غزل شمارهٔ ۵۸۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به معشوق میگوید که اگر او تیر کمان را میکشد و دلش را به بازی میگیرد، نباید دلش را خوش کند، زیرا خودش را در دست او میبیند و به او وابسته است. اگر معشوق بخواهد، میتواند او را بکشد یا با ناز و نوازش به او محبت کند. شاعر خود را تسلیم معشوق میداند و به عشق او راضی است، حتی اگر به سرنوشت سختی دچار شود. او همچنین اشاره دارد که در دنیای عشق، برخی مشکلات و دردها وجود دارد که تنها با خاموشی میتوان به آنها پاسخ داد. در نهایت، شاعر از عشق و بیخبری در مستی سخن میگوید و آن را امری طبیعی میداند.
ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشیگو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
تصحیح AI: ما تسلیم شدهایم، هرچند تو میخواهی به ما آسیب برسانی. بگو تا دلخوش نباشیم، اگر خوشحالی تو به این است. (AI: ما تسلیم شدهایم، هرچند تو میخواهی به ما آسیب برسانی. خوشحال نباش که به این خیال خوشی دلخوشی، زیرا ما از این وضعیت راضی نیستیم.)
گر بکُشی بندهایم ور بنوازی رواستما به تو مُستأنسیم تو به چه مُستَوحِشی
هوش مصنوعی: اگر تو ما را بکشید، ما بندهی تو هستیم و اگر به ما محبت کنی، کار درستی است. ما به تو عادت کردهایم و تو به چه چیزی ناراحت و ناامید هستی؟
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریزچون بتوانم گریخت تا تو کمندم کِشی؟
تصحیح AI: گفتی: اگر نمیتوانی درد عشق را تحمل کنی، برو! چگونه میتوانم فرار کنم در حالی که کمندم را میکشی؟ (AI: اگر نمیتوانی درد عشق را تحمل کنی، برو. چون اگر بخواهم، میتوانم از تو دور شوم تا تو به دامم نیفتی.)
دیده فرودوختیم تا نَه به دوزخ بَرَدباز نگه میکنم، سخت بهشتیوَشی
تصحیح AI: چشمهایم را بستم تا به جهنم نروم ولی دوباره که نگاه میکنم تو صورتی بهشتی داری. (AI: چشمهایم را گشودم تا به جهنم نروم و به دقت به بهشت نگاه میکنم.)
غایت خوبی که هست، قبضه و شمشیر و دستخَلق حسد میبرند، چون تو مرا میکُشی
هوش مصنوعی: بهترین چیزی که وجود دارد، در دست گرفتن شمشیر و قدرت است و مردم حسرت این را دارند، چون تو باعث میشوی که من به مرگ نزدیک شوم.
موجب فریاد ما، خصم نداند که چیستچارهٔ مجروحِ عشق، نیست بهجز خامُشی
هوش مصنوعی: دلیل فریاد ما را دشمن نمیداند و چارهای برای درد ناشی از عشق جز سکوت وجود ندارد.
چند توان ای سلیم، آب بر آتش زدنکآبِ دیانت بَرَد، رنگِ رخِ آتشی
هوش مصنوعی: سلیم، چند بار میتوانی با آب، آتش را خاموش کنی؟ زیرا آبی که از دیانت مینوشی، رنگ و بوی آتش را میبرد.
آدمیِ هوشمند، عیش ندارد ز فکرساقیِ مجلس بیار، آن قدحِ بیهُشی
هوش مصنوعی: انسان باهوش از فکر و اندیشه نمیتواند از شادی و لذت بهرهمند شود، بنابراین بیا و آن جام شراب را بیاور که بیخیالی و شادابیاش را تجربه کنیم.
مستِ مِیِ عشق را عیب مکن سعدیامست بیفتی تو نیز، گر هم از این می چشی
هوش مصنوعی: عشق و شیدایی را عیب نگذار، سعدی. اگر تو هم از این عشق بچشیدی، ممکن است خودت نیز در حال مستی بیفتی.