غزل شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به تفضیل به صفات خداوند اشاره دارد. شاعر ابتدا خدا را به عنوان آفرینندهای دانا و توانا معرفی میکند که جهان و انسان را به زیبایی آفریده است. او به تقسیم روزی بین بندگان اشاره میکند و میگوید که همه موجودات از فیض خداوند بهرهمند هستند، خواه بزرگ باشند یا کوچک.
شاعر همچنین به علم و حکمت خداوند اشاره میکند که حتی کوچکترین موجودات نیز نیازهای خود را درک میکنند. او بر این باور است که خداوند بینیاز و مهربان است و با وجود عظمتش، برای همه موجودات رحمت و محبت دارد.
در انتها، شاعر اعتراف میکند که توانایی شکر و ستایش کامل خدا را ندارد و حتی فرشتگان نیز نمیتوانند حق او را ادا کنند. به همین خاطر به تواضع در برابر عظمت خداوند میپردازد. به طور کلی، این متن ستایش و تحسین ویژهای برای خداوند و خلقت او است.
اوّلِ دفتر به نام ایزدِ داناصانِع، پروردگار، حیِّ توانا
اول دفتر را با نام پروردگار دانا و صورتگر و بیزوال آغاز میکنیم.
اکبر و اعظم، خدایِ عالم و آدمصورتِ خوبآفرید و سیرتِ زیبا
بزرگ و برتر خدای جهان و مردم ،آفریدگار چهرهی نیک و گوهر زیبا
از دَرِ بخشندگی و بندهنوازیمرغِ هوا را نصیب و ماهیِ دریا
از بخشودگی و بندهپروری خداوند، روزی پرندگان هوا و
مرغان دریا فراهم است.
قسمتِ خود میخورند، مُنعِم و درویشروزیِ خود میبرند پشّه و عَنقا
ثروتمند و تهیدست قسمت خود را میخورند و پشه و عقاب نیز روزی خود را. / [ قسمت = بهره و نصیب. منعم = مال دار و توانگر. درویش= فقیر و تهی دست. عنقا = سیمرغ، پرنده ای است افسانهای که در داستانهای ملی ایران بر کوه البرز می زیست ولی برخی متون محلِ آن را کوهِ قاف نوشته اند. (فرهنگ اشارات)]
حاجتِ موری به علمِ غیب بدانددر بُنِ چاهی به زیرِ صخرهٔ صَمّا
نیاز مورچهای را که در ته چاهی در زیر صخرهٔ صمّا هست را با دانایی خود به غیب میداند. / [صخرهٔ صمّا = سنگ بزرگ سخت ]
جانور از نطفه میکَنْد، شکر از نیبرگِ تر از چوبِ خشک و چشمه ز خارا
از نطفه، جانور میسازد و از نی، شکر بیرون میآورد و بر چوب خشک، برگهای تر میرویاند و از سنگی سخت، چشمهای جاری میکند. / [ کردن = آفریدن / تر = تازه و سرسبز / خارا = نوعی سنگِ سخت و سیاه که مظهر سرسختی و نفوذناپذیری است. اشاره است به چشمه هایی که با ضربات عصای حضرت موسی بر سنگ خارا جوشیدن گرفت.]
شربتِ نوشآفرید از مگسِ نَحْلنَخل تناور کَنَد ز دانهٔ خرما
از زنبور، شربتی گوارا (عسل) میآفریند و از دانهی خرمای کوچک، نخلی تنومند ایجاد میکند. / [ نوش = شهد و عسل و کلا هر چیز شیرین / مگسِ نحل = زنبور عسل / تناور = تنومند و قوی جثّه ]
از همگان بینیاز و بر همه مشفقاز همه عالم نهان و بر همه پیدا
از هر چه در این دنیاست بینیاز و بر تمامشان مهربان است؛ و از تمام دنیا پنهان است و در عین حال بر تمام دنیا پیداست.
پرتوِ نورِ سُرادِقاتِ جَلالشاز عظمت، ماورایِ فکرتِ دانا
نور خیمهسرای جلال و شکوه او از بزرگی و عظمت، بالاتر از درک و اندیشهٔ داناست. / [ پرتو = فروغ و روشنایی / سرادقات = سراپرده ها، خیمه ها / جلال = بزرگی و شکوه ]
خود، نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوشحمد و ثنا میکند، که موی بر اعضا
نه فقط زبان عارف، که موی بدن او نیز خدا را ستایش میکنند.
هر که نداند سپاسِ نعمتِ امروزحیف خورد، بر نصیبِ رحمتِ فردا
هوش مصنوعی: هر کسی که قدر نعمتهای امروز را نداند و از آن سپاسگزاری نکند، در واقع فرصتی برای بهرهمندی از رحمتهای آینده را از دست میدهد.
بار خدایا! مُهَیْمِنی و مُدَبِّروز همه عیبی مقدّسی و مُبَرّا
خداوندا! تو ایمنی بخش و دانایی و از هر عیبی پاک و دوری. / [ بار = مخفّف باری، به معنی بزرگی و رفعت و شوکت باشد که به خداوند عالم نسبت کنند، آفریننده، خالق (فرهنگ معین) / بار خدایا = ای خدای بزرگ / مهیمن = نامی از نامهای خداوند متعال، ایمن کننده از خوف، مهربان / مدبر = صاحب تدبیر، چاره گر و کارساز / مقدس = پاک و منزه / مُبرّا = پاک و دور شده ]
ما نتوانیم، حَقِ حَمدِ تو گفتنبا همه کَرّوبیانِ عالمِ بالا
ما و نیز فرشتگان درگاه تو نمیتوانیم آنگونه که شایستهٔ توست، تو را ستایش کنیم. / [ کرّوبیان = جمع کروبی، فرشتگان مقرب ]
سعدی از آن جا که فهمِ اوست سخن گفتوَر نه کمالِ تو، وَهْم کی رسد آن جا؟
سعدی به قدر فهم و درک خود از تو این سخنها را میگوید؛ وگرنه اندیشهی ما کی توانایی فهم کمال تو را دارد؟