غزل شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی میپردازد. شاعر به شفاعت دوست دعا میکند تا او را به معشوقش بازگرداند، چرا که زندگی بدون او بیمعناست. او میگوید که صحبت کردن با معشوق ممکن نیست مگر با نسیم صبح که پیامی بیاورد. شاعر بر این باور است که تیرگی روابط با دوستان شبیه به تشنگی سراب است. او از دل خود میگوید که نمیتواند از عشق معشوق دست بکشد، چرا که شوق باعث فراموشی صبر میشود. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد تا حوصله و محبت را فراموش نکند و اشاره میکند که عشق واقعی در برابر مشکلات باید ثابت قدم باشد. وی به بیان این نکته میپردازد که عشق حقیقی نباید باعث آزار دیگران شود و او خود را آماده فداکاری میداند.
که میرود به شفاعت که دوست بازآردکه عیش خلوت بی او کدورتی دارد
شفاعت: خواهشگری و التماس، پایمردی / عیش: شادی و خوشی / خلوت: گوشهنشینی و عزلت / کدورت: تیرگی و ملامت. / معنی: چه کسی برای پایمردی به نزد دوست میرود تا او را برگرداند؟ برای آنکه زندگی در تنهایی و بدون او صفایی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که را مجال سخن گفتن است به حضرت اومگر نسیم صبا کاین پیام بگزارد
هوش مصنوعی: کیست که در حضور او بتواند صحبت کند، جز نسیم صبحگاهی که این پیام را به او میرساند؟
ستیزه بردن با دوستان همین مثلستکه تشنه چشمه حیوان به گِل بینبارد
ستیزه بردن: لجاج و دشمنی کردن / مثل: داستان / چشمهٔ حیوان: ۳ / ۵۳ (آب زندگی، چشمهٔ حیات) / انباردن: پر کردن و انباشتن. / تشبیه مرکّب: ستیزه بردن با دوست به انباردن چشمه با گِل. / معنی: ستیزه کردن با دوستان مانند این است که شخص تشنه چشمهٔ آب حیات را با گِل پر کند و خود را از آن محروم سازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا که گفت دل از یار مهربان برداربه اعتماد صبوری که شوق نگذارد
شوق: اشتیاق، آرزومندی، در نزد عارفان آتشیست که خداوند در دل اولیای خود قرار میدهد. (۵=بیت / ۷۲=غزل) / کنایه: دل برداشتن از کسی (رها کردن و ترک گفتن کسی). / معنی: چه کسی به من گفت با تکیه کردن بر شکیبایی خویش دل از یار مهربان خود برکن؟ این خطاست و بیتردید اشتیاقم نمیگذارد که دل از تو بر کَنَم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که گفت هر چه ببینی ز خاطرت برودمرا تمام یقین شد که سهو پندارد
خاطر: فکر و اندیشه، دل / تمام: بهکلّی، یکسره. / معنی: چه کسی گفت که هر چه از دوست در ذهنت نقش بسته محو خواهد شد و آنها را فراموش خواهی کرد؟ به طور قطع، یقین دارم که او در مورد زدودن یاد دوست از ذهنم اشتباه کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حرام باد بر آن کس نشست با معشوقکه از سر همه برخاستن نمییارد
یارستن: توانستن. / کنایه: از سر همه برخاستن (از همه گذشتن و رها کردن) / جناس زاید: باد، با / ایهام تضاد: بین "برخاستن" در معنای غیر منظورش با "نشستن". / معنی: همنشینی با معشوق برای کسی که همه چیز و کس را در راه او ترک نمیکند، حرام باد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
درست ناید از آن مدعی حقیقت عشقکه در مواجهه تیغش زنند و سر خارد
مدّعی: ادعاکننده، کسی که دعوی عشق و هنر کند ولی کممایه و دروغگوست. (بیت ۲غزل ۱۸). / مواجهه: روبهرو، برابر. / کنایه: سر خاراندن (سستی و تعلّل کردن). / معنی: از آن لافزنی که در رویارویی با شمشیرِ غم عشق پای پس میکشد و درنگ میکند، ادّعای عشق باورکردنی نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به کام دشمنم ای دوست این چنین مگذارکس این کند که دل دوستان بیازارد
کام: خواست و آرزو / گذاشتن: رها کردن. / ایهام تناسب: بین "کام" در معنای "دهان" که در اینجا مراد نیست، با "دل" / تضاد: دشمن، دوست. / معنی: ای دوست، مرا این چنین دشمنکام مکن. آیا کسی این کار را میکند که حاصلش آزردن دوستان است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیا که در قدمت اوفتم و گر بکشینمیرد آن که به دست تو روح بسپارد
روح سپاردن: جان دادن و مردن. / کنایه: در قدم کسی افتادن (مطیع و فرمانبردار کسی شدن). / معنی: ای معشوق، حتی اگر مرا بکشی، بازگرد تا خود را زیر گامهایت اندازم؛ زیرا کسی را که تو بکشی، مرده محسوب نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حکایت شب هجران که بازداند گفتمگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد
دانستن: توانستن. / کنایه : ستاره شمردن (بیدار بودن و شبزندهداری کردن) / تناسب: شب، ستاره. / معنی: چه کسی میتواند ماجرای شب فِراق را بازگوید؟ بیتردید کسی که مثل سعدی شبها بیدار مانده و شبزندهداری کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی