم
هوش مصنوعی: هر کسی که به دانایی و بزرگی در بخشندگی و generosity دست یابد، نباید خود را به مال و ثروت محدود کند.
نام نکویی چو برون شد به کویدر نتوانی که ببندی به روی
هوش مصنوعی: وقتی نام نیکویی در جامعه و میان مردم به زبان بیفتد، نمیتوان آن را پنهان کرد یا نادیده گرفت.
دیدم که نصیحت نمیپذیرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمیکند. ترک مناصحت گرفتم و روی از مصاحبت بگردانیدم و قول حکما کار بستم که گفتهاند: بلِّغ ما عَلیکَ فاِن لَم یَقبلوا ما عَلیکَ
هوش مصنوعی: متوجه شدم که او نصیحت را قبول نمیکند و حرفهای من در او تأثیری ندارد. به همین دلیل، از نصیحت کردن او دست کشیدم و از او فاصله گرفتم. طبق گفته حکما، تصمیم گرفتم که اگر نصیحتهای من را نپذیرفتند، دیگر اصرار نمیکنم.
گرچه دانی که نشنوند بگویهر چه دانی ز نیکخواهی و پند
هوش مصنوعی: هرچند میدانی که کسی صدایت را نمیشنود، اما از سر نیکخواهی و نصیحت، هر چه میدانی بگو.
زود باشد که خیره سر بینیبه دو پای اوفتاده اندر بند
هوش مصنوعی: به زودی خواهی دید که فرد نادان و مغرور در زانوهای خود به زمین افتاده و گرفتار مشکل شده است.
دست بر دست می زند که دریغنشنیدم حدیث دانشمند
هوش مصنوعی: او به شدت افسوس میخورد که نتوانست داستان یا سخن دانشمندی را بشنود.
تا پس از مدتی آنچه اندیشه من بود از نکبت حالش به صورت بدیدم که پاره پاره به هم بر میدوخت و لقمه لقمه همیاندوخت. دلم از ضعف حالش به هم بر آمد و مروّت ندیدم در چنان حالی ریش درویش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن. پس با دل خود گفتم:
هوش مصنوعی: پس از مدتی متوجه شدم که افکار من تحت تأثیر وضعیت ناخوشایند او به شکل بدی درآمده و او در تلاش است که خود را به هم وصل کند و به آرامی زندگیاش را سر و سامان دهد. از اینکه او در چنین شرایطی به این حال و روز افتاده بود، دلم خیلی به درد آمد و نخواستم در چنین وضعیتی، بر زخمهایش نمک بزنم یا او را مورد سرزنش قرار دهم. بنابراین با خودم فکر کردم:
حریف سفله در پایان مستینیندیشد ز روز تنگدستی
هوش مصنوعی: دوست ضعیف و ناتوان در آخر شبهای شادابی و خوشی، به روزهایی که در فقر و تنگدستی به سر برده، فکر نمیکند.
درخت اندر بهاران بر فشاندزمستان لاجرم بی برگ ماند
هوش مصنوعی: در بهار، درختان شکوفا و سبز میشوند، اما زمستان باعث میشود که درختان بدون برگ بمانند.