غزل شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تأثیر او بر دلهای مومنان سخن میگوید. او میگوید که معشوق به قدری دلرباست که هیچکس نمیتواند از دیدن جمال او چشمپوشی کند. همچنین، شاعر به احساسات و دردهای درونی خود اشاره میکند و از غم و غصهای که به خاطر دوری معشوق تحمل میکند، صحبت میکند. او در نهایت به این نکته میرسد که نباید دیگران را سرزنش کرد، چرا که خود او نیز در دام عشق گرفتار است و از سویی دیگر، ادعای پرهیزکاری معشوق را زیر سوال میبرد و زندگی را با عواطف و چالشهایش توصیف میکند.
اگر تو برفکنی در میان شهر نقابهزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب
اگر تو در میانِ شهر نقاب از چهرهٔ خویش براندازی، دل هزار مؤمنِ راستین را دچار عذاب و عقوبت خواهی کرد. [ نقاب = برقع و رویبند زنان / مخلص = خالص و بیریا، پاک و صاف / عقاب = عقوبت، رنج و عذاب ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
که را مجال نظر بر جمال میمونتبدین صفت که تو دل میبری ورای حجاب
با این خصوصیتی که تو از عشاق دل میبری، چه کسی می تواند به طلعت فرخندهات، بدون حجاب بنگرد. [ نظر = نگاه / میمون = خجسته و مبارک / صفت = شکل و مانند / ورای حجاب = آن سوی حجاب و پرده ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
درون ما ز تو یک دم نمیشود خالیکنون که شهر گرفتی روا مدار خراب
دل و ضمیر ما در هیچ لحظهای خالی از یاد تو نیست. اکنون که آن را تسخیر کردهای به آبادی آن همّت گمار. همانطور که هر کشورگشایی به ترمیم خرابیهای سرزمین تسخیرشده میاندیشد. -منبع: شرح غزلهای سعدی
به موی تافته پای دلم فروبستیچو موی تافتی ای نیکبخت روی متاب
با گیسوانِ تابدارِ خویش پای دلم را بستی و مرا اسیر خویش ساختی. ای کامروا، اکنون که موی خود را برای اسارت دلم تاب دادهای، از من روی مگردان و به من بیاعتنا مباش. [ موی تافته = موی تابدار و پیچیده / روی تابیدن = روی برگرداندن، بیاعتنایی کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو را حکایت ما مختصر به گوش آیدکه حال تشنه نمیدانی ای گل سیراب
ای زیباروی، از آنجا که تو بینیازی و من نیازمند، به ژرفای داستان عاشقی ما پی نمیبری، آری، سیرابی و بیاعتنایی تو به آب، نمیگذارد حال تشنه را همچنان که هست دریابی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر چراغ بمیرد صبا چه غم داردو گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب
اگر چراغ خاموش شود، باد صبا که موجبِ خاموشی آن است، غمی ندارد و اگر تار و پود کتان در اثر تابش نور ماه از هم بگسلد، مهتاب را غمی نیست. یعنی اگر من در راهِ عشق تو نابود شوم، تو اندوهی به دل راه نمیدهی. [ صبا = نسیم صبحگاهی و باد سحری / چه غم دارد = غمی ندارد / ریختن = پاره شدن / کتان = نوعی پارچه که از کتان سازند بدین معنی که ساقههای کتان را در آب میخیسانند و از آن رشتههای سفید حاصل میکنند و آنها را بافته، پارچههای کتانی بدست میآورند. قدما معتقد بودند که در برابر نور مهتاب، پارچه کتان پاره میشود (لغتنامه). ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهل استکه با شکردهنان خوش بود سؤال و جواب
تو را دعا کردم، اما اگر تو در پاسخ دعای من دشنام دهی، به سهولت آن را میپذیرم. چرا که به هر حال میان من و تو گفتوگویی روی داده و با شیرینسخنانی چون تو گفتوشنید خوش و لذّتبخش است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کجایی ای که تعَنُّت کنی و طعنه زنیتو بر کناری و ما اوفتاده در غرقاب
ای کسی که مرا ملامت و سرزنش میکنی، تو کجایی و ما کجا؟ زیرا تو بر ساحلی و حال غرقه در ژرفای آب را درنمییابی. [ تعنّت = سرزنش و زخم زبان / کنار = ساحل / غرقاب = آب عمیق و ژرف که سبب غرق شدن گردد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اسیر بند بلا را چه جای سرزنش استگرت معاونتی دست میدهد دریاب
جای آن نیست که گرفتار دامِ بلا را سرزنش کنی. اگر کمکی از دستت برمیآید، از او دریغ مدار. [ معاونت = یاری و کمک / دست دادن = کنایه از میسّر بودن و امکان داشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیستهمیکنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب
اگر چه برای من مقدور نیست که در فراق یار شکیبایی پیشه سازم، اما ناگزیر همانند ماهی که از آب بیرون افتاده و برای بازگشتِ به آن میتپد، در بیتابی عشق او شکیبایی میکنم. [ بهضرورت = بهناچار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو باز دعوی پرهیز میکنی سعدیکه دل به کس ندهم کُلُّ مُدَّعٍ کَذّاب
ای سعدی، باز هم ادعا میکنی که از عشق میپرهیزی و دل به کسی نمیسپاری؟ بدان که هر لافزن و ادعاکنندهای دروغگوست . [ کُلّ مدّع کذّاب = هر ادعاکننده و لافزنی دروغگوست. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی