غزل شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از فاصله و جدایی میپردازد. شاعر در آن از عشق و اشتیاق خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که دیدار معشوق برای هر کسی ممکن نیست و برخی قادر به درک این عشق نیستند. او به توصیف شب وصال و غم و اندوه ناشی از جدایی میپردازد و بیان میکند که دلش همچنان در انتظار معشوق باقی مانده است. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و توجه الهی اشاره میکند و میگوید که اگرچه جهانیان ممکن است او را فراموش کنند، اما عشق و توجهش به معشوق همواره برقرار است.
کیست آن کَش سر پیوند تو در خاطر نیستیا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
کیست آن که اندیشهٔ پیوستن به تو را در ذهن نمیپروراند یا به تو نمینگرد؟ بیتردید چنین کسی توان نگریستن ندارد. [ خاطر: فکر و اندیشه، دل / نظر: نگاه، توجه و عنایت / مگر: قید تاکید است، همانا، یقیناً / ناظر: چشم / کنایه: سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجه به امری داشتن) / جناس اشتقاق: نظر، ناظر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کسکه حرامست بر آن کَش نظری طاهر نیست
حلال نیست که هر کس چهرهٔ تو را ببیند، بلکه برای کسی که چشمی پاک ندارد، این مشاهده حرام است. [ دیدار: چهره و صورت / نظر: نگاه، چشم / تضاد: حلال، حرام / ایهام تناسب: بین «دیدار» در معنای غیر منظورش، یعنی اسم مصدر از دیدن با «بیند» ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه کَس را مگر این ذوق نباشد که مراکآن چه من مینگرم بر دگری ظاهر نیست
بیتردید همه چنین ذوق و سلیقهای را که من دارم، ندارند، زیرا چیزی که من توان دیدن آن را دارم، بر دیگری آشکار نمیگردد. [ مگر: قید تاکید است، همانا، بهتحقیق / ذوق: نشاط و شادی / ظاهر: معلوم و آشکار / جناس ناقص و لاحق: مگر، نگر، دگر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر شبی روزی و هر روز زوالی داردشب وصل من و معشوق مرا آخر نیست
هر شبی به روز میرسد و روز هم پایان میپذیرد، اما شبی که در آن من به وصال معشوق نایل آیم، پایانناپذیر است. [ زوال: نقصان و نابودی، و در اصطلاح نجومی متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سوی مغرب. / تضاد: شب، روز ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که با غمزهٔ خوبان سر و کاری داردسست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست
آن کس که با ناز و کرشمهٔ زیبارویان معاملتی دارد، اگر نتواند داغ جفای آنان را تاب آورد بیوفاست. [ غمزه: ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / خوبان: جمع خوب، زیبارویان / تشبیه: جفا به داغ (اضافه تشبیهی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گویدگر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست
هر کسی که سر پنجهٔ حنابستهٔ تو را بنگرد، با خود خواهد گفت که اگر کسی به خاطر این دستها جان بازد یا با این دستها کشته شود، عجیب نیست. [مخضوب: خضابشده و رنگین، و خضاب رنگ کردن با حنا و گلگونه است.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سر موییم نظر کن که من اندر تن خویشیک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست
به من اندکی توجه داشته باش، زیرا من در تمام وجود خویش حتی سر مویی را هم نمیشناسم که به ذکر تو مشغول نباشد. [ دانستن: شناختن / ذاکر بودن: به یاد بودن، دعاگو بودن. / کنایه: سر مو (چیز بسیار اندک) / جناس تام: سر مو (اندکی)، سر مو (در معنای حقیقی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه دانند که سودازده دلشده راچاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست
همه می دانند که عاشقِ دلازکفداده چارهای جز شکیبایی ندارد، اما چه میتواند کرد که توان شکیبایی ندارد؟ [ کنایه: سودازده (شیفته و دیوانه و عاشق). دلشده (مضطرب و سرگردان، عاشق و گرفتار) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفته بودم غم دل با تو بگویم چندیبه زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست
با خود میگفتم که مدتی غم دل را با تو در میان نهم، اما دلم به این کار رضایت نمیدهد و یا بیحضور دل ممکن نیست، پس تا چه حدی میتوانم شکوههایم را بیان کنم؟ چون میدانم این گلایهها زبانی است و از صمیم قلب نیست. [ جناس اشتقاق: گفته بودم، بگویم / جناس زاید: چندی، چند / تضاد معنوی: به زبان، دل / ایهام: دلم حاضر نیست ۱_ دلم راضی نمیشود ۲_ دلم حضور ندارد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلستتو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست
اگر تمام مردم به من بیتوجه باشند و مرا خوار کنند، تحمل آن برایم آسان است. تو مرا از نظر دور مدار، زیرا کسی را که تو خوار کنی یار دیگری ندارد. [ سهل: آسان و ساده / مخذول: اسم مفعول از خذلان، خوارکردهشده / ناصر: یاریکننده / کنایه: از چشم افتادن (بیمقدار و خوار شدن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
التفات از همه عالم به تو دارد سعدیهمتی کآن به تو مصروف بود قاصر نیست
سعدی از تمام دنیا تو را برگزیده و به تو توجه دارد. آری، ارادهای که در راه رسیدن به تو به کار گرفته شود، نارسا نیست. [ التفات: توجه / همت: در لغت به معنی بلندنظری و در نزد صوفیان، قصد و کوشش دل است به جمیع قوای روحانی به جانب حق برای حصول کمال خود و یاد دیگری / مصروف: صرفشده و به کار رفته / قاصر: نارسا و ناقص ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی