غزل شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساس عمیق دلتنگی و درد فراق را بیان میکند. او میگوید که شب فراق، برای کسی که به عشق گرفتار شده، چقدر طولانی و سخت است. شاعر تلاش میکند با یادآوری زیباییهای معشوقش دل خود را آرام کند، اما هرگز نمیتواند او را فراموش کند. او خطاب به یارش میگوید که اگر چه پیمان عشق شکسته شده، هنوز هم دلش آرزوی دیدار او را دارد. احساساتش را با قسم به جان یار ابراز میکند و به قدرت و تاثیر عشق اشاره میکند. همچنین از زحمت و درد جدایی صحبت میکند و تأکید میکند که فراق او بر دلش سنگینی میکند. در نهایت، حسرت دیدار یار و تأثیر عمیق عشق بر وجودش را به تصویر میکشد.
شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟مگر کسی که به زندانِ عشق در بندست
چند است؟: چه قدر واندازه است؟ / تضاد: شب، سحر / تشبیه: عشق به زندان (اضافه تشبیهی) / جناس تام: که (ضمیر)، که (حرف ربط) / معنی: چه کسی جز گرفتار زندان عشق میداند که شب جدایی چه قدر طولانی است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرمکدام سرو به بالای دوست مانندست؟
گرفتن: انگاشتن و فرض کردن / بالا: قد وقامت / جناس اشتقاق: گرفتم، گیرم / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه معشوق بر سرو و برتری او بر آن / معنی: بر فرض که از غصهٔ دل راه بوستان در پیش بگیرم و به باغ بروم، کدام سرو را در بوستان خواهم دید که شبیه قد و قامت یار باشد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
پیام من که رساند به یار مهرگسل؟که برشکستی و ما را هنوز پیوندست
مهرگسل: آنکه پیمان دوستی و محبت میشکند، بیوفا / جناس تام: که (ضمیر)، که (حرف ربط) / جناس مطرّف: من، ما / جناس لاحق: ما، را / معنی: چه کسی پیغام مرا به یار پیمانشکن میرساند؟ بدین مضمون که تو پیمان خویش نگه نداشتی، ولی من هنوز بر سر پیمان و پیوند خویش هستم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیستبه خاک پای تو وآن هم عظیم سوگندست
عزّت: کرامت و بزرگی / معنی: به جان تو سوگند یاد کردن شیوه بزرگ داشتن معشوق نیست، پس به خاک پای تو که آن هم سوگند عظیمی است، قسم یاد میکنم، - منبع: شرح غزلهای سعدی
که با شکستنِ پیمان و برگرفتنِ دلهنوز دیده به دیدارت آرزومندست
آرزومند: شیفته و مشتاق / کنایه: دل برگرفتن (ترک و رها کردن) / جناس اشتقاق: دیده، دیدار / معنی: که با وجود پیمانشکنی تو و دل برگرفتن از من هنوز چشمانم آرزوی دیدار تو را دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماستبه جای خاک که در زیر پایت افکندست
بساط: فرش و گستردنی / تشبیه: چهره به بساط (اضافه تشبیهی) / جناس لاحق: بر، سر/ ایهام تناسب :بین «سر» و در معنی «عضو بدن» که در اینجا منظور نیست، با «چهره و پا» / معنی: برای آنکه ما چهرهٔ خویش را مانند فرشی بر سر کویت افکندهایم و تو مجبور نیستی قدم بر خاک بگذاری، قدمی رنجه کن و به دیدار ما بیا! - منبع: شرح غزلهای سعدی
خیال روی تو بیخ امید بنشاندستبلای عشق تو بنیاد صبر برکندست
خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / نشاندن: کاشتن، غرس کردن / استعارهٔ مکنیّه (تشخیص): خیال روی تو / استعاره مکنیه: بیخ امید، بنیاد صبر / تشبیه: عشق به بلا (اضافه تشبیهی) / تضاد: برکنده، بنشانده / معنی: تصور روی تو، ریشه درخت امیدواری را در دل ما کاشته است، اما عشق تو بهسان بلا و گرفتاری، پیِ بنای شکیبایی را برکنده و ما را بیتاب کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنیبه زیر هر خم مویت دلی پراکندست
مجموع: آسودهخاطر و خاطرجمع / قیاس کردن: سنجیدن و مقایسه کردن / خم مو: پیچ و تاب زلف / کنایه: پراکنده شدن دل (پریشان و آزردهخاطر شدن دل) /تضاد: مجموع، پراکنده / معنی: شگفتانگیز است که آسودهخاطری، در حالی که اگر بسنجی معلوم میشود که در هر خمی از گیسوانت یک دل پریشان وجود دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر برهنه نباشی که شخص بنماییگمان برند که پیراهنت گلآکندست
شخص: تن و بدن / گلآکنده: آکنده و پر شده از گل / تشبیه مضمر: بدن به گل مانند شده است. / معنی: اگر برهنه نباشی و بدنت را بدون جامه در معرض دید نگذاری، مردم گمان میبرند که جامه تو پر از گل است، یعنی در لباس تو بدنی نمیبینند، بلکه گل میبینند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز دست رفته نه تنها منم در این سوداچه دستها که ز دست تو بر خداوندست
سودا: عشق 20/1 / کنایه: از دست رفتن (مدهوش و بیقرار و پریشان گشتن). دست بر چیزی یا کسی بودن (از چیزی یا کسی کمک و یاری خواستن) / مجاز مرسل: سودا به علاقه سببیّت (عشق) / معنی: در این عشق و دلدادگی تنها من عاشق و دلباخته نگشتهام، زیرا دستهای بسیاری به شکوه و استغاثه از این عشق به سوی خداوند بلند گشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیستبیا و بر دل من بین که کوه الوندست
کاهبرگ: برگ کاه / کوه الوند: کوه معروفی است در همدان. / کنایه: کاهبرگ (چیز بسیار اندک) / تشبیه جمع: فراق به کاهبرگ (در نظر معشوق) وبه کوه الوند (به نظر سعدی) مانند گشته است. /جناس لاحق و تضاد :کاه، کوه. / معنی: فراق و جدایی از یار که در نظر تو به اندازه برگ کاهی وزن ندارد، بیا و ببین که مثل کوه دماوند بر دل من سنگینی میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلقگمان برند که سعدی ز دوست خرسندست
ترسیدن: بیم داشتن، مطمئن بودن / خرسند: راضی و خشنود / معنی: در اثر ناتوانی تاب آه کشیدن هم برایم نمانده است و میترسم مردم این ناتوانی را خرسندی بپندارند و گمان برند که سعدی غم یار ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی