غزل شمارهٔ ۵۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد خود سخن میگوید و بیان میکند که با وجود گذر عمر، عشق او همچنان پابرجاست. او از حال خود در فراق محبوب شکایت دارد و به یاد لحظات شیرین وصال میافتد. شاعر به یاران خود میگوید که قدر لحظات را بدانند و در جستجوی عشق باقی بمانند. او در کنار توصیف زیباییهای محبوب، از حسرت و درد جدایی نیز سخن میگوید و از جوانان میخواهد تا از عشق حقیقی غافل نشوند و به قدر زمان پی ببرند. شاعر در نهایت به امید روزهای عاشقانه و وصال دوباره اشاره میکند.
عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقیوز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی
هوش مصنوعی: عمر من به پایان رسیده، اما عشق در دل من هنوز زنده است و از شراب آنقدر مست نیستم که فراموش کرده باشم چهره محبوبم را.
یا غایَةَ الأَمانی قَلْبی لَدَیْکَ فانیشَخْصی کَما تَرانی مِنْ غایَةِ اشْتیاقی
هوش مصنوعی: ای آرزوی نهایی من، قلبم از عشق تو به فنا رفته است، همچنان که من تو را با تمام اشتیاقم میبینم.
ای دردمند مفتون بر خد و خال موزونقدر وصالش اکنون دانی که در فراقی
هوش مصنوعی: ای احساس کننده درد و دلبسته به زیبایی و جذابیت او، آیا الآن میدانی که در جداییات چه میگذرد؟
یا سَعْدُ کَیْفَ صِرْنا فی بَلدَةٍ؟ هَجَرْنامِن بَعْدِ ما سَهِرْنا وَ الاَیْدی فِی العَناقِ
هوش مصنوعی: ای سعد، حال ما در این دیار چگونه شده است؟ ما پس از شبزندهداری و خوشگذرانی، این جا را ترک کردیم و دستانمان در آغوش یکدیگر بود.
بعد از عراق جایی خوش نایدم هواییمطرب بزن نوایی زان پرده عراقی
هوش مصنوعی: پس از عراق، جایی برایم خوشایند نیست، موسیقیدانی ساز بزن و نغمهای از آن پرده عراقی بخوان.
خانَ الزَّمانُ عَهْدی حَتّی بَقیتُ وَحْدیرُدّوا عَلَیَّ وُدّی بِاللهِ یا رِفاقی
هوش مصنوعی: زمان بر سر عهد و پیمان من با من نشسته است، تا اینکه تنها شدم. ای دوستان، محبت مرا به من برگردانید، به خدا قسم.
در سرو و مه چه گویی ای مجمع نکوییتو ماه مشکبویی تو سرو سیم ساقی
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و جذابیت شخصی اشاره شده که در میان زیباییهای دیگر، مانند سرو و ماه، قرار دارد. او به عنوان نمایندهای از زیباییها توصیف شده و ویژگیهایش، چون رنگ و شکل، به زیباییهای طبیعی تشبیه شده است. در واقع، این شخص به دلیل زیبایی و ویژگیهای خاصش مورد ستایش قرار میگیرد.
اِن مُتُّ فی هَواها دَعْنی اَمُتْ فِداهایا عاذِلی نَباها ذَرْنی وَ ما اُلاقی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق او بمیرم، بگذار بمیرم تا جانم فدای او شود. ای سرزنشکننده، کار او را رها کن و بگذار هرچه میکشم، خودم با آن کنار بیایم.
چند از حدیث آنان خیزید ای جوانانتا در هوای جانان بازیم عمر باقی
هوش مصنوعی: ای جوانان، بیایید از سخنان آنان بهرهمند شوید تا بتوانیم در عشق و محبت معشوق، زمان باقیمانده از عمر را بگذرانیم.
قامَ الغیاثُ لَمّا زُمَّ الجِمالُ زَمّاو اللَّیلُ مُدْلَهِمّا وَ الدَّمْعُ فِی المَآقی
هوش مصنوعی: کمک و یاری به فریاد رسیده است وقتی که شتران به شدت نخ شدن و شب تاریک و دلگیر است و اشکها بر گونهها جاری است.
تا در میان نیاری بیگانهای نه یاریدرباز هر چه داری گر مرد اتفاقی
هوش مصنوعی: هرگاه نتوانی به کسی که بیگانه است اعتماد کنی یا یاری بخواهی، باید با آنچه که داری، برای اتفاقات غیرمنتظره آماده باشی.