غزل شمارهٔ ۴۷
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
زلف زنجیر مانند دوست همچون حلقه ی دامی پر از بلا است؛ هر کس در این حلقه پر از بلا نیست، از آن هیچ آگاهی ندارد.
گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغدیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
هوش مصنوعی: اگر به وسیلهی شمشیر هم به من آسیب بزنند، در نظر او هرگز دریغ نخواهم کرد، زیرا دیدن یک نظر او برای من ارزشی برابر با خونبهایم دارد.
گر برود جان ما در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست
اگر در هنگام نگریستن او مرا با شمشیر بزنند، هیچگونه دریغ و افسوسی نخواهم خورد، چرا که لازم است صدها انسان همچون من فدای دیدن یک لحظهی او شوند.
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیانگونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست
شرع برای اثبات درستی ادعای عاشق به دنبال هیچگونه شرح و بیانی نیست؛ چرا که گونه ی زرد و ناله ی زار انسان عاشق خود بهترین گواه و راهنماست.
مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقلعقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
سرمایه ی انسان پرهیزگار، به میزان توانایی اش در زمینه ی شکیبایی و خرد است؛ خرد من اسیر عشق و شکیبایی ام تسلیم آرزو است
دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمندزهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
عاشقی که اسیر معشوق است و جانش تسلیم او، جرات بیان هیچگونه پرسشی ندارد که چرا فلان میکنی و چرا بهمان
مالک ملک وجود حاکم رد و قبولهر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
حقیقت این است که او مالک و صاحب سرزمین هستی است و داوری است که رد و قبول همه در دست اوست؛ بنابراین هر کاری او انجام دهد جور و ستم نیست اما اگر ذره ای تو بنالی در حق او جفا کرده ای.
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جامکز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
اگر شمشیر از غلاف برآری یا زهر در جام ما بریزی تا ما را از بین ببری، این را بدان که از جانب ما این رفتار تو پذیرفته است و ما خشنود هستیم.
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهرحکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
چه مرا با لطف خود بنوازی و چه با قهر خود بسوزانی، در هر صورت، حکم تو بر من روان خواهد بود و زجر تو بر من سزاوار.
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیبعهد فرامش کند مدعی بیوفاست
هر کس به خاطر ظلم مراقب و یا به سبب جفای معشوق، عهد و وفای خود را نسبت به معشوق از یاد ببرد در حقیقت انسان پرادعا و بی وفایی است.
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوستگو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
سعدی! هر کاری دوست انجام دهد شیرین و خوب است، معشوق هر چند یکسره دشنام و ناسزا بگوید، چون این دشنام از لب شیرینش بیرون میآید مانند دعا دلپذیر و شیرین است.