غزل شمارهٔ ۱۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دشواریهای عشق میپردازد. او اشاره میکند که دیدن کسی که دلش را آرام کرده، باعث میشود دیگران از دل آرام شوند. عشق و یاد محبوب باعث رنج و عذاب عاشق میشود و او را از آنچه که در دسترس است دور میکند. شاعر تأکید میکند که صبوری در عشق سخت است و در نهایت، تنها یک لحظه با محبوب میتواند ارزش کل زندگی را داشته باشد. کسانی که در عشق بیتابی کنند، در پایان زندگی به سرانجام نرمی نمیرسند. او در نهایت به ناکامی سعدی در عشق اشاره میکند.
هر که دلارام دید از دلش آرام رفتچشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
هر کس معشوقی را ببیند، قرار و آرام از کف میدهد و از این روی، هر کس که به دام عشق درافتاد، نباید انتظار رهایی داشته باشد. [ کنایه: دلارام "معشوق و محبوب" /چشم داشتن ( توقع و انتظار داشتن، امید و آرزو داشتن ) - منبع: شرح غزلهای سعدی
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بُدیمپرده برانداختی، کار به اتمام رفت
آنگاه که فقط نامی از تو در میان بود، ما عاشقی دلازکفداده بودیم، اکنون که از حجاب برون آمدی و ما تو را آشکارا دیدیم، کار عشق به انتها رسید و کمال یافت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ماه نتابد به روز، چیست که در خانه تافت؟سرو نروید به بام، کیست که بر بام رفت؟
ماه در روز نمیتابد، پس این که در خانه میتابد چیست؟ درخت سرو بر بام نمیروید، پس این که بر بام رفته است کیست؟! [تافتن: پرتو انداختن و روشن شدن./ تجاهلالعارف: شاعر با ناداننمایی معشوق را به ماه و سرو تشبیه کرده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشقخرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عشق بهسان خورشید پرتوافشانی کرد و شعلهای برافروخت که در اثر آن، حاصل خواص و هستی عوام به آتش کشیده شد و سوخت و از میان رفت. [ مشعله: مشعل / خانگه: خانه و سرای./ تشبیه: عشق به خورشید "اضافهٔ تشبیهی"/ کنایه: خرمن سوختن (هستی به باد دادن) / تناسب: مشعله، برفروخت، بسوخت / تضاد: خاص، عام ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
عارف مجموع را در پس دیوار صبرطاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
عارف آسودهخاطر و متمرکز که در پشت دیوار شکیبایی پنهان بود و داعیهٔ صبر داشت، در اثر شیفتگی طاقت از کف داد و شهرت و اعتبارش به باد رفت. [عارف: دانا و شناسنده / مجموع: آسوده و دارای جمعیت خاطر / ننگ و نام: آبرو و اعتبار / شدن: رفتن. / تشبیه: صبر به دیوار "اضافهٔ تشبیهی"] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمیحاصل عمر آن دمست باقیِ ایام رفت
اگر در سراسر زندگانیام فقط لحظهای با تو به سر برم، حاصل تمام عمرم همان یک لحظه است و بقیهٔ ایّام عمر به بطالت گذشته است. [ دمی: نفَسی / حاصل: فایده، نتیجه / کنایه: دمی با کسی بر آوردن (لحظهای و نفسی با کسی زندگی کردن) / جناس زاید: دمی، دم ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوختآخر عمر از جهان چون برود خام رفت
هر کس که هوای عشق در سر نداشت، یا در اثر فراق و جدایی نسوخت، وقتی در انتهای عمر از جهان برود، خام و بیحاصل رفته است. [ هوا: عشق / کنایه: هوا در سر پختن (عاشق شدن، شیفته و بیقرار گشتن). سوختن (رنج دیدن). خام (نپخته و ناآزموده) / تضاد: پخته، خام.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستانراه به جایی نَبُرد هر که به اَقدام رفت
ما در راه طلب دوستان سر خویش را قدم کرده، این راه را با سر میپوییم. آری، هر کس در راه طلب دوست با پا راه رود، به مقصد نخواهد رسید. [ اقدام: جمع قدم، گامها / کنایه: قدم از سر کردن (درنگ نکردن، با شوق رفتن)، راه به جایی بردن (رسیدن و پی بردن) / جناس اشتقاق: قدم، اقدام.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
همت سعدی به عشق میل نکردی ولیمِی چو فرو شُد به کام، عقل به ناکام رفت
تا سعدی عاقل بود، ارادهاش تمایلی به عشق نشان نمیداد، اما هنگامی که مِی عشق به کام او رسید، ناچار عقل از او زایل شد و عشق بر وی سلطه یافت. [ کام: دهان و گلو / بهناکام: بهناچار / جناس تام: بین دو "کام" / تضاد: عشق، عقل ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی