غزل شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر سعدی، شاعر عشق و علاقه عمیق خود به معشوق را بیان میکند و از او به عنوان آب حیات زندگیاش یاد میکند. او میفرماید که زیبایی معشوق را نمیتوان به آفتاب تشبیه کرد، زیرا مقام او بالاتر از این توصیفهاست. شاعر بیان میکند که همه چیز در زندگیاش وابسته به محبت و نظر معشوق است و حتی در برابر دشمنیها، دلش هنوز برای او مهربان است. در نهایت، سعدی خود را در برابر اراده معشوق ضعیف میبیند و به او سفارش میکند که به قدر خود آرزوی وصال کند و میگوید که او شایستهی نشستن در آشیانهای است که برای زاغهاست. این متن به شدت احساساتی و عاطفی است و نشان از اهمیت و عظمت عشق در زندگی انسان دارد.
ای کآب زندگانی من در دهان توستتیر هلاک ظاهر من در کمان توست
آب زندگانی: -> ٥٣/٣ / استعارهٔ مصرّحه: کمان (ابرو) / ایهام: تیر هلاک ظاهر من ١- تیر آشکار نابودی من ٢- تیر هلاک شدن ظاهری من (اگر در راه تو هلاک شوم، این هلاک فنای ظاهری است). / معنی بیت اول : ای کسی که آب حیات من از دهان تو حاصل میشود و دهان تو چشمهٔ آب حیات است، آنچه مرا آشکارا از پای درمیآورد، تیر نگاه و غمزهای است که از کمان تو به سوی من رها میگردد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر برقعی فرو نگذاری بدین جمالدر شهر هر که کشته شود در ضمان توست
برقع: رویبند و نقاب زنان / ضمان: کفالت، برعهده گرفتن / معنی: اگر بر روی جمال خویش پردهای نکشی و آن را آشکارا در معرض تماشای جمالپرستان قرار دهی، آنان چون تاب دیدن زیبایات را ندارند، هلاک خواهند شد و خون آنان به گردن توست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تشبیه روی تو نکنم من به آفتابکاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست
تعظیم: بزرگ داشتن و بزرگ گردانیدن / شان: شأن، مقام و منزلت. / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه معشوق به آفتاب و برتری او به آن. / معنی: من چهرهٔ تابانت را به آفتاب مانند نمیکنم؛ زیرا در این صورت به جای ستودن رخسار تو مقام آفتاب را بالا بردهام. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتیبا ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
نظرکردن: توجّه و عنایت کردن/ ارادت: دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص. / معنی: اگر به گوشهٔ چشم دوستی و مهربانی نظری بر ما بیفکنی، یا از این کار خودداری نمایی، فرقی نمیکند؛ آنچه تو خواهی نیکوست و ما را اختیاری نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبیستما را همین سر است که بر آستان توست
صاحب: دمساز و همنشین. / کنایه: سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجّه به امری داشتن) / جناس تام: بین دو «سر» / مجاز: سر به علاقهٔ محلیّت (اندیشه) / ایهام: سر (دوم) ١- در معنی عضو بدن ٢- اندیشه. / معنی: مردم هر روز سری با یاری و مصاحب دیگری دارند؛ امّا ما تنها سری داریم که آن را بر درگاه تو نهادهایم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار دیدهایم درختان میوهدارزین به ندیدهایم که در بوستان توست
استعارهٔ مصرّحه: بوستان (وجود عشق) / ایهام تناسب: بین «به» در معنای غیر منظورش با «درختان میوهدار» / ایهام ترادف: بین «دار» در «میوهدار» در معنای «درخت» یا «درختان». / معنی: تاکنون درختان میوهدار بسیاری دیدهایم؛ امّا از این گونه که در بوستان تو یافت میشود ندیدهایم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرممنعی که میرود گُنه از باغبان توست
جناس زاید: دست، دوست / تناسب: باغ، باغبان / استعارهٔ مصرّحه: باغ (معشوق) باغبان (نگهبان معشوق). / معنی: اگر دست دوستان به باغ و بوستان تو نرسد، تو گناهی نداری؛ زیرا باغبان تو مانع دستیابی دوستان به بوستان توست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفتنقشی که آن نمیرود از دل، نشان توست
تضاد: آمد، رفت / جناس اشتقاق: رفت، میرود / معنی: چه بسیار اندیشههایی که به دل خطور کرد و سپس محو گردید؛ امّا نقشی که هرگز از لوح دل زدوده نمیشود، نشان توست که بر دل نهاده شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنیای دوست همچنان دل من، مهربان توست
مهربان: عاشق و محبّ.(لغتنامه) / تضاد: دشمنی، دوست. / معنی: ای دوست، اگر هزار بار با من دشمنی ورزی، دل من هنوز هم دوستدار و عاشق تو خواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی به قدر خویش تمنای وصل کنسیمرغ ما چه لایق زاغآشیان توست
سیمرغ: -> ١/٤ / زاغآشیان: اسم مرکّب، آشیان زاغ. / تضادّ معنوی و تناسب لفظی: سیمرغ، زاغ / استعارهٔ مصرّحه: سیمرغ (عشق) و زاغآشیان (دل تنگ و سیاه) / معنی: ای سعدی، به اندازهٔ توان و امکان خویش وصل را آرزو کن؛ زیرا آشیان تو که درخور زاغ است، حضور سیمرغ عشق ما را برنمیتابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی