غزل شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت ساقی و تاثیر او بر دلها و عقل انسانها میپردازد. شاعر به عشق و فتنهگری ساقی اشاره میکند و از غم و شوری که ناشی از عشق اوست، سخن میگوید. او از لب شیرین ساقی و تاثیر کلماتش بر انسانها یاد میکند و بیان میکند که اگر دنیا از فتنه و آشوبی که به وجود آورده آسوده شده، به خاطر جذابیت و چشمان فریبنده ساقی است. شاعر در انتها دعوت میکند که از لذت زندگی و شراب بهرهمند شوند و به دور از زهد و پرهیز زندگی کنند.
چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنهانگیزتدریغا بوسهْ چندی بر زنخدان دلاویزت
ای ساقی با ساق وسوسهانگیزت چه دلها که غارت نکردی. افسوس که نمیتوان چند بوسهای بر چانهٔ دلربایت نهاد. [ زنخدان = چانه / دل بردن = شیفته و بیقرار کردن / دلآویز = زیبا و دوستداشتنی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کیسپر انداخت عقل از دست ناوکهای خونریزت
تا کی میخواهی عشوههای نافذ خویش را چونان تیری از هر جانب به سویم روانه سازی؟ عقل از دست غمزههای جانشکارت سپر انداخت و تسلیم شد. [ خدنگ = درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیر و زین اسب سازند و تیر خدنگ و زین خدنگ بدین اعتبار گویند، مجازاََ به معنی تیر / غمزه = ناز و عشوه / ناوک = تیر کوچک، در اینجا منظور مژگان معشوق است. / سپر انداختن = تسلیم شدن، عاجز و ناتوان گشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
برآمیزی و بگریزی و بنمایی و برباییفغان از قهر لطفاندود و زهر شِکَّرآمیزت
آمیزگاری و اختلاط میکنی و میگریزی. چهره مینمایی و آن را از پیش نگاه میربایی. آه از این قهر به مهرآمیخته و فریاد از آن زهر نوشآمیزت. [ برآمیختن = موافقت کردن، سازگاری نمودن / نمودن = نشان دادن / فغان = آه و فریاد / شکّرآمیز = شکرآمیخته، شیرین ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتنبر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت
اگر شیرین، لبان شکرآمیزت را در حال سخن گفتن میدید، برای او واجب بود که به شکرانهٔ برخورد با آن لب و سخنان شیرین حتّی مُلکِ پرویز را ببخشد. [ لب شیرین = لب لطیف و با طراوت، لبی که در آن شادی و نشاط باشد لبی که سخنان فصیح و بلیغ میگوید. / شیرین = شاهزادهٔ ارمنی و معشوقهٔ خسروپرویز است. / پرویز = مراد خسروپرویز، شاهنشاه ایران از سلسلهٔ ساسانیان، پسر و جانشین هرمز چهارم است. او ایران را به چنان شکوه و جلالی رساند که تا آن زمان در دورهٔ ساسانی به خود ندیده بود. داستان عشق او با شیرین، زبانزدِ شاعران و نویسندگان است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودیاگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنهانگیزت
اگر روی زیبایت که شهر را بر هم میزند و چشمان مفتونسازت نمی بود، شهر مدّتی از فتنهگری، افسونسازی و غوغا در امان میماند. [ اگر نه = اگر نبود / شهرآشوب = آشوبندهٔ شهر، کسی که با حُسن و جمال سبب فتنه و آشوب شهری گردد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاریچو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت
دگر رغبت کجا مانَد کسی را سوی هشیاری ... چو بیند دست در آغوش مستان سَحرخیزت / معنی: وقتی تو را همآغوش مستان سحرخیز ببیند، دیگر کجا رغبت هوشیار ماندن برای کسی باقی میماند؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
دمادم درکش ای سعدی شراب صرف و دم درکشکه با مستان مجلس درنگیرد زهد و پرهیزت
ای سعدی، پیدرپی می ناب بنوش و خاموش باش. زیرا زهد و پارسایی بر مستان مجلس تأثیری ندارد و کارگر نمیافتد. [ دمادم = پیدرپی / درکشیدن = نوشیدن / صرف = خالص / دَم = سخن / زهد = پارسایی، پرهیزگاری، دوری از دنیا / دم درکشیدن = ساکت و خاموش بودن / درگرفتن = اثر کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی