غزل شمارهٔ ۱۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای محبوبش میپردازد و تأکید میکند که زیبایی او بینظیر است. او میگوید که اگرچه شاید نتوانی دهان او را به جز در هنگام گفتوگو ببینی، اما وقتی به او نگاه کنی، در دلش تنگی و غم وجود ندارد. شاعر از قدرت عشق و جذابیت محبوبش سخن میگوید و به نوعی حسرت میخورد که دسترسی به او سخت است. در نهایت، شاعر خود را در مقایسه با مردان بزرگ تاریخ، ناچیز میبیند و بر این موضوع تأکید میکند که او هیچگونه خوبی و قویای چون سعدی ندارد.
چو تُرک دلبر من شاهدی به شنگی نیستچو زلف پرشکنش حلقهٔ فرنگی نیست
ترک: در ادب فارسی مظهر زیبایی و غارتگری است. / شاهد: معشوق زیبا / شنگی: خوشدلی و شادی، زیبایی / شکن: پیچ و تاب / حلقه: زره و ریسمان (لغتنامه) /فرنگی: منسوب به فرنگ، اروپایی / تناسب: ترک و فرنگی، زلف و حلقه. / معنی: هیچ زیبارویی از لحاظ شیرینی حرکات به پای معشوق زیباروی من نمیرسد و هیچ حلقهای حتی حلقههای ساخت فرنگ هم با آن برابری نمیکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخنچو نیک درنگری چون دلم به تنگی نیست
تنگ بودن دهان معشوق: در سنّت ادبی شاعران دهان معشوق را به هیچ مانند کردهاند و دهان هر چه کوچکتر باشد زیباتر است. / نیک: قید است، دقیق و کامل. / تشبیه تفضیلی: دل شاعر به دهان معشوق و برتری دل به دهان او از لحاظ تنگی. / معنی: با وجود آنکه جز در هنگام سخن گفتن نمیتوانی دهان او را ببینی، اگر خوب دقت کنی، درمییابی که دهان او از دل من تنگتر نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به تیغ غمزهٔ خونخوار لشکری بزنیبزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست
غمزه: ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / با: در معنی مقابله است، در برابرِ / تشبیه: غمزه به تیغ (اضافه تشبیهی) / تناسب: تیغ، لشکر، مرد جنگی. / معنی: تو توانایی آن را داری که با شمشیر کرشمههای خونریزت لشکری را از پای درآوری. بزن؛ زیرا در آن سپاه هیچ مردی که بتواند با تو بستیزد وجود ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصلولی دریغ که دولت به تیزچنگی نیست
قوی: سخت و محکم / دولت: سعادت و اقبال / تشبیه و کنایه: تیزچنگ (نیرومندی و چابکی و چالاکی) / استعارهٔ مکنیّه: دامن وصل (دامن جامهٔ وصل) / معنی: دامن وصل را سخت و محکم به دست گرفته بودم؛ اما دریغا که رسیدن به دولت و سعادت با قویپنجگی امکانپذیر نیست! و به شرط دیگری وابسته است؛ از این روی، به هجران مبتلا گشتم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوم به لطف ندارد عجب که چون سعدیغلام سعد ابوبکر سعد زنگی نیست
دوم نداشتن: مثل و مانند نداشتن / سعد ابوبکر سعد زنگی: از اتابکان فارس و ممدوح شیخ اجلّ سعدی است. / آرایهٔ التفات: از حاضر (من) به غایب (سعدی). / معنی: معشوق من از لحاظ لطافت دوّمی ندارد و بینظیر است. در شگفتم که چرا همانند سعدی، که او نیز در لطافت گفتار بینظیر است، به غلامی سعد ابوبکر (ممدوح سعدی) کمر نمیبندد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمد رضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی