غزل شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت محبوب میپردازد و از عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق حکایت میکند. شاعر محبوب را با زیباییهای طبیعی و لطافت توصیف میکند و از قدرت عشق میگوید که حتی عقل را هم تحت تأثیر قرار میدهد. او همچنین به دشواریها و چالشهای عشق اشاره دارد، زیرا در این مسیر ممکن است با خطرات و مرگ مواجه شود، اما در عین حال بر ارزش دوستی و پذیرش سرنوشت تأکید میکند. به طور کلی، این شعر به پیچیدگیهای عشق و زیباییهای آن میپردازد.
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفتگوی از همه خوبان بربودی به لطافت
ای کسی که تماشای تو موجب راحت و خندیدنت بلایی است، از لحاظ زیبایی بر همهٔ زیبارویان پیشی گرفتی. [ آفت: بلا و گزند / خوبان: جمع خوب، زیبارویان / لطافت: نرمی و لطف، طراوت و تازگی / کنایه: گوی ربودن (پیروز شدن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای صورت دیبای خطایی به نکوییوی قطره باران بهاری به نظافت
ای آنکه از لحاظ جمال و زیبایی مثل تصویرهای روی پارچهٔ شهر ختا هستی و ای در لطافت چونان قطرات باران بهاری، [دیبا: پارچهٔ ابریشمی / خطا (ختا): غزل ۱۲۲ بیت ۳ / نکویی: خوبی و لطافت / نظافت: پاکی / تناسب: قطره، باران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتیسلطان خیالت بنشاندی به خلافت
ای زیبارو، هر بار که با بیپروایی و شنگی، هستیِ کسی را مثل سرزمینی فتح کردی، خیال، تو را مثل جانشینی بر آن ملک مستقر ساخت. [ شوخی: گستاخی و بیپروایی، دلیری، شنگی / خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / خلافت: جانشینی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای سرو خرامان گذری از در رحمتوی ماه درفشان نظری از سر رأفت
ای معشوق همچون سرو خرامان، از راه رحمت و بخشایش بر ما گذری کن و ای کسی که در تابندگی به ماه میمانی، از سر مهربانی به ما نظری بیفکن. [خرامان: روندهٔ با ناز و تکبّر و تبختر، خوشرفتار / دُرافشان: درخشان و تابان / نظر: توجه و عنایت، نگاه / رأفت: مهربانی.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گویند برو تا برود صحبتت از دلترسم هوسم بیش کند بعد مسافت
به من میگویند: او را ترک کن و برو تا لذت همنشینی با او از یادت برود؛ اما میترسم دوری راه، عشقم را نسبت به او افزون کند. [ صحبت: دوستی و محبت / هوس: میل و آرزو / بُعد مسافت: دوری راه / جناس اشتقاق: برو، برود.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجیدر دولت خاقان نتوان کرد خلافت
ای خرد، آیا به تو نگفتم که در قلمرو عشق برایت جایی نیست؟ آری، در دوران حکومت خاقان ترکستان خلافت کردن ممکن نیست. / خاقان: لقب پادشاهان چین و ترک / خلافت: در اینجا به معنای مطلق "حکومت". / عارفان عقل را دو گونه دانستهاند: عقل جزیی و مادی یا عقل معاش و دیگر عقل ماعُبِدبِهِالرّحمان و یا به تعبیر دیگر عقل معاد که عقل الهی است. مخالفت عارفان از جمله شیخ اجل با عقل جزیی و یا به قول فلاسفه عقل هیولانی است که با عشق مخالف است و برای شناخت رازهای نهانی نامحرم و به معرفت حق راه نمیبرد. سعدی به دفعات و مکرر مخالفت عشق و عقل را در غزلهای خود بیان نموده است.-» بیت چهارم غزل ۹ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با قد تو زیبا نبود سرو به نسبتبا روی تو نیکو نبود مه به اضافت
سرو از لحاظ تناسب در برابر قامت تو زیبا نیست و ماه هم نسبت به روی زیبایت زیبا به نظر نمیآید. [ با: در هر دو مصراع "بای" مقابله است، در برابر/ به اضافت: به نسبت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن را که دلارام دهد وعده کشتنباید که ز مرگش نبود هیچ مخافت
هر عاشقی که معشوق به وی وعدهٔ کشتن دهد، نباید از مرگ هراسی داشته باشد. [ مخالفت: ترس و بیم/ کنایه: دلارام (معشوق و محبوب) / تناسب: کشتن، مرگ.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
صد سفره دشمن بنهد طالب مقصودباشد که یکی دوست بیاید به ضیافت
عاشقی که طالب یار است، صد خوان برای دشمنان میگسترد، به امید آنکه روزی او معشوق را چون میهمانی بر سر آن خوان ببیند. [باشد که: شاید که، امید است که /ضیافت: مهمانی] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شمشیر ظرافت بود از دست عزیزاندرویش نباید که برنجد به ظرافت
شمشیر در دست محبوبان، لطیف و زیباست و عاشق مفلس نباید از لطافتی که در شمشیر عزیزان هست، رنجیده گردد. [ظرافت: زیبایی و لطافت / درویش: عاشق تنگدست] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا دهدریا در و مرجان بود و هول و مخافت
ای سعدی، آنگاه که اسیر عشق گشتی، در برابر تقدیر تسلیم باش؛ زیرا در دریا هم مروارید و مرجان وجود دارد و هم هول و هراس. [ هول: ترس / مخافت: بیم/ کنایه: تن به قضا دادن (تسلیم تقدیر و پیشامد شدن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی