غزل شمارهٔ ۴۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق به محبوب است. شاعر از درد و رنج خود در فراق محبوب میگوید و احساسات عمیق و متناقضی را بیان میکند. او از زیبایی و دلآرایی محبوبش میستاید و میگوید که بدون او هیچ نمیماند. همچنین، عشق را به آتش تشبیه میکند که او را سوزانده و داغ کرده است. شاعر با وجود مشکلات و ناملایمات، صبر میکند و همچنان به عشق و محبت خود ادامه میدهد. در پایان، او حتی برای جان محبوب حاضر است تا جان خود را فدای عشق کند.
آن دوست که من دارم، وآن یار که من دانمشیریندهنی دارد، دور از لب و دندانم
هوش مصنوعی: دوست و یاری که من دارم، فردی است که زبان بسیار شیرینی دارد، اما من از لب و دندان او دور هستم.
بخت این نکند با من، کآن شاخ صنوبر رابنشینم و بنشانم، گل بر سرش افشانم
هوش مصنوعی: خوشبختی با من یار نخواهد بود که نتوانم در کنار این درخت بلند، نشسته و بر سرش گل بچینم و بریزم.
ای روی دلارایت! مجموعهٔ زیباییمجموع چه غم دارد از من که پریشانم؟
هوش مصنوعی: ای چهرهی زیبایت، مجموعهای از زیباییهاست. چه غم و اندوهی دارد اگر من نگران و آشفته باشم؟
دریاب که نقشی ماند از طرح وجود منچون یاد تو میآرم، خود هیچ نمیمانم
هوش مصنوعی: به خاطر بسپار که از وجود من تنها یک نقش باقی میماند. زمانی که به یاد تو میافتam، دیگر هیچ چیزی از خودم احساس نمیکنم.
با وصل نمیپیچم، وز هجر نمینالمحکم آن چه تو فرمایی، من بندهٔ فرمانم
هوش مصنوعی: من در عشق تو نه از وصال دلگیر میشوم و نه از جدایی شکایت میکنم؛ من تنها مجری دستورات تو هستم.
ای خوبتر از لیلی! بیم است که چون مجنونعشق تو بگرداند، در کوه و بیابانم
هوش مصنوعی: ای زیباتر از لیلی، من نگرانم که مانند مجنون به خاطر عشق تو در کوه و صحرا سرگردان شوم.
یک پشت زمین دشمن، گر روی به من آرنداز روی تو بیزارم، گر روی بگردانم
تصحیح AI: اگر تمام دشمنان به من حمله کنند، من فرار نمیکنم و اگر کردم، الهی که از دیدارت محروم گردم. (AI: اگر تمام دشمنان دنیا پشت به من کنند، من از روی تو بیزار نخواهم شد حتی اگر تو از من روی بگردانی.)
در دام تو محبوسم، در دست تو مغلوبموز ذوق تو مدهوشم، در وصف تو حیرانم
هوش مصنوعی: من در دام تو اسیرم و در دستان تو تسلیم هستم. از لذت وجود تو شگفتزدهام و در توصیف تو سرگردانم.
دستی ز غمت بر دل، پایی ز پیات در گِلبا این همه صبرم هست وز روی تو نتوانم
هوش مصنوعی: دلبر، با وجود این که غم تو بر دلم سنگینی میکند و پایم به خاطر تو در گل و لای گیر کرده است، اما همچنان صبر و تحمل دارم و از روی تو نمیتوانم چشم بردارم.
در خفیه همی نالم، وین طرفه که در عالمعشاق نمیخسبند از نالهٔ پنهانم
هوش مصنوعی: من در خلوت و در دل خود ناله میکنم، اما جالب اینجاست که در دنیای عاشقان، هیچکس از نالهها و دردهای پنهان من خبر ندارد و نمیخوابند.
بینی که چه گرم آتش، در سوخته میگیرد؟تو گرمتری زآتش، من سوختهتر ز آنم
تصحیح AI: میبینی که از آتش در چوب سوخته چه شعلهای بلند میشود؛ اما تو از آتش گرمتر و من از آن سوخته، سوختهترم. (AI: میبینی که از آتش در چوب سوخته چه شعلهای بلند میشود؛ اما خودت در سوز و گداز آتش من، بیشتر از آن سوختهای.)
گویند «مکن سعدی! جان در سر این سودا»گر جان برود شاید، من زنده به جانانم
هوش مصنوعی: میگویند که سعدی، بهتر است در پی این عشق نروی، زیرا اگر جانت هم برود، باز ممکن است من به خاطر محبوبم زنده بمانم.