غزل شمارهٔ ۱۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و ارزش یک رفیق واقعی میپردازد. شاعر میگوید هر کس لحظهای با چنین رفیقی گذرانده، در تمام عمرش چیزی مشابه نخواهد یافت. همچنین، او عشق و ارادت به دوست را بیان میکند و تأکید میکند که کسی که محبوبش در قلبش جا دارد، هرگز تنها نیست. شاعر از شکیبایی در عشق و دشواریهای فراق صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که زیبایی این دوست، انسان را اسیر خود میکند. در نهایت، با ذکر حکمت و دانش در عشق، اشاره میکند که حتی حکیمان هم در برابر زیبایی جذاب، تسلیم میشوند.
زهی رفیق که با چون تو سروبالایی استکه از خدای بر او نعمتی و آلایی است
خوشا به حال کسی که با بلندبالایی چون تو دوست و رفیق است! زیرا این دوستی نعمتی است که خداوند به او بخشیده است. [ زهی: شبهجمله است که برای تحسین به کار میرود، آفرین،خوشا / بالا: قد و قامت. / آلا: جمع الی، نعمتها و نیکوییها / تشبیه: سروبالا (بالایی مانند سرو) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر آن که با تو دمی یافته است در همه عمرنیافته است اگرش بعد از آن تمنایی است
هر کس در تمام طول حیاتش فقط لحظهای با تو بوده و از تو لذتی یافته است، از آن پس به هیچ آرزویی دست نمییابد که او را خشنود سازد، زیرا آرزویی بزرگتر از با تو بودن وجود ندارد. [ دم: لحظه و ساعت / تمنا: آرزو و درخواست / کنایه: دم یافتن (بهرهمند و برخوردار شدن)] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگر باربرای خود نفسی میزند نه بسرایی است
هرکس بر نظر و اندیشهٔ تو آگاهی یابد و از آن پس به خاطر خویش نفس کشد و زنده ماند، این تدبیر برای او تدبیر خردمندانهای نبوده است. [ معلوم کردن: شناختن، پی بردن / نفس زدن: زندگی کردن / نه بس رایی است: رای و اندیشهٔ شایسته و خوبی نیست. / نوعی ردالصدر علیالعجز: رای / جناس زاید: رای، برای ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه عاشق است که هر ساعتش نظر به کسینه عارف است که هر روز خاطرش جایی است
هر کس هر لحظه به کسی نظر دارد، عاشق نیست و هر کس هر روز به جایی خاطر میسپارد و تمرکز ندارد، عارف به شمار نمیآید. [ ساعت: لحظه / نظر: نگاه و توجه / عارف: دانا و شناسنده / خاطر: فکر و اندیشه، دل ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهاییکه هر که با تو به خلوت بود نه تنهایی است
مرا با یاد و خاطرهٔ خویش در کنج تنهایی رها کن، زیرا کسی که با یاد تو خلوت گزیند، تنها نیست. [ واو: حرف اضافه است که در اینجا در معنی ملازمت و همراهی به کار رفته است. / تو: در اینجا به معنی «خود» است. / خلوت: عزلت و گوشهنشینی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به اختیار شکیبایی از تو نتوان بودبه اضطرار توان بود اگر شکیبایی است
نمیتوان با اختیار و آگاهانه از تو شکیبا بود. اگر کسی دور از تو صبر پیشه کند، از روی ناچاری خواهد بود. [ اضطرار: بیاختیاری، جبر، مقابل اختیار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نظر به روی تو هر بامداد نوروزی استشب فراق تو هر شب که هست یلدایی است
در هر بامداد که به روی تو نظر کنیم، آن صبح چون عید نوروز خجسته است و هر شبی که بیتو سپری شود، طولانیترین شب سال خواهد بود. [ تشبیه: نظر کردن به روی معشوق به نوروز و شب فراق یار به شب یلدا مانند شده است. / تضاد: بامداد، شب / جناس زاید: روز، نوروز / جناس مضارع: هست، است / تشبیه: فراق به شب ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خلاص بخش خدایا همه اسیران رامگر کسی که اسیر کمند زیبایی است
خدایا، تمام اسیران را آزاد ساز، مگر کسی که به کمند زیبارویی گرفتار آمده و عاشق است. [ استعاره: کمند (زلف تابدار) / آرایهٔ تکرار: اسیر / استثنای منقطع: استثنا کردن اسیران کمند زیبارویان از اسیران دیگر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حکیم بین که برآورد سر به شیداییحکیم را که دل از دست رفت شیدایی است
بنگر که حکیم نیز دست از خود شسته و عاشق گشته است. آری، هر حکیمی که دل از کف بدهد، شوریده و شیدایی بیش نیست. [ حکیم: اهل حکمت، دانشمند و فرزانه / شیدایی: جنون و بیخودی، عاشقی / تضاد: حکیم، شیدا / کنایه: دل از دست رفتن (فریفته و عاشق شدن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ولیک عذر توان گفت پای سعدی رادر این لَجَم چو فرو شد نه اولین پایی است
اما اگر پای سعدی در این لجن و ورطه فرو رود، به دلیل اینکه اولین پایی نیست که دچار این لغزش و گرفتاری میشود، عذرش پذیرفتنی است. [ ولیک: حرف ربط در معنی استدراک است، اما، ولی / لجم: گِلِ تیره و لای سیاهی را گویند که در ته حوضها و کولابها و جویهای آب میباشد، لجن (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی