غزل شمارهٔ ۱۰۴
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی به عواطف عمیق و تعلقات عاشقانه اشاره دارد. شاعر عشق و دوستی را به عنوان هدف نهایی خود معرفی میکند و ابراز میکند که وجود محبوبش، زندگیاش را معنا میدهد. او به وابستگی شدید قلبش به دوست اشاره کرده و میگوید که بدون او نمیتواند جایی برود. شاعر به عواطفش در برابر جفا و بیمحلی محبوب اشاره میکند و از او درخواست میکند که با لطافت و محبت رفتار کند. در نهایت، او بیان میکند که حتی اگر عشق او به درد و آسیب منجر شود، از دوستی با محبوبش دست نمیکشد. این شعر نشاندهندهی عمق احساسات انسانی و ارزش دوستی و عشق در زندگی است.
مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوستهزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
ای دوست، در تمام جهان نهایت آمال و آرزویم تو هستی. جان عزیز هزاران کس قربان جان تو گردد. [ غایت مقصود: سرانجام و نهایت مراد و آرزو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلمکه یاد مینکُند عهد آشیان ای دوست
ای دوست، دلم بهسان مرغی اسیر دام تو گشته و چنان به آن دام خو گرفته است که دیگر به یاد روزهایی که در سینهٔ من بود نمیافتد. [ الفت گرفتن: اُنس گرفتن، خو گرفتن/ تناسب: دام، مرغ، آشیان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت؟به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست؟
اگر تو به رویم در نگشایی، به کجا میتوانم بروم؟ ای دوست، سوگند به راستان و درستکرداران که بر آستان تو جان خواهم داد. [ راستان: صدّیقان، درستکاران / آستان: درگاه، پیشگاه / جناس مرکب: به راستان، بر آستان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دستبگو «بیار» که گویم «بگیر هان ای دوست»
ای دوست، آنچه دارم دلی شکسته و جانی آمادهٔ تقدیم است. تو برای گرفتن آنها اشارتی کن تا بگویم اینک از آنِ تو، بستان. [ دلشکسته بودن: کنایه از غمگین و آزردهخاطر بودن / جان بر کف دست نهادن: کنایه از پایداری و فداکاری کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شودهنوز مِهر تو باشد در استخوان ای دوست
جسمم خواهد پوسید و خاکم به وسیلهٔ باد پراکنده خواهد شد. امّا ای دوست، با وجود این مهر و محبّت تو هنوز در استخوانهایم به جای خواهد ماند. [ ریزه شدن: متلاشی و پراکنده شدن، خرد و ریز گشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جفا مکن که بزرگان به خردهای ز رهیچنین سبک ننشینند و سر گران ای دوست
ای دوست، بر من ستم روا مدار. زیرا بزرگان با عیبی که در غلام خویش میبینند، خشمگین نمیشوند و به او بیاعتنایی نمیکنند. [ خرده: عیب / رهی: بنده و غلام / سبک نشستن: تند و عصبانی و خشمگین بودن (لغتنامه) / سرگران: کنایه از بیاعتنا و ملول و خشمناک / تضاد: سبک، گران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به لطف اگر بخوری خون من روا باشدبه قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست
ای دوست، جایز است که از سر لطف خون مرا نوش کنی، امّا مرا با قهر و غضب از نظر خود دور مساز. [ خون کسی را خوردن: کنایه از در رنج و اندوه گذاشتن کسی / تضاد: لطف، قهر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مناسب لب لعلت حدیث بایستیجواب تلخ بدیع است از آن دهان ای دوست
ای دوست، سخنانت باید با لبان لعلگونت تناسبی داشته باشد. این جواب تلخ و دلگزا از آن دهان، عجیب به نظر میرسد. [ لعل: سنگ قیمتی سرخرنگ / حدیث: سخن / بایستن: در خور و شایسته بودن / بدیع: عجیب و غریب و نادر / تشبیه: لب به لعل ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا رضای تو باید نه زندگانی خویشاگر مراد تو قتل ست وا رهان ای دوست
ای دوست، برای من رضایت و خشنودی تو بایسته و مهم است، اگر خواست تو کشته شدن من است، مرا از قید حیات وارهان تا به کام رسی. [ رضا: رضایت و خشنودی / مراد: آرزو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد؟به دوستی که غلط میبَرد گمان ای دوست
ای دوست، چه کسی به تو گفت که سعدی از بلای عشق میگریزد؟ سوگند به دوستی که او به غلط به چنین پنداری رسیده است. [ به دوستی: قسم به مهر و محبّت / غلط بردن: اشتباه کردن / گمان غلط بردن: اشتباه فکر کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کارز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست
برای اینکه حتّی اگر از دست دشمنان عاجز و ناتوان گردم، ای دوست، باز هم از دوستی بازنمیگردم و از آن دست نمیکشم. [ کار به جان رسیدن: کنایه از عاجز و ناتوان گشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی