غزل شمارهٔ ۷۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و سرخوشی شاعر پرداخته است. شاعر با اشاره به خود و حالتی که در آن به سر میبرد، میگوید که در جمعی که پر از خوشی و راز و نیاز است، حضور دارد. او به معشوق خویش اشاره میکند و زیبایی و جذابیت او را تحسین میکند. همچنین، هشدار میدهد که بگذارید عشق و لذت در میان آنها جاری باشد و از قضاوتهای بیرونی پرهیز کنند. شاعر به عمق احساسات خود و رازهایی که در دل دارد اشاره میکند و در نهایت، به همه مخاطبان یادآوری میکند که در دام عشق، تمام دنیا زیبا و خوشایند است.
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام استای مجلسیان راه خرابات کدام است
خرقه پوشیدن برای من که مِی بامدادی نوشیدهام، روا نیست. ای اهل مجلس، راه خرابات را به من بنمایید تا در آنجا خودی خود را خراب کنم. [صبوحی: شراب بامدادی / زدن: نوشیدن] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتندما را غمت ای ماه پریچهره تمام است
هر کسی در دنیا به گونهای به شادمانی سرگرم است، ولی ای زیباروی پریچهره، اندوه عشق تو برای ما کافی است. [ پریچهره: زیبارو / تمام: بس / تضاد: خرمی، غم / استعارهٔ مصرحه: ماه (معشوق زیباروی) / تشبیه: پریچهره / ایهام تناسب: بین "تمام" که در معنای غیر منظورش ، یعنی "بدر" با "ماه" تناسب دارد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیمکانجا که تو بنشینی بر سرو قیام است
برخیز تا برویم و در سایهٔ سروی بنشینیم. آری، هر جا که تو بنشینی، سرو با همهٔ راستقامتی باید کمر به خدمت تو بندد و در پیش تو به پای ایستد. [ قیام: به خدمت ایستادن / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه معشوق به سرو و برتری او به سرو / تضاد: برخیز و قیام با بنشین.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دام دل صاحب نظرانت خم گیسوستوان خال بناگوش مگر دانهٔ دام است
خم گیسوانت چونان دامی دل اهل نظر را صید میکند و خال کنار بنا گوشت چونان دانهای برای فریب دل در زیر این دام نهاده شده است . [ صاحبنظران: روشندلان و آگاهان / خم: پیچ و تاب / بنا گوش: نرمه و پس گوش / مگر: قید تاکید است، همانا، یقیناً / تشبیه: خم گیسو به دام، خال به دانهٔ دام ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با چون تو حریفی به چنین جای در این وقتگر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است
اگر با محبوبی چون تو در چنین جای مناسبی و در این لحظهٔ خوش شراب نوشم، آن مِی حرام نه، بلکه مثل شراب بهشتی حلال است. [ خمر بهشتی: شراب طهور بهشتی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با محتسب شهر بگویید که زنهاردر مجلس ما سنگ مینداز که جام است
به مامور احتساب بگویید که مبادا سنگ در مجلس ما بیندازی، زیرا در این مجلس جامهای شکننده وجود دارد. جامشکنی مکن و محفل ما را بر هم مزن! [ محتسب: اسم فاعل احتساب، نهیکننده از امور ممنوع در شرع، مأموری که کار او نظارت در اجرای احکام دین بود. / زنهار: شبه جمله است، بدان و آگاه باش / کنایه: سنگ انداختن= آزار رساندن و مزاحم شدن / تضاد: سنگ و جام ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشتتا خلق ندانند که معشوقه چه نام است
غیرت و رشک به من اجازه نمیدهد تا کُشندهٔ خویش را معرفی کنم، زیرا در آن صورت، مردم نام معشوق مرا خواهند دانست. [ غیرت: رشک و حسد / جناس تام: که (حرف ربط)، که (ضمیر پرسشی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دردا که بپختیم در این سوز نهانیوان را خبر از آتش ما نیست که خام است
دریغا که در این آتش پنهان سوختیم! اما کسی که خام است و آتشی در درون ندارد، از سوز دل ما آگاه نیست. [سوز نهانی: سوز و گداز دل / تضاد: پختن، خام / تناسب: پختن، سوز، آتش / کنایه: پختن (باتجربه شدن). آتش (غم و اندوه عشق). خام (بیتجربه و ناآزموده).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگانچون در نظر دوست نشینی همه کام است
ای سعدی، اندوه به خود راه مده، زیرا اگر دوست تو را بپذیرد، حتی در دهان نهنگ هم به آرزوی خویش خواهی رسید. [ اندیشه بردن: ترسیدن، بیمناک شدن / کام (اول): دهان، (دوم): مراد و آرزو / نظر: نگاه، مقابل / جناس تام: کام (دهان)، کام (آرزو) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی