غزل شمارهٔ ۲۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره بازگشت امید و عشق به زندگی پس از دشواریها و رنجها است. شاعر، که از سختیهای زمانه و بیوفایی دنیا رنجیده خاطر بوده، میبیند که بختش دوباره با او همراه شده و عشق و دوستی به سراغش آمدهاند. او به نوید و مژدهای از بازگشت احساس خوشبختی و عشق اشاره میکند و به اهمیت محبت و دوستی در زندگی تأکید میورزد. همچنین، او هشدار میدهد که دیگران را سرزنش نکنند، چرا که هر کس ممکن است در این مسیر دچار اشتباهاتی شود. شعر به طرز دلنشینی از شادی و امید به زندگی میگوید و نشاندهندهی تحولی مثبت در زندگی شاعر است.
ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمدراست گویی به تن مرده روان بازآمد
راست: قید است، درست و کامل ٫ گویی: قید است، گویا، همانا، پنداری / استعارهٔ
مصرّحه: سرو روان (معشوق خرامان) ٫ جناس تام: بین دو «روان» / تشبیه: معشوق به جان مانند شده است / معنی: در لحظهای که آن معشوقِ سروبالا به منزل گام نهاد، حقیقتاً گویی تن مردهام جانی دوباره
یافت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بختِ پیروز که با ما به خصومت میبودبامداد از در من صلحکنان بازآمد
تضاد: خصومت، صلح / معنی: بخت
مبارک و پیروز که با ما سر ناسازگاری داشت، با آمدن او صلح کنان به نزد من آمد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
پیر بودم ز جفای فلک و جور زمانباز پیرانهسرم عشقِ جوان بازآمد
هوش مصنوعی: من که به خاطر ظلم زمان و سختیهای زندگی پیر شده بودم، دوباره عشق جوانی به سراغم آمد.
دوست بازآمد و دشمن به مُصیبت بنشستبادِ نوروز علیرغم خزان بازآمد
معنی: دوست از در درآمد و دشمن اندوهگین شد و مصیبت زده؛ گویی باد نوروز بر خلاف
میل خزان از راه رسیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مژدگانی بده ای نفس که سختی بگذشتدلگرانی مکن ای جسم که جان بازآمد
نفس: دل و روح (لغتنامه) / کنایه: دلگرانی (دلتنگی و بیقراری) ٫ استعاره مصرحه: جان (معشوق) / معنی: ای نفْس من،
مژده باد تو را که دوران سختی سپری شد! و ای جسم من، دلتنگ مباش که جان بازگشت و تو را زنده خواهد کرد! - منبع: شرح غزلهای سعدی
باور از بخت ندارم که به صلح از در منآن بت سنگدل سختکمان بازآمد
بخت: سعادت و اقبال / استعارهٔ مصرحه: بت (معشوق زیبارو که عاشق او را چون بت
تا حد پرستش میپرستد.) ٫ کنایه: سنگدل (بیرحم و جفاکار). سختکمان (تیرانداز
قویدست و نیرومند) / جناس لاحق: بخت، سخت ٫ جناس مطرف: در، دل / معنی: با این
بخت و اقبالی که دارم باور نمیکنم که آن معشوق زیبا و نیرومند و جانشکار از سر صلح
و دوستی به سراغم آمده باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا تو بازآمدی ای مونس جان از درِ غیبهر که در سر هوسی داشت از آن بازآمد
مونس: یار و همدم / جناس لاحق: جان، آن ٫ تضاد معنایی: بازآمدن، از چیزی
بازآمدن / معنی: ای آرام دل، از آن لحظهای که از عالم غیب به درآمدی، آن کس که
عشق دیگری را در سر میپرورانید، آن را
رها کرد و شیفتهٔ تو شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عشقِ روی تو حرام است مگر سعدی راکه به سودای تو از هر که جهان بازآمد
سودا: عشق -> ۲۰٫۱ / هر که جهان: هر که در جهان است. / معنی: عشق ورزیدن به
روی تو برای همگان جز سعدی حرام است؛ زیرا تنها اوست که در اثر عشق تو از هر چه در
جهان هست، دست شسته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوستان عیب مگیرید و ملامت مکنیدکاین حدیثی است که از وی نتوان بازآمد
ملامت: عتاب و سرزنش ٫ حدیث: سخن، ماجرا، افسانه و داستان / معنی: ای دوستان
من، مرا سرزنش مکنید و بر من خرده مگیرید؛ زیرا ماجرای عشق و عاشقی حکایتی نیست که بتوان از آن گذشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی