غزل شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی بیانگر عشق عمیق و بیپایانی است که شاعر نسبت به دوست و معشوق خود دارد. او به نقش دوست در زندگیاش اشاره میکند و زندگی بدون حضور او را بیمعنا میداند. سعدی در ابیات مختلف به فدای جان و مال کردن برای دوست، شنیدن کلام او و تسلیم در برابر عشق اشاره میکند. همچنین حسرتهایی که بر اثر دوری از دوست به دل میزند و اهمیت و ارزش وجودی او را مورد تأکید قرار میدهد. نهایتاً، شاعر بیان میکند که هیچکس بدون عشق به دوست از دنیا نمیرود، و عشق به او چیزی است که جایگزینی ندارد.
ای پیکِ پیخجسته که داری نشانِ دوستبا ما مگو به جز سخنِ دلنشانِ دوست
ای پیامآور مبارکقدم که از دوست نشانی آوردهای، با ما جز سخن دلپذیر و آرامبخش دوست چیزی مگو. [ پیک: قاصد، خبررسان / پیخجسته: مبارکقدم / دلنشان: کنایه از دلنشین، دلپذیر و خوشایند ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بُوَدیا از دهانِ آن که شنید از دهانِ دوست
هوش مصنوعی: شنیدن اخبار خوب از زبان دوست چقدر لذتبخش است، یا حتی از کسی که صحبتهای دوست را نقل میکند.
ای یارِ آشنا عَلَمِ کاروان کجاست؟تا سر نهیم بر قدمِ ساربانِ دوست
ای دوست و آشنای من، درفش و نشان کاروان را به من نشان بده تا از اشتیاق سر بر قدمهای شتربان محمل دوست بگذارم. [ آشنا: یار و دوست / عَلَم: نشان، درفش و پرچم / ساربان: («سار» به معنی شتر است و «بان» پسوند محافظت و نگهداری است)، کاروانسالار، کسی که پیشاپیش شتران حرکت میکند و آنها را هدایت میکند. / سر بر قدم نهادن = کنایه از مطیع و تسلیم شده، سجده کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر زر فدای دوست کنند اهلِ روزگارما سر فدای پای رسالترسانِ دوست
اگر مردم زمانه به پای دوست سکّههای زر میافشانند، ما به پای کسی که از وی پیامی آرد، سر خویش را نثار میکنیم. [ رسالترسان: پیامآور، پیک ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفتدستم نمیرسد که بگیرم عنانِ دوست
دردا و دریغا که اختیار از کف دادم و توانایی آن را ندارم که دهنهٔ شتر دوست را به دست گیرم. [ عنان: مهار / عنان از دست رفتن: کنایه از اختیار از کف رفتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
رنجورِ عشقِ دوست چنانم که هر که دیدرحمت کند مگر دلِ نامهربانِ دوست
آنچنان دردمند عشق یارم که هر کس مرا در این حال ببیند، به من مهربانی میکند مگر دوست که دلی نامهربان دارد. [ رنجور: آزرده و بیمار / رحمت کردن: بخشیدن، مهربانی نمودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر دوست بنده را بِکُشَد یا بپروردتسلیم از آنِ بنده و فرمان از آنِ دوست
اگر دوست بندهٔ خود را بنوازد یا بکُشد، مختار است. زیرا وظیفهٔ بنده تسلیم بودن است و کار دوست حکم راندن. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر آستینِ دوست بیفتد به دستِ منچندان که زندهام سرِ من و آستانِ دوست
اگر بتوانم به دوست نزدیک شوم و آستین او را بگیرم و اظهار نیاز کنم، از آن پس تا جان در بدن دارم، سر از درگاه دوست برنخواهم داشت. [ چندانکه: هر قدر که، بدان مقدار که / آستان: درگاه و پیشگاه / سر بر آستان نهادن: کنایه از تسلیم و مطیع گشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیحسرت از جهان نرود هیچکس به درالا شهیدِ عشق به تیر از کمانِ دوست
همهٔ انسانها در هنگام مرگ از رفتن خود دچار دریغ و تأسف میشوند، مگر آن کس که در راه عشق و با تیر و کمان دوست به شهادت رسیده باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بعد از تو هیچ در دلِ سعدی گذر نکردوآن کیست در جهان که بگیرد مکانِ دوست؟
غیر از تو هیچکس نتوانسته است دل سعدی را متأثر سازد و در آن جای گیرد. و بهراستی چه کسی در جهان میتواند جای یار را در دل عاشق اشغال کند؟ [ بعد از تو: پس از تو، به جز تو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی