غزل شمارهٔ ۵۲۶
هوش مصنوعی: غزل فوق در وصف زیبایی و جذابیت محبوب و تاثیر عمیق آن بر شاعر است. شاعر به صورت کنایی به زیباییهای طبیعی همچون آفتاب و گلها اشاره میکند و حسرت و افسوس خود را از دوری محبوب ابراز مینماید. او درباره وضعیت روحی و عاطفی خود سخن میگوید و میگوید که در اثر عشق و زیبایی محبوب، نه شب آرامی دارد و نه روزی بی دغدغه.
شاعر همچنین یادآور میشود که اگر محبوب به دیگران لبخند بزند، او در رقص و حالتی شگفتانگیز خواهد بود. او به شدت شیفته محبوب است و به گونهای مست به نظر میرسد که همچون مجنون به عشق دیوانهوار در پی وی است. در انتها، شاعر از زیبایی محبوب تمجید کرده و حسرت میخورد که اگر محبوب پاسخ شیرینی به عشق او بدهد، دنیا برایش زیباتر خواهد شد.
در مجموع، این غزل به شدت عاطفی و پر از اشتیاق نسبت به محبوب است و تضاد بین زیبایی و درد عشق را به تصویر میکشد.
تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستیو گر مه را حیا بودی ز شرمش در نقابستی
هوش مصنوعی: عظمت خداوند را چه صورت زیبایی دارد، مانند آفتاب میدرخشد و اگر ماه هم حیا داشت، به خاطر شرمش خود را در پردهای پنهان میکرد.
اگر گل را نظر بودی چو نرگس تا جهان بیندز شرم رنگ رخسارش چو نیلوفر در آبستی
هوش مصنوعی: اگر گل میتوانست ببیند، مانند نرگس، زیباییاش را به جهان نشان میداد و رنگ رخسار آن به قدری شرمگین و زیبا بود که مانند نیلوفر در آب جلوهگر میشد.
شبان خوابم نمیگیرد نه روز آرام و آسایشز چشم مست میگونش که پنداری به خوابستی
هوش مصنوعی: شبها خوابم نمیبرد و در روز هم آرامش ندارم، چون چشمان مست و زیبا او به قدری جذاب است که انگار در خواب فرو رفتهام.
گر آن شاهد که من دانم به هر کس روی بنمایدفقیر از رقص در حالت خطیب از می خرابستی
هوش مصنوعی: اگر آن معشوقی که من میشناسم به هر کسی نظر کند، آنقدر مست و شادنما میشود که فقیر هم در حالت رقص، به مانند یک خطیب پرشور ظاهر میشود.
چنان مستم که پنداری نماند امید هشیاریبه هش بازآمدی مجنون اگر مست شرابستی
هوش مصنوعی: چنان غرق در شادمانی و نشئگی هستم که گویی دیگر امیدی به بهبود حال و بیداری ندارم. اگر مجنون دوباره به حالتی منطقی و هوشیار برگردد، من هم اگر از شراب بنوشم، به همین حالت باقی میمانم.
گر آن ساعد که او دارد بدی با رستم دستانبه یک ساعت بیفکندی اگر افراسیابستی
هوش مصنوعی: اگر آن بازوی قوی که او دارد، با رستم دستان روبهرو میشد، میتوانست در یک لحظه او را به زمین بیندازد، اگر افراسیاب هم در کار بود.
بیار ای لعبت ساقی اگر تلخ است و گر شیرینکه از دستت شکر باشد و گر خود زهر نابستی
هوش مصنوعی: ای ساقی، خواه نوشیدنیات تلخ باشد و خواه شیرین را بیاور. چون طعم آن را از دست تو میچشم، به هر حال لذتش برای من شیرین و خوشایند است، حتی اگر خود زهر باشد.
کمال حسن رویت را مخالف نیست جز خویتدریغا آن لب شیرین اگر شیرین جوابستی
هوش مصنوعی: زیبایی و کمال چهرهات هیچ مانعی ندارد جز آن خُلق و خوی تو. ای کاش این لبهای شیرین هم اینقدر شیرین بودند که به زیباییات پاسخ دهند.
اگر دانی که تا هستم نظر با جز تو پیوستمپس آنگه بر من مسکین جفا کردن صوابستی
هوش مصنوعی: اگر میدانی که من تا زمانی که وجود دارم، حتی به غیر از تو هیچ توجهی ندارم، پس اگر بر من بیرحمی کنی، کار درستی است؟
زمین تشنه را باران نبودی بعد از این حاجتاگر چندان که در چشمم سرشک اندر سحابستی
هوش مصنوعی: اگر زمین تشنه باران نبارد، دیگر نیازی نیست، حتی اگر در چشمانم اشک به اندازه ابرها باشد.
ز خاکم رشک میآید که بر سر مینهی پایشکه سعدی زیر نعلینت چه بودی گر ترابستی
هوش مصنوعی: از خاکی که من از آن ساخته شدهام حسادت میکنم که تو آن را زیر پا میگذاری. سعدی در زیر نعلینت چه جایگاهی داشت اگر فقط کمی به آن خاک احترام میگذاشتی؟