غزل شمارهٔ ۴۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر سعدی حافظ از زیباییهای عشق و باغ و باغبان صحبت میکند و دعوت به حضور در جایی پر از زیبایی و عشق میکند. او از معشوق میخواهد که با خرامانی به بستان بیاید و از لذتهای آنجا بهرهمند شود. همچنین به او هشدار میدهد که از بدگویان و دشمنان فاصله بگیرد و به دنیای عشق و زیبایی بپیوندد. شاعر بیان میکند که در این زندان جسمانی احساس خوشایندی ندارد و خواهان وحدت و یکدلی با معشوق است. این شعر به زیبایی ارتباط عشق و آزادی را نشان میدهد و دعوت به زندگی با محبت و صلح را میکند.
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آیدهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی
هوش مصنوعی: به جایی برو که با آرامش و زیبایی تو را میخواند. دهانت را مانند غنچهای که باز میشود، بگشای و مانند گلی در باغ به آرامی و سرزندگی در آنجا زندگی کن.
دمادم حوریان از خلد رضوان میفرستندتکه ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی
هوش مصنوعی: حوریان از بهشت به تو پیغام میدهند که ای انسان، لحظاتی به باغ رضوان بیا تا از زیباییهای آن لذت ببری.
گرت اندیشه میباشد ز بدگویان بی معنیچو معنی معجری بربند و چون اندیشه پنهان آی
هوش مصنوعی: اگر به بدگوییها و حرفهای بیمعنی دیگران فکر میکنی، مثل این است که معنای موجود را از بین میبری. بهتر است که از اندیشههای پنهانت استفاده کنی و به آنها توجه کنی.
دلم گرد لب لعلت سکندروار میگرددنگویی کآخر ای مسکین فراز آب حیوان آی
هوش مصنوعی: دل من مانند سکندر به دور لبهای زیبایت میچرخد، نگو که ای بیچاره، آخر بالاخره به سراغ آب حیات میآیم.
چو عقرب دشمنان داری و من با تو چو میزانمبرای مصلحت ماها ز عقرب سوی میزان آی
هوش مصنوعی: اگر دشمنانی چون عقرب داری، من برای تو همچون ترازویی هستم که به نفع هر دو طرف عمل میکند. بنابراین، بیا از دشمنی به سمت عقل و انصاف حرکت کنیم.
جهانی عشقبازانند در عهد سر زلفترها کن راه بدعهدی و اندر عهد ایشان آی
هوش مصنوعی: عاشقان زیادی در دنیا وجود دارند، پس موهای خود را از دست بده و از راه پیمانی که شکسته شده خارج شو و به جمع آنان بپیوند.
خوش آمد نیست سعدی را در این زندان جسمانیاگر تو یک دلی با او چو او در عالم جان آی
هوش مصنوعی: سعدی در این جسم و دنیای مادی احساس خوشایندی ندارد. اگر تو هم مانند او در دنیای معنوی و روحانی با او هماهنگ باشی، به او خوش آمد میگویی.