غزل شمارهٔ ۲۰۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و تحیر از زیبایی معشوق میپردازد. شاعر به افتادن در پای معشوق اشاره میکند و میگوید که این کار شایستهای است. او به زبونی و ناچیزی خود در برابر معشوق اعتراف میکند و بر اهمیت وجود معشوق تأکید میکند. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق ممکن است به قدری باشد که وجود او را در مقایسه با خود هیچ و عدم جلوه دهد. در انتها، شاعر به عشق و دیوانگی حاصل از آن اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند درد ناشی از عشق به معشوق را درک کند مگر آنکه خود عاشق باشد.
در پای تو افتادن شایسته دمی باشدترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
دم: لحظه / کنایه: در پای کسی افتادن (مطیع و فرمانبردار کسی شدن، خود را
فدای کسی کردن )، ترک سر کردن (از خود گذشتگی کردن) ٫ جناس زاید: دم، قدم ٫ تضاد: پا، سر / معنی: چه لحظه شایستهای
است آن لحظهای که آدمی به پای تو افتد و قدم نهادن در راه سر باختن برای تو چه
گام نیکویی است! - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار زبونیها بر خویش روا دارددرویش که بازارش با محتشمی باشد
درویش: فقیر و تهیدست / محتشم: صاحب حشمت، خواجه و رییس / معنی: هر فقیری که سروکارش با ثروتمندی افتد،
باید خواریهای بسیاری را بر خود روا دارد و تحمّل نماید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زین سان که وجود توست ای صورت روحانیشاید که وجود ما پیشت عدمی باشد
صورت روحانی: چهرهٔ لطيف جان پرور ٫ شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است / تضاد: وجود، عدم / معنی: ای معشوق لطیف جانپرور اگر
هستی تو بدینسان است که مشاهده میگردد، شایسته است که وجود ما در قبال تو عدمی بیش بهشمار نیاید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر جمله صنمها را صورت به تو مانستیشاید که مسلمان را قبله صنمی باشد
صنم: بت/ مانستن: مانند شدن ٫ شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است. ٫
تصویر: صورت ٫ تناسب: مسلمان، قبله / معنی: اگر صورت تمام بتها به تو شبیه بود، شایسته
بود که قبله مسلمانان نیز بتی باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با آن که اسیران را کشتی و خطا کردیبر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
نوع: گونهای و قسمی / معنی: با وجود آنکه اسیران را از پای درآوردی و این کارت خطا
بود، اما گذر کردن بر این کشتگان گونهای از جوانمردی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شدکاین مطرب ما یک دم خاموش نمیباشد
مطرب: به طرب آرنده، رامشگر و نوازنده / کنایه بیرون شدن از سر (دور شدن) ٫
تناسب: رقص، مطرب / معنى: اکنون اندیشه رقص و پایکوبی از سر ما بیرون نخواهد رفت؛
زیرا این مطرب ما لحظهای از نواختن باز نمیایستد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کاو به همه عمرش سودای گلی بودهستداند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
سودا: عشق - ۲٠٫١ ٫ گل و بلبل - ۱۱۴٫۸ ٫ دیوانه: مجنون و عاشق / استعارهٔ مصرّحه:
گل (معشوق زیبا) / معنی: هر کسی که در تمام عمر عشق گلی (معشوق زیبا) را در سر
پرورانده باشد، درمییابد که چرا بلبل چنین دیوانه گشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کس بر الم ریشت واقف نشود سعدیالا به کسی گویی کاو را المی باشد
الم: درد و رنج ٫ ریش: جراحت و زخم ٫ الّا: حرف ربط، بهجز، مگر / معنی: ای
سعدی، هیچ کس از درد و جراحت و خستگی تو آگاهی نمییابد، مگر اینکه درد خویش را با کسی در میان نهی که دردی داشته
باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی