غزل شمارهٔ ۳۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق میگوید و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از یاد معشوقش بازدارد. او به شدت تحت تاثیر عشق قرار گرفته و حتی نصایح و نصایح دیگران نیز اثری بر او ندارد. شاعر به این باور است که هیچ شری یا مشکلی نمیتواند او را از عشق محبوبش دور کند و به هیچ چیز دیگری نمیاندیشد. او احساس میکند که در برابر عشق به معشوقش آسیبپذیر است و نمیتواند به دیگری فکر کند. در نهایت، دعوت به درک پریشانی خود میکند و میگوید که دلیل پریشانیاش فقط عشق به معشوق است.
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرمبرفت در همه عالم به بی دلی خبرم
نه تنها خیال تو با رفتنت از دیده ام کنار نرفته، بلکه خبر شیدایی و بی قراری ام به تمامی جهان رسیده.
نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینمنه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم
نه آنقدر خوشبخت و ثروتمندم که بتوانم همنشین تو شوم، نه آنقدر صبر و تحمل دارم که بتوانم از تو بگذرم.
من از تو روی نخواهم به دیگری آوردکه زشت باشد هر روز قبله دگرم
هوش مصنوعی: من هرگز به کسی دیگر نگاه نخواهم کرد، زیرا دیدن چهرهی تو برایم زیبا و دلنشین است و نسبت به وجود دیگری هر روز احساس زشتی میکنم.
بلای عشق تو بر من چنان اثر کردهستکه پند عالم و عابد نمیکند اثرم
هوش مصنوعی: عشق تو تا حدی بر من تأثیر گذاشته است که هیچ نصیحتی از عالمان و عابدان بر من اثر نمیکند.
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرندمیان آن همه تشویش در تو مینگرم
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی که مرا در میان آن همه آشفتگی و حسابرسی به پیشگاه خداوند میبرند، همه توجه من به تو خواهد بود.
به جان دوست که چون دوست در برم باشدهزار دشمن اگر بر سرند غم نخورم
هوش مصنوعی: به خاطر دوستی که در کنارم است، حتی اگر هزار دشمن در برابر من قرار بگیرند، نگران نخواهم بود.
نشان پیکر خوبت نمیتوانم دادکه در تأمل او خیره میشود بصرم
هوش مصنوعی: نمیتوانم ویژگیهای زیبایی بدن تو را بیان کنم، زیرا چشمانم هنگام فکر کردن به آن به شدت محسور میشوند.
تو نیز اگر نشناسی مرا عجب نبودکه هر چه در نظر آید از آن ضعیفترم
هوش مصنوعی: اگر تو هم مرا نشناسی، تعجبی ندارد، چون هر چیزی که در نظر میآید، از من ضعیفتر است.
به جان و سر که نگردانم از وصال تو رویو گر هزار ملامت رسد به جان و سرم
هوش مصنوعی: من هرگز از وصال تو روی برنمیگردانم، حتی اگر هزاران ملامت و سرزنش بر من نازل شود. زندگی و خودم را هم فدای عشق تو میکنم.
مرا مگوی که سعدی چرا پریشانیخیال روی تو بر میکند به یک دگرم
هوش مصنوعی: مرا نفرمایید که چرا به خاطر چهرهی تو همیشه در فکر و خیال هستم و افکارم به هم میریزد.