غزل شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی به احساسات عمیق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش پرداخته است. او میگوید که هیچ چیز در دنیا جز لحظههای کوتاه با دوستان ارزش ندارد. لبهای معشوقش حلاوتی دارد که در کلام نمیگنجد. شاعر از درد و حسرتهایش میگوید، به ویژه زمانی که معشوق با نگاهی به او التفات میکند. او همچنین اشاره میکند که در یاد معشوق، هر دم احساس گذرا بودن را تجربه میکند و آرزو دارد که معشوقش او را جدی بگیرد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق قویتر از عقل است و نمیتواند به راحتی از آن بگذرد. شاعر ناامیدانه از حرمت و زیبایی معشوق مینالد و آرزو دارد که در کنار او باشد.
به حسن دلبر من هیچ در نمیبایدجز این دقیقه که با دوستان نمیپاید
معنی: چیزی وجود ندارد که بر لطف و
زیبایی محبوب من بیفزاید، مگر این نکته که او
نسبت به دوستان بیوفاست و بر سر پیمان خویش نمیماند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حلاوتیست لب لعل آبدارش راکه در حدیث نیاید چو در حدیث آید
معنی: لب لعل سرخ و پر آب یار هنگامی که به سخن درآید،
آنچنان شیرین است که نمیتوان آن را توصیف کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز چشم غمزده خون میرود به حسرت آنکه او به گوشه چشم التفات فرماید
هوش مصنوعی: از چشمان غمگین من اشک میریزد، به امید اینکه محبوب نگاهی به من بیندازد.
بیا که دم به دمت یاد میرود هر چندکه یاد آب به جز تشنگی نیفزاید
معنی: ای محبوب دلربا، بیا که هر
لحظه یاد تو در ذهن من زنده است؛ زیرا من همانند تشنهای هستم که یاد آب فقط بر
تشنگی او میافزاید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
امیدوار تو جمعی که روی بنماییاگر چه فتنه نشاید که روی بنماید
معنی: جمعی امیدوارند که تو روی
بنمایی؛ اگر چه سزاوار نیست که آن کس که مفتون میسازد، روی نشان دهد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نخست خونم اگر میروی به قتل بریزکه گر نریزی از دیدهام بپالاید
معنی: اگر میروی در همان آغاز رفتن
مرا بکش و خونم را بریز؛ زیرا اگر چنین نکنی پس از رفتنت خونم از دیدگانم خواهد
رفت و به تدریج خواهم مرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به انتظار تو آبی که میرود از چشمبه آب چشم نماند که چشمه میزاید
معنی: در انتظار تو اشکی که از
دیدگانم جاری است، به آب چشم نمیماند؛ گویی چشمهای است که میتراود و فیضان میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کنند هر کسی از حضرتت تمناییخلاف همت من کز توام تو میباید
معنی: هر کسی از پیشگاه تو تمنایی
دارد، بر خلاف من که دریغم میآید که از تو جز تو را بخواهم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شکر به دست ترش روی خادمم مفرستو گر به دست خودم زهر میدهی شاید
معنی: برای من به دست خدمتگزار عبوس
خود شکر مفرست. اگر با دستان خود به من زهر دهی، گواراتر از آن شکر است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو همچو کعبه عزیز اوفتادهای در اصلکه هر که وصل تو خواهد جهان بپیماید
هوش مصنوعی: تو مانند کعبهای هستی که ارزش و محبوبیت زیادی دارد و در حقیقت هر کسی که به تو دسترسی پیدا کند، باید سختیها و سفرهای زیادی را پشت سر بگذارد.
من آن قیاس نکردم که زور بازوی عشقعنان عقل ز دست حکیم برباید
هوش مصنوعی: من هرگز تصور نکردم که قدرت عشق بتواند کنترل و تسلط عقل را از حکیم بگیرد.
نگفتمت که به ترکان نظر مکن سعدیچو ترک ترک نگفتی تحملت باید
معنی: ای سعدی، آیا به تو نگفته
بودم که به زیبارویان نگاه مکن؟ چون نگریستن به زیبارویان را ترک نکردی و عاشق شدی
پس باید تحمل کنی و شکیبا باشی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در سرای در این شهر اگر کسی خواهدکه روی خوب نبیند به گل برانداید
معنی: اگر کسی میخواهد در این شهر
چشمش به چهرهٔ زیبارویان نیفتد، ناچار باید در خانه خویش را با گِل بپوشاند و از آن
بیرون نیاید. (زیرا این شهر پر از زیبارویان است و هر لحظه که پای از در بیرون نهد،
زیبارویی را خواهد دید). - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی