غزل شمارهٔ ۱۴۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر اذعان میکند که هیچ راهی برای جدایی از محبوبش ندارد و به دوستیاش پایبند خواهد ماند. او میگوید که اگرچه ممکن است در شرایط سختی قرار گیرد، اما همواره امیدوار است و به وعدههایش وفادار خواهد ماند. شاعر با تشبیهات زیبا به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و از این میگوید که حتی در سختیها نیز به او وفادار است. او همچنین به نیات خوب و دعای نیکان اشاره میکند و بر این باور است که محبت و دوستی همیشه باید یکدیگر را پشتیبانی کنند. در پایان، شاعر از محبوب میخواهد که با بخشش و محبت خود، او را در پناه محبتش نگه دارد.
چو نیست راه برون آمدن ز میدانتضرورتست چو گوی احتمال چوگانت
از آنجا که نمیتوان از پرداختن به تو چشم پوشید، پس ناگزیر باید همانند گوی ضربههای چوگانت را تحمل کرد. [ احتمال: تحمل کردن / تناسب: میدان، گوی، چوگان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به راستی که نخواهم بریدن از تو امیدبه دوستی که نخواهم شکست پیمانت
به حقیقت سوگند یاد میکنم که از تو قطع امید نخواهم کرد و به دوستی قسم میخورم که عهد و میثاق با تو را نخواهم شکست. [ بهراستی: قسم به راستی و حقیقت، اگر قید در نظر گرفته شود به معنی درحقیقت.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرم هلاک پسندی ورم بقا بخشیبه هر چه حکم کنی نافذست فرمانت
اگر میپسندی که هلاکم سازی و چنانچه اراده کردهای که مرا باقی بگذاری، برایم یکسان است، زیرا هر چیزی که دستور دهی، فرمانت روان و موثر است. [ نافذ بودن فرمان: روان و جاری بودن فرمان و حکم / تضاد: هلاک، بقا / جناس لاحق: گرم، ورم / تناسب: حکم، فرمان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر تو عید همایون به عهد بازآییبخیلم ار نکنم خویشتن به قربانت
ای محبوب من، اگر تو که عیدی میمون و خجسته هستی، پیمان خویش نگهداری و بدان عمل کنی، بخیلم اگر خود را قربانی تو نسازم. [ به عهد باز آمدن: به پیمان باز آمدن، بر سر قول و میثاق بازگشتن / تشبیه: تو (معشوق) به عید همایون مانند شده است. / تناسب: عید، قربان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مه دوهفته ندارد فروغ چندانیکه آفتاب که میتابد از گریبانت
دیگر ماه تمام روشنایی زیادی ندارد، زیرا سپیدی گردن و سینهات که چونان آفتابی از گریبانت میتابد، به آن مجال پرتوافشانی نمیدهد. [ مه دوهفته: ماه شب چهارده، بدر / فروغ: روشنی و درخشش / گریبان: یقه / تناسب: مه، آفتاب، تابیدن / استعارهٔ مصرحه: آفتاب، سپیدی گردن و سینه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر نه سرو که طوبی برآمدی در باغخجل شدی چو بدیدی قد خرامانت
سرو نه حتی، اگر درخت بهشتی طوبی هم به باغ میآمد و خرامیدن قامت تو را میدید، شرمسار میشد. [ خرامان: خوشرفتار، روندهٔ با ناز و تکبر / تناسب: سرو، طوبی، باغ / تشبیه: قد خرامان یار به سرو طوبی و برتری قد معشوق بر آن دو. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نظر به روی تو صاحبدلی نیندازدکه بیدلش نکند چشمهای فتانت
هیچ صاحبدلی وجود ندارد که به چشمان فتّان تو بنگرد و دل از کف ندهد. [ نظر: نگاه / کنایه: صاحبدل (بینا و آگاه، پارسا و روشندل)، بیدل (دلخسته و آزردهخاطر، دلباخته و عاشق) / ایهام تضاد: بین "بیدل" در معنای "نداشتن دل" که اینجا منظور نیست با "صاحبدل" ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غلام همت شنگولیان و رندانمنه زاهدان که نظر میکنند پنهانت
عزم و ارادهٔ سرخوشان و رندان عاشقپیشه را میستایم که به تو صادقانه عشق میورزند و بیزارم از کردار زاهدان که در نهان دل با تو دارند، ولی شهامت آشکار کردن عشق در آنان نیست. [ شنگولیان: جمع شنگولی و شنگولی منسوب به شنگول در معنی زیبا و رعنا، شوخ و ظریف / رندان: جمع رند، بیت دوم غزل ۱۱ / زاهد: پارسا، بیمیل به دنیا / نظر: نگاه / کنایه: غلام همت کسی بودن (مرید همت بلند کسی بودن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیا و گر همه بد کردهای که نیکت باددعای نیکان از چشم بد نگهبانت
گر چه یکسره با ما جفا کردهای، نیکی نصیبت باد! بازگرد که دعای نیکمردان تو را از چشم بد در امان میدارد. [ چشم بد: "چشمزخم، آزار و نقصانی که از اثر نظر بد به کسی و یا چیزی رسد، چشم شور" / تضاد: بد، نیک / آرایهٔ تکرار: نیک ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خاک پات که گر سر فدا کند سعدیمقصرست هنوز از ادای احسانت
به خاک پایت سوگند یاد میکنم که اگر سعدی در راه عشق تو سر ببازد، هنوز هم در ادای دین نسبت به نیکی تو کوتاهی کرده است. [ به خاک پات: سوگند به خاک پای تو / مقصر: آن که در کار سستی میکند، کوتاهیکننده / ادا: به جای آوردن، گزاردن دَین و رساندن وام ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی