غزل شمارهٔ ۵۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه پرداخته است. شاعر با تصاویری از زلف و گل، بر این باور است که عشق و زیبایی نه تنها ظاهری است، بلکه عمق و حقیقتی دارد که باید آن را درک کرد. او از عشق در فصل بهار و جنبش سروها میگوید و بیان میکند که هیچ انسانی نمیتواند از عشق بگذرد. شاعر همچنین به غم فراق و درد جدایی اشاره میکند و تأکید میکند که نمیتوان درد عاشقی را به بیگانهای گفت، زیرا این نوع گفتوگو بیادبی است. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که نمیتوان حال عشق را مخفی کرد، زیرا آن احساسات عمیق و واقعی هستند.
آن نه زلف است و بناگوش که روزاست و شباستوآن نه بالای صنوبر، که درخت رطب است
بناگوش: نرمه و پسِ گوش / بالا: قد و قامت/ صنوبر: ۳۴/۳ / درخت رطب: درخت خرما و نخل / تشبیه ملفوف: زلف و بناگوش به شب و روز / تشبیه: بالای صنوبر به درخت رطب مانند شده است. / معنی: آن گیسوان بر چهره ریخته، شب و روز است به هم آمیخته. قامتش درخت صنوبر؛ نه، بلکه درخت خرمایی است؛ یعنی افزون بر بلندی، شیرین است. - منبع : شرح غزلهای سعدی
نه دهانیاست که در وهمِ سخندان آیدمگر اندر سخن آیی و بداند که لب است!
گمان و خیال: قوه ادراک / در سنت ادبی شاعران دهان معشوق را به هیچ مانند کردهاند و دهان هرچه کوچکتر باشد، زیباتر است. / غلوّ: کوچکی دهان تا جاییکه وهم آن را در نیابد. / معنی: دهان تو ازلحاظ کوچکی چیزی است که نیروی واهمه سخندان نیز آن را درنمییابد؛ مگر اینکه سخن بگویی و او بفهمد که لب و دهانی وجود دارد. - منبع : شرح غزلهای سعدی
آتشِ روی تو زینگونه که در خلق گرفت،عجب از سوختگی نیست، که خامی عجب است
گرفتن: اثر کردن و سوزاندن. / تشبیه: روی از جهت سرخی و درخشندگی به آتش (اضافه تشبیهی) / تضاد: سوختگی، خامی. / معنی: بدینسان که چهرهات مثل آتش مردم را به کام میکشد، اگر آدمیان در آتش عشقت بسوزند عجیب نیست؛ بلکه عجیب آن است که اینان دل به تو نسپارند و در عشقت نسوزند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهارهر گیاهی که به نوروز نجنبد، حَطَب است
حطب: هیزم / تشبیه مرکب: مصراع اوّل مشبّه، مصراع دوم مشبّهبه. / معنی: آن که در شور و غوغای بهاری عشقورزی پیش نگیرد، از آدمیت بویی نبرده است. آری، هر گیاهی که نفس روحبخش بهاری در نوروز آن را به نشو و نما واندارد هیزم است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جنبش سرو تو پنداری که از باد صباستنه، که از نالهٔ مرغان چمن در طرب است
باد صبا: ۳/ ۳۴ / چمن: سبز و گیاه/ طرب: شادی و نشاط. / مجاز: چمن (باغ) / کنایه: مرغان چمن (بلبلان). / معنی: آیا تصور میکنی جنبوجوش سرو در اثر وزیدن باد صبا است؟ نه، بلکه سرو در اثر نغمههای عاشقانه بلبلان به نشاط درآمده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کسی را به تو این میل نباشد که مراکآفتابی تو و کوتاهنظر، مرغ شب است
کوتاهنظر: بیبصیرت و کوردل / مرغ شب: جغد و خفاش / تشبیه: معشوق به آفتاب و کوتاهنظر به مرغ شب مانند شدهاست. / معنی: دیگران بدینسان که من به تو گرایش دارم به تو تمایلی نشان نمیدهند؛ زیرا تو همانند آفتاب میدرخشی و کوتهبینان مثل خفّاشاند و از آفتاب گریزان . - منبع: شرح غزلهای سعدی
خواهم اندر طلبت عمر به پایان آوردگرچه راهم نه به اندازهٔ پای طلب است
طلب: در لغت به معنی خواستن و جستجو کردن است و در اصطلاح صوفیه، از مراحل نخستین سیر الیالله است. سالک ابتدا باید حسن طلب را در وجود خود بیدار کند و آنگاه آداب آن را فراگیرد. در کلمات باباطاهر آمدهاست: " هر کس خوب طلب نکند و در طلب جدی نباشد، به مطلوب نمیرسد؛ زیرا پیدا کردن مطلوب نتیجه حسن طلب است." (عینالقضاه،... شرح احوال و آثار دوبیتیهای باباطاهر عریان...، ۵۳۳ به نقل از شرح غزلهای حافظ، دکتر حسینعلی هروی ۹۶۴) / معنی: آرزو میکنم که عمرم را در طلبت به پایان برسانم، گرچه میدانم که پای من آن توانایی را ندارد که این راه را طی کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر قضایی سببی دارد و من در غم دوست،اجلم میکشد و درد فراقش سبب است
قضا: حکم الهی، سرنوشت/ اجل: مرگ / معنی: هر رویداد و اجلی علّتی دارد، مرگ من هم در غم دوست به سبب جدائی و فراق از اوست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سخن خویش به بیگانه نمییارم گفتگله از دوست به دشمن نه طریق ادب است
یارستن: توانستن. / تشبیه مرکّب: مصراع اول مشبّه و مصراع دوم مشبّهبه/ ایهام تضاد: بین "خویش" در معنای غیر منظورش (خویشاوند) با "بیگانه" / تضاد: دوست،دشمن. /معنی: حرف دلم را نمیتوانم با بیگانگان در میان نهم. آری، از دوست پیش دشمن شکوه کردن از ادب به دور است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
لیکن این حال مُحالاست که پنهان ماندتو زره میدری و پردهٔ سعدی قَصَب است
لیکن: حرف ربط است در معنی استدراک، اما، ولی / پرده: لباس و جامه / قصب: جامه کتانی. / جناس زاید: حال، محال / ایهام تناسب: بین "قصب" در معنی" تیر و نیزه "که در اینجا مراد نیست، با "زره". / معنی: ممکن نیست که احوال عشق سعدی نسبت به تو پوشیده بماند؛ زیرا حتّی میتوانی زره آهنین را پاره کنی چه رسد به لباس کتانی سعدی. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی