غزل شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: شعر در مورد عشق و ارادت به معشوق است. شاعر به این نکته اشاره میکند که همه در گذر زمان کهنه و فرسوده میشوند، اما عشق او به معشوق همیشه تازه و پایدار است. او میگوید حتی اگر نتواند به قبول معشوق دست یابد، نمیتواند بیمحبت او زندگی کند. شاعر به روز قیامت و حساب و کتاب هم اشاره میکند و میگوید که مواجهه با هجر و وصال معشوق برایش از مرگ سختتر است. در ادامه، او به حال ضعیفان اشاره میکند و آرزوی عیادت و توجه معشوق را دارد. در نهایت، او از عشق و وفاداری خود سخن میگوید و حتی مرگ را به خاطر عشقش به معشوق میپذیرد و این مرگ را یک نوع شهادت میداند.
کهن شود همهکس را به روزگار ارادتمگر مرا که همان عشقِ اولست و زیادت
خواست و میل هر کس در اثر مرور زمان کهنه میشود و از آن کاسته میگردد. به جز ارادت من که همان عشق آغازین است و بیشتر از آنچه در ابتدا بود. [ ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجه خاص ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولتکجا روم که نمیرم بر آستان عبادت
اگر اجازهٔ پذیرش به درگاهت را نیابم و بر آستانهٔ ستایش و عبادت تو جان نبازم، به کجا میتوانم بروم؟ [ جواز = اجازه، پروانه / قبول = پذیرفتن / که = اگر (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا به روز قیامت مگر حساب نباشدکه هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت
من در روزِ قیامت مشمول محاسبه نخواهم بود، زیرا دیدن جدایی تو مثلِ مرگ سخت و دشوار و وصالِ تو همانند بازگشت به هستی و تولّدی دوباره است. یعنی مرگ و معاد عاشق، هجران و وصال دوست است. [ مگر = قید تأکید به معنی همانا، بهتحقیق / هجر = دوری و فراق / وصل = پیوند با محبوب، وصال / موت = مردن، مرگ / اعادت = بازگشتن و دوباره زنده شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفانتبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
شنیدم که به حالِ ناتوانان التفاتی داری، از این روی، بیمار شدم و دلم خوش است که برای بیمارپرسی بر سرِ بالینم خواهی آمد. [ نظر = توجّه، عنایت / عیادت = رفتن به احوالپرسی بیمار، ملاقات کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرم به گوشهٔ چشمی شکستهوار ببینیفلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت
اگر به گوشهٔ چشمی بر منِ شکستهٔ ناتوان نظری بیفکنی، از لحاظِ بزرگی و عظمت مثلِ فلک و از نظر سعادت و پیروزبختی همانند مشتری که سعد فلک است خواهم شد. [ شکستهوار = درمانده و ضعیف / مشتری = برجیس و اورمزد که بزرگترین سیارهٔ منظومهٔ شمسی است و در فلک ششم واقع است و سعد اکبر میباشد. (فرهنگ اصطلاحات نجومی) / به گوشهٔ چشم دیدن = کنایه از توجه و عنایت کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیایمت که ببینم، کدام زَهره و یاراروم که بی تو نشینم، کدام صبر و جلادت
برای دیدارت بیایم؟ با کدام دل و جرأت و توانایی؟ بروم و دور از تو در گوشهای تنها بنشینم؟ با کدام توانایی و شکیبایی؟ [ زَهره = جرأت / یارا = توان / جلادت = دلبری و شجاعت، قدرت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا هر آینه روزی تمامکشته ببینیگرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت
قطعاََ روزی فرا میرسد که از من چیزی به جز کشتهٔ عشق باقی نمانده است، امّا در همان حال میبینی که با دستان دوستی و ارادت، دامن قاتلِ خویش را گرفتهام. [ هرآینه = بیشک، بهدرستی / تمام = کامل و درست ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر جنازهٔ سعدی به کوی دوست برآرندزهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت
اگر پس از مرگ، جنازهٔ سعدی را به کوی یار آورند، شاهدان خواهند گفت: آفرین بر سعدی که چه نیکو زیست و به دلیل شهادت در راهِ دوست چه سعادتمندانه رفت. [ زهی = آفرین، خوشا ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی