غزل شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به طبیعت عشق و حالات عاشقان میپردازد. شاعر در ابتدا به زیبایی و معنای درونی عشق اشاره میکند و بیان میکند که دیدن محبوب نشانهای از شانس خوب است. او نصیحت نیکخواهان را به چالش میکشد و میگوید تلاش در عشق بیفایده نیست. همچنین، شاعر به تضاد بین شوق و عقل اشاره دارد و میگوید عشق بر صبر غالب است. در نهایت، او به اهمیت فداکاری در عشق اشاره میکند و نشان میدهد که زندگی بیدوستی بسیار دشوار است. عاشق در این دنیا غرق در احساسات است و به عقیده او، مجنون (عاشق) عاقلترین انسانها هستند.
پای سرو بوستانی در گِل استسرو ما را پای معنی در دل است
سرو درختی است همیشه سبز که در ادبیات فارسی شاعران قد و قامت معشوق را بدان تشبیه کردهاند. / استعاره مکنیه: پای سرو، پای معنی / استعاره مصرحه: سرو (معشوق) / معنی: سرو بوستانی که پایش در گل فرو رفته است؛ اما معشوق ما معنا و حقیقتی است که بر دل و خاطر ما پای نهاده و در آن جای گرفته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که چشمش بر چنان روی اوفتادطالعش میمون و فالش مُقبل است
طالع: ۱۲/۳ / میمون: خوشیمن، خجسته و مبارک / فال: شگون، پیشبینی نیکو / مُقبِل: اسم فاعل از اقبال، خوشاقبال و سعادتمند، نیک / معنی: هر کس چشمش بر روی زیبا و سعادتبخش وی بیفتد، اقبالش خجسته و بختش نیک است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نیکخواهانم نصیحت میکنندخشت بر دریا زدن بیحاصل است
تشبیه مرکب تمثیلی: نصحیت نیکخواهان برای من مثل خشت بر دریا زدن است. / کنایه: خشت بر دریا زدن (کار بیفایده کردن) / معنی: نصیحتکنندگان و نیکخواهان مرا پند میدهند؛ اما پند دادن من همان قدر بیفایده است که خشت زدن بر روی دریا. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای برادر ما به گرداب اندریموان که شَنْعَت میزند بر ساحل است
شنعت زدن: طعنه زدن و سرزنش کردن / تضاد معنوی: گرداب، ساحل / معنی: ای برادر! ما به گرداب عشق درافتادهایم و آن کسی که به ما طعنه میزند و دشنام میدهد، بر ساحل ایستاده و از حال اسیر گرداب آگاهی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شوق را بر صبر، قُوّت غالب استعقل را با عشق، دعوی باطل است
شوق: اشتیاق و آرزومندی و آن جستن دل است برای دیدن معشوق، و در نزد عارفان آتشی است که خداوند در دل اولیای خود قرار میدهد. / قوّت: قدرت و نیرو / دعوی: مُمال دعوا، ادعا، لاف و گزاف / تضاد: عقل و عشق، شوق و صبر. / معنی: نیروی اشتیاق بر شکیبایی چیره است و ادعا و لافزنی عقل در برابر عشق باطل و ناپذیرفتنی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نسبت عاشق به غفلت میکنندوآن که معشوقی ندارد غافل است
نسبت کردن: نسبت دادن، منسوب کردن. / جناس اشتقاق: غفلت و غافل، عاشق و معشوق. / معنی: مردم، عاشق را که معشوق دارد، غافل میپندارند؛ در حالی که هر کس معشوقی ندارد و عشق را تجربه نکرده است، در حقیقت غافل است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیده باشی تشنه مستعجل به آبجان به جانان همچنان مستعجل است
مُستعجِل: اسم فاعل از استعجال، عجلهکننده، شتابنده / جانان: معشوق و محبوب همچون جان عزیز. / تشبیه مرکب: مصراع دوم مشبّه عقلی، مصراع اول مشبّهبه حسی. / معنی: آیا دیدهای که انسان تشنه چگونه به طرف آب میشتابد؟ جان هم با همان اشتیاق به سوی جانان شتابنده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بذل جاه و مال و ترک نام و ننگدر طریق عشق، اول منزل است
نام و ننگ: آبرو و شهرت / منزل: توقفگاه موقت کاروان، محل فرود آمدن و اقامت که همیشگی نیست، مرحله و قسمت، در اصطلاح تصوّف به مراحل سلوک گفته میشود که بعضی آنها را به هزار رسانیدهاند. و خواجه عبدلله انصاری در صد منزل خلاصه کرده است. / تضاد: ننگ، نام / تناسب: طریق، منزل / معنی: اولین مرحله در راه عشق، بخشیدن ثروت و واگذاشتن جاه و مقام و چشمپوشی از شهرت و آبروست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر بمیرد طالبی در بند دوستسهل باشد؛ زندگانی مشکل است
طالب: طلبکننده یار، عاشق / سهل: آسان و راحت / تضاد: بمیرد و زندگانی، سهل و مشکل / معنی: اگر طالب و دوستارِ یار، در بند او جان دهد سهل و آسان است؛ ولی در آن حال زنده ماندن در بند دوست آسان نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عاشقی میگفت و خوش خوش میگریستجان بیاساید که جانان قاتل است
خوشخوش: آهستهآهسته، به تدریج / معنی: عاشقی آرامآرام میگریست و میگفت: اگر کُشنده عاشق، معشوق باشد، جان به آرامش میرسد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا نزدیک رای عاشقانخلق مجنونند و مجنون عاقل است
مجنون(دوم): ۷/۱۰. / تضاد: عاشق، عاقل / جناس تام: بین دو «مجنون». / معنی: ای سعدی، در باور و عقیدهٔ دلدادگان و عاشقان، کسانی که عاشق نیستند، دیوانهاند و مجنون بن قیس خردمند است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی