غزل شمارهٔ ۴۶۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از دوری معشوق خود مینالد و میگوید که دلش توانایی تحمل فراق را ندارد. او از عشق خود به معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که حتی در حالی که جسمش زیر پاهای او قرار دارد، نمیتواند به زیباییهای او نگاه کند. خوابهایش پر از زلف معشوق است و این حالاتش نشاندهنده غم و پریشانی اوست. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوقش فراتر از هر گل و گیاهی است و تنها راه حل برای دردش را دیدن جانان و فدای جان خود میداند. این شعر به موضوع عشق و درد فراق پرداخته و حسرت و longing را به تصویر میکشد.
تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدنکه ندارد دل من طاقت هجران دیدن
هوش مصنوعی: تا کی ای جان، نمیتوانم اثر وصالت را ببینم، زیرا دل من تحمل دیدن فراق را ندارد.
بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بوددل نهادم به جفاهای فراوان دیدن
هوش مصنوعی: اگر در کوی تو اینگونه باشد که با من بدرفتاری کنند، من دل خود را به این بیمهریها سپردهام و درد و رنج زیادی را تحمل میکنم تا تو را ببینم.
عقل بی خویشتن از عشق تو دیدن تا چندخویشتن بیدل و دل بی سر و سامان دیدن
هوش مصنوعی: عقل بدون هویت خود چگونه میتواند عشق تو را ببیند؟ تا چه زمانی میخواهی خود را بدون دل و دل را بینظم و بیقرار ببینی؟
تن به زیر قدمت خاک توان کرد ولیکگرد بر گوشه نعلین تو نتوان دیدن
هوش مصنوعی: من میتوانم همچون خاک زیر پاهای تو قرار بگیرم، اما نمیتوانم به گرد نعلین تو نیز نزدیک شوم.
هر شبم زلف سیاه تو نمایند به خوابتا چه آید به من از خواب پریشان دیدن
هوش مصنوعی: هر شب در خواب، زلف سیاه تو را به من نشان میدهند تا ببینم در این خواب آشفته چه چیزی نصیبم میشود.
با وجود رخ و بالای تو کوته نظریستدر گلستان شدن و سرو خرامان دیدن
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی و شگفتیهای تو، واقعا کوتاهنگری است که به باغ گل و درختان زیبا توجه کنیم و فقط به تماشای قامت راست سروی اکتفا کنیم.
گر بر این چاه زنخدان تو ره بردی خضربی نیاز آمدی از چشمه حیوان دیدن
هوش مصنوعی: اگر به چهرهٔ زیبا و جاذبهٔ تو نگاهی بیندازم، مانند اینکه به چشمهای از زندگی دست یافتهام، دیگر نیازی به سرچشمهٔ جاودانگی نخواهم داشت.
هر دل سوخته کاندر خم زلف تو فتادگوی از آن به نتوان در خم چوگان دیدن
هوش مصنوعی: هر قلبی که به خاطر زیباییهای تو دچار درد و سوختگی شده باشد، نمیتواند به راحتی در میدان عشق از درخشش و جذبه تو غافل بماند.
آن چه از نرگس مخمور تو در چشم من استبرنخیزد به گل و لاله و ریحان دیدن
هوش مصنوعی: چیزی که از چشمهای خوابآلود تو در وجود من هست، هیچگاه با دیدن گل و لاله و ریحان قابل مقایسه نیست.
سعدیا حسرت بیهوده مخور دانی چیستچارهٔ کار تو جان دادن و جانان دیدن
هوش مصنوعی: ای سعدی، حسرت بیهوده نخور! میدانی چه باید بکنی؟ چاره کار تو در این است که جانت را فدای عشق کنی و محبوب خود را ببینی.