غزل شمارهٔ ۱۹۷
هوش مصنوعی: این شعر به تأمل در معنای واقعی زندگی و ویژگیهای انسانها میپردازد. شاعر به اهمیت شناخت خداوند و تلاش در راستای نیازمندان اشاره میکند و میگوید که بینش عارفان همواره بر انسانها جاری است. او به زنده بودن روح و توجه به احوال خود در برابر مشکلات اشاره میکند و به ملاحظه دوستان واقعی تأکید دارد. شاعر میگوید که انسانها باید به درون خود نگریسته و از آن چه دارند آگاه باشند و همچنین از جفا و بیوفایی دوری کنند. در نهایت، او تأکید بر این دارد که زمانه و روابط انسانی نیازمند صداقت و وفاداری است.
نظر خدایبینان طلب هوا نباشدسفر نیازمندان قدم خطا نباشد
معنی: نظر عارفان به معشوق از سر
هوا و هوس نیست و سفر فقیران و درویشان به سوی محبوب گامی از روی خطا و اشتباه
نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه وقت عارفان را نظرست و عامیان رانظری معاف دارند و دوم روا نباشد
معنی: عارفان هرگاه اراده کنند میتوانند
به معشوق بنگرند؛ ولی برای مردم عامی یک نگاه را مجاز میدانند و بر ایشان میبخشند
و نگاه دوم را روا نمیدارند. / معاف: بخشوده، بیت اشاره است به این نکته فقهی که
اگر کسی ناگاه به نامحرم نگاه کند برای بار اول ایرادی ندارد؛ ولی نگاه دوم حرام
است و روا نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به نسیم صبح باید که نبات زنده باشینه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد
به هنگام وزش نسیم صبحگاهی باید که همانند گیاهان تازه و زنده باشی(تا از ان بهره مند شوی)نه مانند جسمی بی جان که از گذر نسیم صبح بی خبر است | نبات ک گیاه |جماد جسم بی جان -منبع :شرح غزل های سعدی دکتر نیاز کار
اگرت سعادتی هست که زندهدل بمیریبه حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی و سعادت به دست آوردی که باعث شود با دل شاد و سرزنده بمیری، به زندگیای رسیدهای که دیگر از بین نخواهد رفت.
به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودتنه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد
هوش مصنوعی: به کسی توجه کن که بتواند تاریکیهای وجودت را از بین ببرد، نه به کسی که ممکن است در وجودش پاکی و پاکیزگی نباشد.
تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسیمگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباشد؟
هوش مصنوعی: تو از کدام شهر آمدهای که از دوستانت سؤال نکنی، مگر در آن سرزمینی که خودت باشی، وفا و صداقتی وجود ندارد؟
اگر اهل معرفت را چو نی استخوان بسنبیچو دفش به هیچ سختی خبر از قفا نباشد
هوش مصنوعی: اگر انسانهای آگاه و دانا را مانند نی بسازید، مانند دف که به هیچ فشاری از پشت آگاه نیستند، از هیچ سختی و مشکلی خبر نمیبرند.
اگرم تو خون بریزی به قیامتت نگیرمکه میان دوستان این همه ماجرا نباشد
معنی: اگر تو خونم را بریزی در
قیامت به عقوبت این کار دامنت را نمیگیرم؛ زیرا در میان دوستان به خاطر مسألهای
بدین کوچکی این همه دلآزردگی پیدا نخواهد شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه حریف مهربانست حریف سستپیمانکه به روز تیرباران سپر بلا نباشد
دوستی که در عهد پیمان خود پایبند نیست دوستی مهربان نام نمی گیرد وقتی در روز سختی که باران بلا و مشکلات بر سر انسان می بارد سپر بلای انسان نباشد
تو در آینه نگه کن که چه دلبری ولیکنتو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد
هوش مصنوعی: به آینه نگاه کن و ببین چقدر زیبا و دلبر هستی، اما اگر به خودت نگاه کنی، دیگر نمیتوانی به ما توجهی داشته باشی.
تو گمان مبر که سعدی ز جفا ملول گرددکه گرش تو بیجنایت بکشی جفا نباشد
معنی: تصور مکن که سعدی در اثر ستم
دیدن اظهار دلتنگی کند؛ زیرا اگر تو او را بدون جرم بکشی این عمل را جفا نمیداند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دگری همین حکایت بکند که من ولیکنچو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد
معنی: دیگری هم مثل من همین حکایت
عشق را با تو در میان مینهد؛ اما به دلیل اینکه با عشق سروکاری ندارد و عاشق نیست
سخن او سخن آشنایی نخواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی