غزل شمارهٔ ۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مفهوم دوستی و وابستگی عمیق انسان به دوست و محبوب اشاره میکند. او به این واقعیت میپردازد که همه چیز در دنیا فانی و ناپایدار است، اما دوستی و عشق واقعی ارزشمندتر از هر نعمتی است. شاعر بیان میکند که حتی اگر در زندگی چیزهای با ارزش و گرانبهایی به دست بیاورد، بدون دوست، آنها بیارزشاند. او همچنین تأکید میکند که عشق و دوستی حقیقی نمیتوانند از بین بروند و انسان باید صبر و شکرگزاری را در این رابطه حفظ کند. در نهایت، شاعر میگوید که اگرچه در دنیا دشمنی وجود دارد، اما دوستی حقیقی قابل خریدن نیست و باید قدر آن را دانست.
ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوستبه قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست
از هر چه وجود دارد چارهای هست، ولی دوست را به هیچ چاره و تدبیری نمیتوان نادیده گرفت. پس به سخنان هیچ باشندهای در جهان از دوست دل برمگیر. [ گزیر = چاره / ناگزیر = ناچار / هر که جهان = هر که در جهان است / مهر = عشق و محبّت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به بندگی و صغیری گرت قبول کندسپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست
اگر دوست تو را به بندگی و خواری و حقارت بپذیرد، از وی سپاسگزار باش، چرا که این پذیرش بخششی بزرگ است که در باب تو اعمال میکند. [ صغیری = کودکی و خواری ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشندرضا مده که متاعی بود حقیر از دوست
اگر به عوض دوست تمام عالَم را به تو بخشند، خشنود مباش! زیرا تمام هستی در برابر دوست کالایی ناچیز است. [ به جایِ = در عوضِ ، در مقابلِ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشتنه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست
دنیا و هر چه در آن وجود دارد به اضافه نعمتهای بهشتی، به اندازهٔ نعمتی نیست که درویش از کوی دوست حاصل میکند. یا نعمتی نیست که موجب ترک کوی دوست گردد. [ نعیم = ناز و نعمت / فقیر = نیازمند، در اینجا یعنی عاشق نیازمند ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه گر قبول کنندت سپاس داری و بسکه گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست
نه تنها اگر تو را بپذیرند باید سپاسگزار باشی، بلکه اگر در این راه نابود هم شوی، باید منّتپذیر دوست باشی. [ منّت = بخشش و احسان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا که دیده به دیدار دوست برکردمحلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست
من که چشمم بر روی دوست گشوده شده است، جایز نیست که حتّی اگر تیر دوست به چشمانم اصابت کند، آنها را ببندم. [ دیدار = چهره و صورت / دیده برکردن = کنایه از چشم گشودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
و گر چنان که مصور شود گزیر از عشقکجا روم که نمیباشدم گزیر از دوست
در صورتی که به تصوّر درآید که از عشق علاج و چارهای هست، من که چارهای جز با دوست بودن ندارم، به کجا روم؟ [ مصوّر شدن = به خیال آمدن / گزیر = چاره و علاج ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به هر طریق که باشد اسیر دشمن راتوان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست
آن کسی را که اسیر دشمن شده است، میتوان بازخرید و آزاد کرد. امّا نمیتوان عاشقی را که اسیر معشوق گشته، از اسارت یار رهایی بخشید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که در ضمیر من آید ز هر که در عالمکه من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست
چه کسی از میان تمام مردم جهان میتواند ذهن و ضمیر مرا به خود مشغول دارد، زیرا هنوز من ذهن خویش را از دوست تهی نساختهام. [ ضمیر = خاطر و دل / پرداختن از چیزی یا کسی = روی برگرداندن از چیزی یا کسی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو خود نظیر نداری و گر بود به مثلمن آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست
تو بینظیر و بیهمتایی، حتّی اگر نظیری هم برای تو وجود داشته باشد، من کسی نیستم که نظیر و مانند تو را چون تو پندارد و وی را برگزینم. [ بدل = جانشین ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدیکه دوستی نبود ناله و نفیر از دوست
ای سعدی، در پی نگهداشتِ خشنودی دوست باش و شکیبایی پیشه کن، زیرا ناله و فریاد کردن از دست یار شرط دوستی نیست. [ رضا = خشنودی و رضایت / نفیر = فریاد و فغان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی